مقاله دلجو

ضرب الاجل شش ماهه امریکا به کرزی تا  ریشه فساد را قطع کند

 

نویسندگان: جیرمو استارکی و تام کوکلان
برگردان: عباس دلجو

یک مقام افغان به تایمز گفت: رئيس جمهور کرزی شش ماه وقت دارد تا برادرش را از دور خارج کرده  و فساد را کاهش دهد و الا با خطر از دست دادن پشتیبانی آمریکا مواجه میگردد. یک مقام ارشد کاخ سفید گفت که این اتمام حجت را رئیس جمهور اوباما روز دوشنبه زمانیکه انتخاب دوباره آقای کرزی را برایش تبریک میگفت،کرده است. در رأس این درخواست، مبارزه بر علیه فساد، گماشتن و تجدید سازمان وزرای مورد نظر و چندین نمونه ی دیگر بود تا تعهد اقای کرزی را برای تصفیه دولتش به اثبات رساند.
یک مقام با دسترسی به حلقه داخلی اقای کرزی گفت: "اگر او در ظرف شش ماه به شرایطی که اوباما گفته است نرسد، امریکا کشور را ترک میکند. اوباما گفته است آنها نمیخواهند زندگی سربازان خود را برای هیچ به هدر دهند. آنها خواهان تغییر در کابینه و کارمندان شخصی اش میباشند. این بسیار بعید است که اگر نیروهای امریکائی از افغانستان خارج شوند، نیروهای بریتانیایی در آنجا بماند.
احمد ولی کرزی، برادر کوچک رئیس جمهور بار ها این ادعا را که ملیارد ها دالر تجارت هیروئین را در اختیار دارد، انکار کرده است. بعنوان رئیس شورای ولایتی قندهار او یکی از قانون شکنان اصلی در جنوب کشور میباشد. اما رئیس جمهور از عزل او خودداری کرده است و تاکید دارد که درینجا هیچ مدرکی دال بر کارهای خلاف او وجود ندارد.
آقای کرزی دیروز در سخنرانی قابل قبولی عهد کرد که لکه فساد را ریشه کن کند. او اعتراف کرد که ایمان او به روش حکومتش مخدوش شده است. اما آقای اوباما قبلا هشدار داده بود که اثبات این کار نه به حرف بلکه به عمل خواهد بود.
مقامات افغان گفتند که تلاش برای پیدا کردن موقعیت جدید برای ولی کرزی جریان دارد. اینجا گفته میشود که کار جدید برای برادر رئیس جمهور در نظر گرفته شده است و یکی از گزینه ها این است که او را بخارج خواهد فرستاد.  
یک تحلیلگر ارشد غربی در ارتباط با وزارت امور خارجه گفت: هشدار سفارت امریکا به آقای کرزی که اگر ولی کرزی را از قندهار عزل نکند، آنها به جمع آوری مدارک علیه او میپردازند، قابل درک است. زیرا آنها خواهان پیشرفت محسوس در جریان سه ماه از شش ماه مبارزه برعلیه فساد، فرهنگ مصئونیت از مجازات و جنایت رو به افزایش، می باشند. "آنها به اقای کرزی گفته اند که اگر او عمل نکند آنها جمع آوری مدارک را شروع میکنند. ما هیچگاه قادر نخواهیم بود تا ادعای خویش را در باره برادرش یا هر قوماندانی که از آن مدرک بدست داریم، پس بگیریم. حالا زمانیکه ما چیزی میگوئیم انجام خواهیم داد و میگوئیم او را دستگیر کند".
یک مقام سفارت گفت: واشنگتن مدارکی می خواست تا آقای کرزی را به چالش کشد. هفته گذشته ولی کرزی ادعای تازه ای که او حقوق بگیر CIA در هشت سال گذشته میباشد را،  رد کرده است. این ادعای نیویارک تایمز، سناتور جمهوری خواه جان مک کین را برانگیخت تا تقاضا کند که او به تبعید فرستاده شود.       
اتهامات مطرح شده تنش بین وزارت امور خارجه، که می خواهد افرادی مانند ولی کرزی عزل شود، و سازمانهای اطلاعاتی مخفی که برای انجام کار، تکیه بر شرکای تجاری که از نظر اخلاقی مورد شک اند می کنند، را تشدید کرده است.
ولی کرزی، که برای برادر خود در قندهار کمپاین کرده بود روز گذشته با یک هزار نفر در خانه اش، پیروزی شان را جشن گرفتند.
دیپلماتها گفتند که برای پیشرفت آقای کرزی نقطه عطفی خواهد بود که بعداز تحلیف ریاست جمهوری بلافاصله موافق دائر کردن یک کنفرانس در کابل باشد. کنفرانس دوم را شش ماه بعد برای اندازه گیری میزان موفقیتش برگذار نماید. اگر اقای کرزی به اهدافش {بعداز شش ماه} نرسد چندین گزینه مختلف شامل بازگشت نظامیان، فرا روی او قرار خواهد داشت.
آقای اوباما قرار است در هفته اینده یک تصمیم مناسب برای ارسال 40،000 سرباز اضافی  اتخاذ کند که جنرال استینلی مک کریستال فرمانده امریکا در افغانستان جهت تقویه استراتیژی ضد شورش، درخواست آن را کرده بود. از جانب دیگر در کاخ سفید از جمله جو بایدن، معاون رئیس جمهور، علاقمند استفاده از نیروهای خارجی و با تکیه بر هواپیماهای بدون سرنشین و حملات نیروهای ویژه به مقصد در هم کوبیدن اردوگاه های آموزشی تروریستی، میباشند.
منبع: تایمز

نیازمند دقت در صنعت نشر

نیازمند دقت در صنعت نشر

 

علی پیام

امروزها کتاب خوان شده ام. البته بنا به ضرورت کاری. حداقل یازده جلد کتاب تاریخی افغانستان همین اینک روی میز کارم هست که ورق زده ام. از بین این ها کتاب دسایس پنهان چهره های غریان اثر گلبدین حکمتیار را به عنوان متن سخنم قرار می دهم.

روی سخن من بی دقتی در صنعت نشر و چاپ هست. با آن که چاپ کتاب یک ضرورت است، اما نباید از صنعت چاپ غافل شویم. در آخر کتاب دسایس پنهان چهره های عریان لغت نامه ای آمده است که حاکی از بی دقتی در نشر و تولید کتاب است. در این جا برخی از کاستی ها و بی دقتی های کتاب را خاطر نشان می سازم. امید وارم که مفید واقع شود.

دسایس پنهان، چهره های عریان، انتشارات گلشن راز، 1380

نام ها و واژه ها

دری                   فارسی

آمر عمومی          فرمانده کل

آصف دلاور        رئیس کل ستاد ارتش

الحاج                 زاری

استاد امین الله       مسؤول روابط بین المللی حزب اسلامی

اوربند                آتش بس

انجنیر                مهندس

بنین سوان           نماینده خاص دبیرکل سازمان ملل

پیلوت                 خلبان

پسیف                 غیر فعال

پلان                   برنامه

تفسیم الاوقات       برنامه زمان بندی

حفیظ الله امین       رئیس جمهور سابق افغانستان

طمطراق             غوغا

میا محمد آغا         اسم یکی از فرماندهان مولوی محمد یونس خالص

همیش                 همیشه

قرار ملاحظات فوق، مشاهده کردید که ناشر یا نویسنده کتاب خواسته اند تا برخی از اصطلاحات و واژگان مرسوم و رایج در لهجه فارسی (دری) افغانستان را به لهجه رایج و مرسوم ایران توضیح بدهد. اما بی دقتی ها و کاستی ها و کم توجهی ها باعث شده است که به جای درست نویسی اشتباه نویسی را شیوه بسازد.

بی دقتی و بی تخصصی در صعنت نشر و طبع نویسنده و یا ناشر کتاب مذکور را واداشته است تا اسم خاص "آصف دلاور" را به لهجه مروج فارسی ایران به رئیس کل ستاد ارتش برگردان کند. یا استاد امین الله را به مسؤول روابط بین المللی حزب اسلامی معنا کند. آیا مگر اسامی خاص مانند آصف دلاور، استاد امین الله، بنین سوان، حفیظ الله امین، به فارسی مصطلح ایران رئیس کل ستاد ارتش، مسؤول روابط بین المللی حزب اسلامی، نماینده خاص دبیرکل سازمان ملل و رئیس جمهور سابق افغانستان معنا می دهند؟ خواهش می کنم که نخندید.

و از ناشر و یا نویسنده کتاب می پرسم مگر انجنیر و پسیف و پلان و پیلوت و همیش در کجای زبان فارسی افغانستان بوده اند؟ تا جایی که من می دانم هریک از این ها کلمات انگلیسی هستند. شما لطفا کتاب های بهحقی، مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری، حقیقت الحقیقه، سفرنامه ناصر خسرو، شاهنامه، عبدالقادر بیدل دهلوی و حافظ و سعدی را ورق بزنید، در کجای این آثار انجنیر، پسیف، پیلوت و پلان وجود دارند که ناشرین و نویسنده های کم دقت و بی تخصص مرتکب این اشتباهات می شوند؟ از معنا کردن اسامی خاص بگذریم.

بگذریم که وارد بحث سیاسی تجزیه یک زبان به تاجیکی تاجکستان و فارسی ایران و دری افغانستان شاید مبنای علمی نداشته باشد و دارای شائبه های سیاسی است. اما از نویسنده و  یا ناشر می پرسم آیا مگر تقسیم الاوقات عربی نیست؟ و آیا کدام فارسی زبان یا دری زبان افغانستانی با سواد "همیشه" را "همیش" به کار می برند؟ ممکن است که برخی از افراد در محاوره های خود به جای همیشه همیش استفاده کنند. اما در محاوره خیلی چیزها غلط به کار می روند.

از قضا بد نیست تا به سخنان شاعر معاصر پرتو نادری استناد کنم. چند سال قبل در یک صحبت خودمانی بحث روی کلمات و واژگان فارسی مروج ایران و تاجکستان و افغانستان کشانده شد. وی با خنده گفت: مگر کجای متون و مصادر زبان فارسی انجنیر آمده است؟ حق با پرتو نادری است. مگر در کجای متون فارسی پیلوت و پلان و انجنیر آمده است که امروز دو آتشه بگوئیم انجنیر دری است و فارسی نیست. من که زبان مادری من دری یا فارسی است، پسیف و اوربند را در عمرم نشنیده ام. اما غیر فعال را همیشه شنیده ام و در کتاب ها خوانده ام.

در پایان سخن اشاره کنم که روی سخنم تمام ناشرین و نویسندگان کشورم و خصوصا اهالی فرهنگ می باشند. بیائیم کمی برای شآن و شخصیت فرهنگی ما دقت کنیم. بیائیم نشر را در کشور به صنعت نشر و طبع تبدیل کنیم. بیائیم بنگاه های معتبر نشر در کابل و سایر شهرها به وجود بیاوریم. نه این که هر دکاندار با نادانی تمام کتاب ها را در چاپخانه های کویته سمبل کنند!

داکتر عبدالله با انتخابات وداع کرد!

داکتر عبدالله با انتخابات وداع کرد!

عزیز رویش

داکتر عبدالله عبدالله روز دهم عقرب در جمع هواداران خود اعلام کرد که در انتخابات شانزدهم عقرب اشتراک نمی کند. حالت روحی او در هنگام اظهار این تصمیم بیانگر فشار سختی بود که تا ایستادن در حضور خبرنگاران تحمل کرده بود. وی حتی ناگزیر شد برای حفظ تعادل خویش، در موقع بیان یک جمله، چندین بار درنگ کند و آب بنوشد و بعد هم کلمات را با شمردگی طولانی ادا کند.

به نظر می رسد داکتر عبدالله به نمایندگی از همه کاندیداهای دیگر، در آخرین لحظات، شکست خود را با اشک و ناراحتی بدرقه کرد. داکتر عبدالله نشان می داد که فشار وارده بر او فشاری نیست که گویا از ناحیه آقای ربانی و یونس قانونی و چند قوماندان برجسته شورای نظار تحمل کند. او به نگاه های چند وکیل و وزیرمشاوری که با آزردگی از آقای کرزی کنار او آمده و حس می کردند که در برگشت خود از آقای کرزی باج بیشتری خواهند گرفت، نیز توجهی نداشت.

 وضعیت روحی و روانی داکتر عبدالله از فشار سخت تری حکایت می کرد. به نظر می رسید این وضعیت نمایانگر شکست موقفی باشد که داکتر عبدالله در باورهای خود از حمایت و همراهی جامعه بین المللی ترسیم کرده بود. در جریان انتخابات، موقف داکتر عبدالله تا حدی زیاد با مواضع و انتظارات بین المللی هماهنگ بود. جامعه بین المللی در این انتخابات نشانه های زیادی را نشان می داد که حاکی از عدم دلچسبی شان به آقای کرزی بود. اما داکتر عبدالله و همراهان او ظاهراً این موضع بین المللی در برابر آقای کرزی را چراغ سبزی نسبت به خود تلقی کرده بودند. به همین علت بود که داکتر عبدالله و همراهان او توأم با اعتماد بزرگی نسبت به حمایت بین المللی موضعگیری می کردند و گاهی حتی از موقف یک دولت مستقل در برابر آقای کرزی و حکومت او برخورد داشتند.

پس از اعلام نتیجه تحقیقات و بررسی های کمیسیون شکایات انتخاباتی، داکتر عبدالله به گونه ای غیرمنتظره، سنگ های بزرگی را نشاندهی کرد که باید به عنوان پیش شرط های اشتراک او در انتخابات برداشته شوند. این پیش شرط ها با ضرب الأجلی نیز همراه بود که موقف و اعتبار داکتر عبدالله را در عرصه سیاسی افغانستان به آزمایش می گرفت. البته تا کنون هم روشن نیست که چرا آقای داکتر عبدالله چنین شرط هایی را مطرح کرد. احتمالاً وی با این شرط ها دو هدف را به طور همزمان در نظر داشته است: اول، ایجاد فشار برای امتیازگیری های معین در حکومت آینده؛ دوم، جلب کردن جامعه بین المللی از موقف گنگ و تعریف ناشده به یک حمایت صریح و مشخص.

نتیجه نهایی، اما به زیان داکتر عبدالله تمام شد. داکتر عبدالله نه تنها هیچ یک از توقعات خود را برآورده نتوانست، که با بی اعتنایی آشکار بین المللی مواجه شده و احساس کرد که بازی انتخابات به طور آشکار به زیان او تمام شده است و قدرت های بین المللی که در جریان انتخابات همسویی نشان داده اند، در واقع نه به شخص او، بلکه به داعیه های خود شان توجه داشته اند.

همراهان داکتر عبدالله اکنون از توطیه بین المللی بر ضد خود حرف می زنند. این در واقع همان ادعایی است که تا یک روز قبل از تصمیم اخیر داکتر عبدالله از طرف تیم انتخاباتی آقای کرزی بیان می شد. اگر حرف هر دو جانب درست و حق به جانب باشد، باید گفت که جامعه بین المللی پیام مشخص خود را به طور همزمان برای داکتر عبدالله و آقای کرزی انتقال داده است.

اکنون به نظر می رسد که داکتر عبدالله، به هر حال، باید حساب شخصی خود را پرداخت کند. تصمیم نهایی کمیسیون انتخابات و استقبال بین المللی از این تصمیم، نشان داد که کسی شاید حاضر نباشد در بازی های آینده با داکتر عبدالله شریک شود و یا از او جانبداری کند. داکتر عبدالله حتی از اینکه در برابر حوادث بعدی چه واکنشی نشان خواهد داد نیز موقف انفعالی اختیار کرد و از هواداران خود خواست که هیچگونه اعتراض و شکایتی از خود بروز ندهند. این شاید آخرین امکانی باشد که داکتر عبدالله را از پرت افتادن کامل در ورطه سیاسی افغانستان حفظ خواهد کرد.

داکتر عبدالله تصمیم نهایی خود را با احساس تلخی ابلاغ کرد. با این اقدام، داکتر عبدالله در واقع با تمام همراهان خود که چند ماه در جریان انتخابات با هم یکجا حرکت کرده بودند، خداحافظی کرد. به نظر می رسد، پس از این خداحافظی، داکتر عبدالله مستمسک دیگری ندارد که در عرصه های بعدی روی آن تکیه کند. او حتی موقف یونس قانونی را نیز ندارد که بتواند برای ریاست پارلمان آمادگی بگیرد و خواسته های خود را از طریق کرسی ریاست پارلمان تعقیب کند.

وداع داکتر عبدالله با آغاز کار آقای کرزی در دوره جدید ریاست جمهوری همراه شد. برخلاف آقای کرزی، به نظر می رسد داکتر عبدالله هنوز هم فرصت دارد که درس ها و عبرت های خود از مبارزات انتخاباتی را جمع بندی کند. شاید این درس ها و عبرت ها هم برای آقای داکتر عبدالله و هم برای ملت افغانستان مفید تمام شود.

در غیبت خرد

در غیبت خرد

علی امیری

دوشنبه 4 عقرب 88

1- امروز دانشجویان دانشگاه پل تکنیک و دانشجویان دانشگاه کابل و نیز گروههای از مردم شهر، جلو ساختمان مجلس شورای ملی تظاهرات کردند. آنان مدعی اند که دو هفته قبل، نیروهای آمریکا و ناتو در ولایت میدان وردک، قرآن مجید را آتش زده اند.

چرا امریکاباید قرآن را آتش بزند؟ سود این کار برای امریکا چیست؟ پاسخ کلیشه ای مدعیان این است که امریکا دشمن اسلام است و برای نابودی اسلام این کار را کرده است. بر طبق منطق این مدعیان می توان جدل کرد و پرسید که اگر هدف آمریکا نابودی اسلام است چرا این کار را از امریکا شروع نمی کند؟ در امریکا بیش از تمام جمعیت افغانستان مسلمان وجود دارد و  قرآن نیز دهها بار بیشتر از افغانستان در امریکا به چاپ رسیده و نشر و توزیع شده است. پارۀ مسلمانان به مقامات ارشد در نظام سیاسی امریکا رسیده است. واز چند سال قبل بدین سو، پنتاگون دستور ساخت نمازخانه در قرارگاه های ارتش امریکا برای سربازان مسلمان ارتش را صادر کرده است. در ادارۀ جرج بوش ، زلمی خلیلزاد، افغان مسلمان، نمایندۀ امریکا در سازمان ملل بود و اینک یکی از مشاوران امور زن رییس جمهور امریکا یک بانوی محجبه مصری است و مشاور امور خاورمیانۀ او سید ولی رضانصر یک مسلمان شیعه می باشد. بدین ترتیب می توان نتیجه گرفت که امریکا در ذات خود نه اسلام ستیز است و نه اسلام هراس. بلکه برعکس، امروز امریکا تا حدودی به قبلۀ آمال مسلمانان بدل شده است. حتی بنیاد گرایانی چون شیخ عمر عبدالرحمان نیز امریکا را بهشت  امنی برای پخش ایده های بنیاد گرایانۀ خود یافته است. بسیاری از خشونت ها و نفرت ها علیه امریکا ناشی از عدم دسترسی به امریکا است. در جایی که یک سفر عادی به امریکا پرستیژ و افتخار می آورد، بعید نیست که نفرت و تهمت علیه امریکا ناشی از سرکوب «تمایلات امریکا خواهانه» باشد. دلیلی و جود ندارد که امریکا و یا ناتو از سر دشمنی و ستیز با  اسلام قرآن را آتش زده باشد. پس ماجرا از چه قرار است؟

(2)

امریکایی ها و مقامات ناتو، آتش زدن قرآن را تکذیب کرده اند. از قول مردمان محل گفته شده است که یکی از فرماندهان طالب که ضمن ارتباط با طالبان، در جرایمی چون راهزنی، گروگان گیری و قاچاق مواد مخدر نیز دست داشت، چند روز پیش توسط نیروهای ناتو دستگیر شده است و اینک هواداران او و عوامل طالبان شایعۀ سوختاندن قرآن، در میان عوم الناس را ساخته و نشر کرده اند. بعضی از ساکنان محل به پارۀ رسانه های خصوصی گفته اند که پیش از عملیات نیروهای ناتو برای دستگیری این فرمانده طالب، کسانی یک عده کاغذ و کتاب را در نزدیکی محل اقامت او به آتش کشیده اند. برخی گفته اند که خانه مورد بمباردمان قرار گرفته و در خانه قرآن بوده است. واقع این است که بدرستی معلوم نیست که چه اتفاق افتاده است و یا آنچه که اتفاق افتاده است چیست؟ قدر مسلم این است که هیچ گونه سندی (فیلم، عکس، گزارش منابع خبری مستقل و شهادت شاهدان محلی) از سوختاندن قرآن توسط هیچ کس در دست نیست. فقط یک شایعه، از یک منبع مجهول است که این چنین نه تنها عوام خلق که خواص امت (دانشجویان دانشگاه های پایتخت) را به شور و هیجان آورده و شعله خشم را بر خرمن ایمان شان افکنده است. بر برخی پلاکارت ها این شعار به انگلسی نوشته شده بود: «ما فقط اسلام می خواهیم ما دموکراسی نمی خواهیم». آیا واقعا دیگ مسلمانی این جماعت به این زودی به جوش می آید یا عزاداران زوال قدرت قومی، بار دیگر، قصد تکرار همان کلیشۀ تاریخی وسیله شدن قرآن برای قدرت سیاسی را دارد؟ از تارخ بیاموزیم و از گذشته و حال تاریخ افغانستان بپرسیم.

 

(3)

دراواخر سال گذشته 25 جوان فقیر ازلغمان، به نیت سیر کردن شکم گرسنۀ خود و خانوادۀ خود، عازم ایران بودند. طالبان در هلمند آنان را گرفتند. سرهای شان را بریده در کنار جسدشان گذاشتند و بدین تریب ده ها خانواده را داغدار و سوگوار کرده و به خاک سیاه نشاندند. اما احساسات اسلامی هیچ کس به جوش نیامد. ایضآ در سال گذشته، در مسیر غزنی به قندهار تعداد یک صد هزار جلد  کتاب درسی  معارف را طالبان به آتش کشیدند. صد ها جلد کتاب معارف اسلامی و تعلیمات دینی و آموزش قر آن در میان آن کتاب ها بودند که همگی خاکستر شدند. به هیچ جای اسلام ضرر نرسید و هیچ کس دم در نیاورد. تا کنون صد ها مکتب را طالبان به آتش کشیده و هزاران جلد کتاب به شمول صد ها جلد قرآن مجید را طعمۀ حریق کرد ه اند. بازهم هیچ صدای وا اسلاما از هیچ گوشۀ بر نخواست. به روی ده ها کودک معصوم به جرم رفتن به مکتب وحشیانه اسید پاشیده شد. اما اسید پاشان، مجاهدان راه خدا و مبارزان استقلال کشور لقب گرفتند. و...این همه کشتار و خشونت آیا نمی توانست باعث تظاهرات دانشجویان در اعتراض  به سوء استفاده از نام اسلام شود؟ و آیا باید این اعتراض ها را سازمان یافته و سیاسی دانست که اسلام و قرآن را وسیلۀ قدرت سیاسی قرار داده است؟ و یا اینکه خرد این قوم آسیب دیده است که بر کشتار بی گناهان به نام اسلام سکوت می کنند و به یک شایعۀ موهوم و بی اساس فریاد وا اسلاما سر می دهند؟  پاسخ دشوار است. تاریخ از هر دو، هم از  نا بخردی های ما و هم از سوء استفاده از قرآن حکایت های بسیار دارد.

(4)

در سال های 1335 تا 1338 ، در عهد صدارت سردار محمد داود خان، دو پروژۀ عمرانی به کمک دولت شوروی، در ننگر هار به راه افتاد. این دو پروژه یکی تأسیس فاکولته طب ننگر هار بود و دیگری «سد برق درونته». ساختن سد از ریزش آب به پاکستان جلوگیری می کرد. پاکستانی ها شایعه کردند که روس های  که در این جا آمده اند، هدفش نه ساختن بند برق، بلکه کشیدن مرده ها ازگور و گذاشتن آن ها در میان شیشه است. آنان مخصوصا تأکید کرده بودند که مرده ها را برهنه در میان شیشه به تماشای عموم می گذارند. همه آن را می شناسند و به این ترتیب آب روی اقوام و نزدیکان مرده می رود. تصور کنید در جامعۀ که زن با برقع به راحتی نمی تواند در بیرون از خانه گشت و گذار کند، فکر به نمایش در آمدن جسد برهنۀ زن در میان شیشه، چه دهشتی را در جان و دل آن ها افکنده باشد! بزرگ سالان حکایت می کنند که به دنبال این شایعه، اعتراضات مردم به جایی نرسید. نا چار بر سر گور مرده های تازه در گذشته خیمه زده، اگر زن بود تا سه ماه و اگر مرد بود تا دو ماه نگهبانی می کردند.!!

(5)

حاجی مرویس، ازمجاهدین سابق هلمند که برادرش انجنیر داود، قبل از گلاب منگل والی هلمند بود، یکی دو سال قبل حکایت می کرد  که در دوران جهاد پاکستانی ها به ما امکانات و تجهیزات و قایق های پیشرفته دادند تا پل دریای کنر را منفجر کنیم. ما رفتیم. زحمت خود را کشیدیم، اما موفق نشدیم و نا کام برگشتیم. بسیار متأسف شدیم و سر زنش ها دیدیم. بعد از سرنگونی طالبان روزی گذر ما به کنر افتاد. ازسر آن پل گذشتیم. بر ناکامی سابق خود شکر ها گفتیم و بر حماقت خود تأسف ها خوردیم!

آیا مقدر است که همۀ ما همچون حاجی مرویس، بر بلاهت های گذشتۀ خویش اشک ندامت بیفشانیم؟ آیا هرگز ممکن نیست کاری بکنیم که از آن پشیمان نشویم؟ همیشه باید آتش در خانۀ خلقی افتد، مردمی تباه شود، بنایی نابود گردد و فقر و مسکنت دمار از روزگار ما در آورد، تا حس پشیمانی و ندامت، وجدان کرخت ما را تکان دهد؟ رد پای خرد در زندگی ما کجااست؟ کی ما با عقل خود با اشیاء و امور برخورد می کنیم؟ پاسخ روشن نیست. اما یک چیز بدیهی و آشکار است و آن اینکه تاریخ نابخردی را سزای گران می دهد. صلح و امنیت شایستۀ قومی است که آن را به وجود آورده است. قومی که خیره سرانه بر طبل شر و شقاوت می کوبد، به هر ژاژ و گزاف گوش می سپارد، روزی سپاه ملای لنگ و روز دیگر لشکر ملای کور می شود، بر چیزی جز نکبت و نا بخردی پای نفشرده است و جز همین نکبت و شور بختی مستحق چیزی نیست. هرچند که خرد نمی آموزیم، اما خوب است که با تکه آخر آنتیگونه این یاد داشت را به پایان ببریم:

خردباید آموخت

تا مگر ازشادی بهرۀ بتوان برد

خدایان گستاخی را برنمی تابند.

و ژاژ خایی خیره سران را

به ضربت های گران سزا می دهند،

باشد که مردمان

پیرانه سر خرد بیاموزد       

حامد کرزی رییس جمهور افغانستان اعلام شد

کمیسیون مستقل انتخابات: حامد کرزی برنده انتخابات است


 
 

کرزی

  روز دوشنبه (11 عقرب 1388) کمیسیون مستقل انتخابات، حامد کرزی را رییس جمهور افغانستان اعلام کرد.

عزیز الله لودین، رییس کمیسیون مستقل انتخابات در یک کنفرانس خبری گفت، به دلیل این که دور دوم انتخابات، میان دو نامزدی که بالاترین رای را گرفته باشند برگزار می شود و یکی از نامزدان از شرکت در انتخابات منصرف شده است، حامد کرزی را به عنوان برنده ی انتخابات اعلام می کند.
داکتر عبدالله، یکی از دو نامزد دور دوم انتخابات، قبلا گفته بود که در انتخابات شانزدهم عقرب اشتراک نمی کند. داکتر عبدالله دلیل این تصمیم اش را عدم پذیرش شرط هایش از سوی حامد کرزی و کمیسیون مستقل انتخابات خواند. داکتر عبدالله افزود که چون می داند در دور دوم از سوی "نامزد حاکم" تقلب سازمان دهی شده است، در انتخاباتی که به گفته ی او، نتیجه اش از قبل معلوم است، شرکت نمی کند.
رییس کمیسیون مستقل انتخابات، گفت مشکلی برای برگزاری دور دوم انتخابات وجود نداشت، اما به دلیل کناره گیری یکی از نامزدان و جلوگیری از مصارف گزاف در دور دوم انتخابات، چون برای پیروزی در دور دوم درصدی ای در قانون تعیین نشده، حامد کرزی را به عنوان رییس جمهور اعلام می دارد.
عزیر الله لودین "جلوگیری از حوادث ناگواری که احتمالا با درنظرداشت تجارب به وقوع خواهد افتاد"، را یکی از دلایل این تصمیم کمیسیون مستقل انتخابات ذکر کرد.
رییس کمیسیون مستقل انتخابات گفت "با رعایت مصالح علیای مردم افغانستان و جلوگیری از طولانی شدن پروسه که زیان های مادی و معنوی را برای مردم افغانستان بار می آورد؛ به منظور جلوگیری از حالت بلا تکلیفی که ضررهای جدی را متوجه ثبات و امنیت کشور می کند"، اعلام می دارد که "حامد کرزی رییس جمهور افغانستان است".
رییس کمیسیون مستقل انتخابات گفت این تصمیم براساس ماده 156 قانون اساسی و ماده 49 قانون انتخابات، گرفته شده است.
ماده 156 قانون اساسی کشور بیان می دارد که "کمیسیون مستقل انتخابات برای اداره و نظارت بر هر نوع انتخابات، و مراجعه به آرای عمومی مردم در کشور، مطابق به احکام قانون تشکیل می گردد".
همچنان در بند چهارم ماده ی 49 قانون انتخابات آمده است که "کمیسیون مکلف است بعد از آن که نتایج انتخابات تصدیق و تمام اعتراضات مورد رسیدگی قرار گرفت، نتایج آن را اعلام و به نشر برساند".
این درحالی است که داکتر عبدالله، رقیب حامد کرزی، یکی از دلیل های عدم اشتراک اش در دور دوم انتخابات را، نقض بی طرفی توسط کمیسیون مستقل انتخابات خوانده بود.  در همین حال، بان کی مون، که قبل از اعلام پیروزی حامد کرزی در یک کنفرانس خبری صحبت می کرد، گفت ملل متحد از هر تصمیمی که کمیسیون مستقل انتخابات بگیرد، حمایت می کند.
آقای بان کی مون تاکید کرد که تصمیم کمیسیون مستقل انتخابات باید براساس قانون اساسی کشور باشد تا یک حکومت مشروع و بااعبتار شکل بگیرد. این درحالی است که حامد کرزی براساس آرای پایین تر از پنجاه درصد مردم و به دلیل عدم اشتراک رقیب اش داکتر عبدالله به عنوان رییس جمهور منتخب مردم افغانستان اعلام می شود.
از سوی دیگر، سفارت ایالات متحده ی امریکا در کابل، با نشر یک اعلامیه ی خبری، از تصمیم کمیسیون مستقل انتخابات حمایت کرده  و پیروزی حامد کرزی را تبریک گفته است.
بان کی مون، سرمنشی ملل متحد نیز پیروزی حامد کرزی را تبریک گفته است.
این درحالی است که گفته می شود اگر تصمیم کمیسیون مستقل انتخابات مورد پذیرش داکتر عبدالله قرار نگیرد، ممکن است مشکلات سیاسی در کشور افزایش یابد.
اما بان کی مون گفت با داکتر عبدالله و حامد کرزی دیدار داشته است. به نظر آگاهان، سفر بان کی مون، سرمنشی ملل متحد به افغانستان هرچند به دلایل مسایل امنیتی خوانده شده و خودش نیز به این مساله اشاره کرده است، اما می تواند ارتباطی به تصمیم نهایی در مورد نتیجه انتخابات داشته باشد.
در همین حال، بان کی مون گفت از رییس جمهور حامد کرزی خواسته است که در تامین امنیت کارمندان ملل متحد تلاش نماید. بان کی مون اطمینان داد که برای ایجاد صلح و ثبات در افغانستان، با حکومت و مردم افغانستان همکاری می نمایند.

فرصتی که عبدالله از دست داد

فرصتی که عبدالله از دست داد

عبدالله عبدالله میدان رقابت را به حریف قدر واگذار کرد و گفت در میدانی که شفافیت و سلامت نباشد پای نمی نهد. ساعتی از سخن او نگذشته بود که داوران دست خرقه پوش کرزی را به عنوان پیروز رقابتی سه ماهه بلند کردند. مردی که گرچه در کار سیاست نبود و همچون "جهادیان" کولی باری از افتخار با خود نداشت، اما غبار برجهای فرو ریخته منهتن که او را به سرزمین سوخته افغانستان برد نشان داد که بازهای کاخ سفید حداقل در این کار چندان تیرشان به سنگ نخورده است.

دستان کرزی اما امروز در سیاست پرکفایت و چیره شده است. می داند که چه وقت لب به انتقاد از آمریکا و لشکریانش باز کند و چه وقت لب فرو بندد. از این راه چشم هایی به سمت خود برگرداند و رای هایی به اسم خود کند. می داند که مهره بازی دشوار را چگونه بچیند در میان روسیه، ایران و آمریکا، آنهم در سرزمین چند پاره ای چون افغانستان، که نیمیش در حاکمیت خلافت طالبان است و نیمیش در هوای دمکراسی.

کرزی که دوباره رخت ریاست جمهوری را با تن خود هم اندازه کرد، خیلی زود بیانیه های تبریک هم از واشنگتن و لندن رسید و آقای دبیرکل سازمان ملل هم به کابل آمد تا جام قهرمانی به او بخشد.عبدالله زمینی برای بازی می خواست که تاکنون افغانستان به خود ندیده و شرایطش هم فراهم نبود. درسرزمین هندوکش هنوز باسوادی سهم سی درصد از مردمان هم نشده. کشوری که در رده بندی توسعه انسانی از آخر دوم است و پایتختی که هنوز شبهایش روشن نیست و برق نتوانسته  در خانه اکثریت "باشندگان" کابل را بزند. اینها چیزی نیست که از نگاه دنیای کوچک شده ما غافل بماند و انتظاری بر پایه ای غیر از واقعیت بنا کند.

در کشوری که در پس سالها جنگ ، ویرانی و آوارگی، برادر کشی و بی خانمانی، تازه نهال نازک ساقه دمکراسی را کاشته اند و به خون دل و آمال ملتی آبش می دهند تا مگر ستبر شود و زیر سایه اش کودکان افغان بتوانند خنده مکرر کنند باید اندکی صبورتر و قانع تر بود و دست از "یا هیچ یا همه" برداشت. آنها که این روزها اخبار انتخابات افغانستان را دنبال می کنند می دانند که اگر ستاد کرزی تخلفی آشکار و نابخشودنی داشت ستاد عبدالله هم چندان بی کار ننشسته بود و از نمد رای های باد آورده کلاهی دوخته بود هر چند چون در راس کار نبود کلاهش به بزرگی کلاه صاحبان دولت نبود.

دمکراسی بار شیشه است آنهم در جاده پر سنگلاخ و ناهموار افغانستان، نمی توان پنج ساله راه پانصد ساله غرب را طی کرد و انتظار شرایطی دیگرگونه که نه اقتضای جغرافیای افغانستان است و نه تاریخش را داشت. گرچه باید هر چه همت است در این راه گذاشت و دمکراسی فزون تر را تمنا کرد که پیشرفت و سعادت ملتها در این دفتر است که مشق می شود. اما باید قدر فرصت ها را بیشتر دانست، توقع ها را همسان امکانات کرد و برای پیشبرد دمکراسی حتی اگر به قدر گامی کوچک باشد استقبال کرد. گرچه تا همین جا که بازی فقط در عرصه سیاست ماند و خشاب ها پرنشد را باید به حساب  لبخند دمکراسی به افغانستان دانست و به همه افغانها تبریک گفت. اما حضور عبدالله می توانست شاخص مخالفین کرزی باشد، این آن فرصتی بود که عبدالله از افغانها گرفت.

انصراف داکتر عبدالله...

انصراف داکتر عبدالله از دور دوم انتخابات


 
 

dr.abdullah

روز یکشنبه (10 عقرب 1388)  داکتر عبدالله عبدالله، که قرار بود در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری افغانستان با حامد کرزی به رقابت بپردازد، اعلام کرد که در انتخابات شانزدهم عقرب شرکت نمی کند.

داکتر عبدالله گفت: "در این مرحله، در این زمان، در این موقع تاریخی که به نمایندگی از شما من تصمیم می گیرم، تصمیم خود را به این ترتیب خدمت تان اعلام می کنم. من با تاکید و با اعتراض روی عملکرد نادرست حکومت و روی عملکرد نادرست کمیسیون انتخابات، در انتخابات شانزده عقرب شرکت نمی کنم".
داکتر عبدالله دلیل شرکت نکردن خود در انتخابات شانزدهم عقرب را، پذیرفته نشدن شرط هایش از سوی حکومت و کمیسیون مستقل انتخابات اعلام کرد.
داکتر عبدالله قبلا از رییس جمهور خواسته بود که رییس کمیسیون مستقل انتخابات برکنار و وظیفه ی چهار مقام حکومتی به حالت تعلیق در آورده شود. داکتر عبدالله معتقد است که برخی مقام های دولتی در تقلب انتخابات 29 اسد سهم داشته اند و نیز کمیسیون مستقل انتخابات بی طرفی اش را حفظ نکرده است. اما این خواست ها، از سوی رییس جمهور کرزی پذیرفته نشد.
داکتر عبدالله، روز یکشنبه 10 عقرب در گردهمایی حامیان خود که برهان الدین ربانی، رهبر حزب جمعیت اسلامی و یونس قانونی، رییس مجلس نمایندگان نیز حضور داشتند، گفت: تصمیم اش مبنی بر عدم اشتراک در دور دوم انتخابات پس از مشوره های زیادی اعلام می شود. داکتر عبدالله با بیان این که انتخابات یک گام به جلو و یگانه راه تمثیل اراده ی مردم است، گفت به دلیل این که انتخابات شانزدهم عقرب بدون تقلب و تخلف برگزار شده نمی تواند، در آن شرکت نمی کند.
داکتر عبدالله اشاره کرد که برخی معلمان و ماموران دولتی به دلیل این که به "نامزد حاکم" رای نداده اند، از کار شان سبکدوش شده اند.
داکتر عبدالله گفت: "انگشتان مردم بریده شد، گوش مردم بریده شد، مردم تهدید شدند، راکت زده شد در محل و مراکز رای دهی. اما چیزهای دیگری هم صورت گرفت که مردم ما از آن اطلاع دارند. یک معلم بیچاره به خاطری که رای خود را به یک کاندید داده، غیر کاندید حاکم، وظیفه ی خود را از دست می دهد؛ یکی نه، ده ها، صدها".
در همین حال، داکتر عبدالله واضح نساخت که طرف داران اش انتخابات را تحریم خواهند کرد یا در صورت برگزاری، در آن اشتراک خواهند کرد.
این درحالی است که کمیسیون مستقل انتخابات قبلا گفته بود حتا با حضور یک نامزد انتخابات را برگزار می نماید. عدم اشتراک یک نامزد در دور دوم، چیزی است که در قانون انتخابات کشور پیش بینی نشده است. هرچند کمیسیون مستقل انتخابات گفته است که با یک نامزد نیز انتخابات را برگزار می کند، اما برخی به این باور اند که برگزاری انتخابات با یک نامزد، نمی تواند معنی داشته باشد. زیرا، انتخابات همواره در صورتی می تواند موجه باشد که بیشتر از یک گزینه در آن وجود داشته باشد.
در همین حال، داکتر عبدالله واضح نساخت که اگر انتخابات دور دوم برگزار شود، واکنش وی چه خواهد بود. زیرا هرگاه انتخابات دور دوم با حضور یک نامزد برگزار شود، همان یک نامزد می تواند پیروز انتخابات باشد، ولو با رای بسیار پایین. در همین حال، برخی آگاهان این نکته را مطرح می کنند که اگر انتخابات با حضور یک نامزد برگزار گردد، ممکن است بحران انتخاباتی در کشور تشدید شود.
در همین حال، داکتر عبدالله تایید کرد که هفته ی گذشته با حامد کرزی گفتگویی داشته و از وی خواسته که برای جلوگیری از تقلب، تلاش نماید.
داکتر عبدالله گفت از ابتدا خواست وی رفتن به دور دوم انتخابات نه، بلکه تامین شفافیت انتخابات بوده است. وی تصریح کرد که با استقبال از رفتن انتخابات به دور دوم، از پیشنهادهایی برای شفافیت انتخابات سخن گفته است، که از سوی حامد کرزی رد شده است.
داکتر عبدالله گفت: "هدف ما پاک شدن پروسه بود. می دانستیم که مردم افغانستان دیگر اعتماد نمی کنند بالای پروسه، اگر تغییراتی نیاید. آیا تغییراتی که ما پیشنهاد کرده بودیم، کافی بود برای شفافیت انتخابات؟ نه، هرگز نه. فقط یک سلسله تدابیری بود که به مردم اطمینان می بخشید که بار دیگر به عین مشکل مواجه نمی شوند".
داکتر عبدالله ادامه داد: "به خاطر این که مردم این حق را داشته باشند، بروند یک فرد یک رای بدهد و زن و مرد این حق را داشته باشند، خون ها ریخته شده در کشور. این مساله ی تعیین سرنوشت است. ما این را راهی معقول و یگانه راه تعیین سرنوشت می دانیم و باور ما به این مساله خدشه دار نشده، بر عملیه ی انتخابات. اما در انتخابات اصل عادلانه بودن، شفاف بودن انتخابات، آزاد بودن انتخابات و سراسری بودن انتخابات، اصولی است که از آن مسامحه صورت گرفته نمی تواند".
در همین حال، آگاهان به این باور اند که با شرکت نکردن  داکتر عبدالله در انتخابات شانزدهم عقرب، مشکل انتخابات افغانستان افزایش می یابد. زیرا، هرگاه انتخابات با یک نامزد برگزار شود، از یک طرف نمی تواند از مشروعیتی در افکار عمومی برخوردار باشد، از سوی دیگر ممکن است مخالفت هایی با آن صورت گیرد.

سرمقاله

انتخابات افغانستان و ایجاد تردید در توهم توطیه

در مورد انتخابات افغانستان و سرنوشت تقلب بار آن سخن بسیار گفته شده است. اما به نظر می رسد در این میان دقیق ترین و واقع بینانه ترین سخن از آقای بان کی مون، دبیر کل سازمان ملل متحد باشد:"ما فهمیدم که برای یک دموکراسی جوان مشکل است که بر خود بایستد، حتی با همکاری جامعه جهانی، به ویژه سازمان ملل."

این همان چیزی است که آقای مون از آن به عنوان "درسهای تلخ انتخابات افغانستان" یاد می کند. نظر بان کی مون از آنرو دقیق و واقعبینانه است که معطوف به عوامل و بسترهای داخلی تقلب های انتخاباتی و در کل موانع و چالشهای دموکراسی در افغانستان است.

انتخابات افغانستان به طور نا امید کننده ی نشان داد که جامعه ی افغانستان چقدر از فقر و انحطاط فرهنگی و سیاسی رنج می برد و بستر آن برای فساد و خیانت و بازیهای مردار و ویرانگر سیاسی آماده است. کسانی که مبنای نظر و تحلیل شان تنها "تیوری توطیه" است و تمام رویدادها و حرکتهای ریز و درشت در صحنه ی سیاسی افغانستان را به خارجیها نسبت می دهند، اینبار اما بسیار سخت است که تقلبات انتخاباتی را نیز در دل سناریویی قرار دهند که توسط کشورهای خارجی طراحی و اجرا شده است. اگر ما بتوانیم بر اساس تیوری توطیه هر امری را به خارجیها نسبت بدهیم، تقلب های انتخاباتی را با هیچ منطقی نمی توانیم کار خارجیها بدانیم. خارجیها پول و قربانی دادند و زمینه را برای برگزاری انتخابات فراهم ساختند. اما کسانی که انتخابات را برگزار کردند و آدمهای که صدها هزار رأی تقلبی را به صندوقها ریختند و انتخابات و دموکراسی در افغانستان را بدنام نمودند، آمریکایی و انگلیسی و آلمانی نبودند. افغانی بودند. همانگونه که در جریان برگزاری انتخابات، دولت مردان، سیاست مداران و تحلیل گران افغانی نیز باغرور افتخار می کردند که این انتخابات، یک پروسه ی افغانی است و توسط خود افغانها برگزار می گردد و خارجیها تنها از نظر مالی و لوجستیکی کمک می کنند. بنابراین اگر دموکراسی محصول جهان غربی است، فساد سیاسی اما محصول جامعه ی افغانی است. تجربه ی انتخابات اخیر نشان داد که هر چیز که به دست افغانها بیافتد یا خاک پر می کند و یا به لجن می کشاند.

با این وجود جای تأسف و تعجب اما این است که در جامعه ی افغانستان مرض جدید "توهم توطیه" و بیماری قدیمی غرور کاذب افغانی با نادانی و تعصب در هم می آمیزد و جهل مرکبی را به وجود می آورد که افغانها به جای شناخت ضعف های فرهنگی و سیاسی جامعه ی خود و تلاش و کار برای رشد و سالم سازی فرهنگ و سیاست در افغانستان، غرق خودستاییهای فریبنده و بیگانه ستیزیهای ریاکارانه می شوند و هیچگاه به خود و وظایف خود فکر نمی کنند.

توهم توطیه را باید جدی بگیریم و در آن تردید کنیم. توهم توطیه، تفکری است که آسیب های آن تنها محدود به خطاها و نارساییهای فکری نمی شود بلکه تأثیرات و پیامدهای عینی و عملیی زیانباری به وجود می آورد. عام شدن توهم توطیه در یک جامعه همانگونه که تفکر جامعه را از سیالیت و عمق تهی می کند و دید جامعه را سطحی و تک بعدی می سازد، اراده، اعتماد به نفس و وظیفه پذیری را نیز از او می گیرد. وقتی مردمی فکر کنند که در جامعه ی شان هیچ برگی بدون فرمان و خواست خارجیها به زمین نمی افتد -انتخابات را خارجیها برگزار می کنند، کرزی دست نشانده خارجیها است، عبدالله همان کاری را می کند که خارجیها از او می خواهند و آمدن و رفتن و ناز و ناراحتی او در انتخابات، همه تمثیل بازیهای خارجیها  است، طالبان را اصلا خارجیها به وجود آورده و حالا هم نمی خواهند از بین ببرند و مبارزه با طالبان و تروریسم دروغ و بهانه ای بیش نیست، مهره های ریز و درشتی که در حکومت و سیاست افغانستان نقش بازی می کنند، هر کدام مزدور یک کشور خارجی اند، در فساد اداری خارجیها دست دارند، در عقب تولید و قاچاق مواد مخدر، خارجیها هستند، اینکه ملیاردها دالر حیف و میل می شود و پروژه های بازسازی و خدماتی به زمین مانده است، تقصیر خارجیها است، اینکه دولت افغانستان ضعیف است و توان برنامه ریزی و عملیاتی ندارد، عامل آن خارجیها اند، تقلب در انتخابات و بدنام شدن افغانستان و زیر سؤال رفتن مشروعیت سیاسی دولت افغانستان و در نتیجه روی کار آمدن یک دولت فاقد مشروعیت مردمی نیز توطیه ی خارجیها است-، دیگر مجال و توانی برای خود نمی بینند و وظیفه ای هم احساس نمی کنند که خود نیز چانس سیاسی خویش را بیازمایند، وارد میدان شوند و بخواهند که در تعیین سرنوشت خویش نقش بازی کنند.

می بینیم که توهم توطیه چگونه اراده ی سیاسی یک جامعه را از او می گیرد. مردمی که باور داشته باشند که همه کاره ی مملکت شان خارجیهایند و خود شان هیچ کاره اند، در واقع هم هیچ کاره می شوند: قومی اسیر طوفان حوادث روزگار در شب تاریک توهم و نادانی که کشتی سرنوشت خویش را به کام دریا سپرده است. نه دریا را می شناسد و نه موج و موج سواری می داند. نه امیدی به نجات دارد و نه تلاشی برای نجات به خرج میدهد.

دیگر تأثیر منفی توهم توطیه این است که مردمی دچار به چنین تفکری چون همه ی مشکلات و کمبودها و نارساییهای جامعه و کشور شان را از خارجیها می دانند، برای رفع این مشکلات، کمبودها و نارساییها نیز خارجیها را مسئول میدانند. خارجیها وظیفه دارند که بیایند کشورشان را آباد کنند، معاش مأمورین دولت شان را بپردازند، اردو و پلیس ملی برای شان بسازند، مصارف انتخابات شان را تأمین کنند و مخالفین مسلح شان را از بین ببرند. و اگر این مردم در انتخابات تقلب هم کردند، دست به فساد اداری هم زدند، دولت شان هم ناکارامد بود، حقوق انسانی همدیگر را هم نقض کردند، خارجیها حق ندارند اعتراض کنند، چون این کار دخالت در امور داخلی این کشور است!

مردمی که همیشه خود را طلبکار دیگران بدانند، همیشه دست نیاز شان به سوی دیگران دراز خواهد بود و هیچ وقت به خودکفایی خویش فکر نخواهند کرد. آقای کرزی هشت سال پیش می گفت جامعه ی بین المللی وظیفه دارد که از دولت افغانستان حمایت کند، امروز نیز همین حرف را می زند و ده سال بعد هم همین را خواهد گفت. گویی مردم افغانسان حق دارند در طول تاریخ نان خور دیگران باشند. و مبنای این حق هم از دید افغانها این است که اگر خارجیها به افغانستان کمک نکنند، افغانها در کشور خود تروریست پرورش میدهند و می فرستند به کشورهای خارجی تا اتباع آن کشورها را بکشند و تأسیسات آن کشورها را خراب کنند! درست مثل اینکه دزد آدم کشی هر روز آدمی پولداری را تهدید کند که اگر خرج و مصرف من و زن و بچه ام را ندهی تو را خواهم کشت. و آن آدم پولدار مجبور باشد که بخاطر حفظ جان خویش مخارج این دزد را بپردازد. و دزد این را حق خود بداند.

شاید تحولات انتخابات اخیر افغانستان و نقش خود افغانها در آن بتواند در تفکر توهم زده و توطیه اندیش افغانی ما اندکی تردید افگند تا ما بتوانیم با چشمان بازتر به جامعه ی خویش نگاه کنیم و ظرفیت های مثبت و منفی آنرا بشناسیم.

البته نفی و نکوهش توهم توطیه به معنای انکار و نادیده گرفتن مطلق عوامل خارجی نیست. بلکه تأکید بر نقش اصلی متغییرها و بسترهای داخلی و درک رابطه ی متقابل این دو دسته عوامل است. حضور تأثیر گذار و تعیین کننده ی عوامل خارجی در افغانستان چیزی نیست که قابل انکار باشد.  

کتاب فال بینی حضرت...

كتاب فال بينی حضرت را لودين دزديد

طنز / آژند

طی مراسم خاصی با حضور عده ای از فالبینان، استخاره گران و استشاره گران، پیش بینان و پس بینان و همچنان رمل اندازان، حضرت صاحب کتاب مفید و همه کاره استخاره و پیش بینی را به جناب عزیز الله لودین تفویض نمودند. حضرت صاحب که چندی را در کار استخاره برای جناب کرزی بودند و در این رابطه حتا برای شان نداهای غیبی اصدار می شده و هاتف غیب نیز گویا در این رابطه با ایشان همکاری داشتند، توانستند با استفاده از این نداها و صداها و هواتف، کرزی صاحب را بهترین گزینه برای انتخابات بدانند و مقداری هم رای برایشان فراهم کنند.

(در این رابطه که این استخاره ها با تقلب های انتخاباتی چه ربطی داشته ما نمی دانیم). اما به دلیل این که چون حضرت صاحب در این آوان مقداری ناخوش احوال شدند و گویا درست متوجه نداها نمی شوند، بنابراین وظیفه خطیر را بر دوش جناب لودین گذاشتند و چون بر اساس بررسی ها جناب لودین صاحب گوش های تیزی برای شنیدن نداهای غیبی دارند و احتمالا در تشخیص نداها و صداها هم مهارت خاصی يافته اند، شاید ایشان بتوانند بهتر برای جناب کرزی استخاره کنند. البته در تازه ترین استخاره هم جناب لودین به یک رسانه اجنبی گفته اند که پیش بینی می کنند جناب کرزی در دور دوم پیروز انتخابات شوند. تنها جای سوالی که در این رابطه باقی مانده است این مساله است که جناب لودین در گذشته از فالبینان و طالع بجنگان بازان، زیاد دلی خوشی نداشتند. چنانچه در زمان کمپاین انتخاباتی ایشان بابت این که شخصی فالبین خودش را در انتخابات ریاست جمهوری نامزد کرده بود به گریه شدند و حتا از خبرنگاران هم درخواست کردند که به این مساله نخندند بلکه گریه کنند. حالا با توجه به پیش بینی ها و رمل اندازی های ایشان راه چاره این است که تمام ملت یک صدا گریه کنند که بخشی از این گریه ها هم باید به آرای مردم برگردد که به دست چه کسانی می افتد. البته قرار گزارش ها جناب کرزی هم نسبت به برکناری جناب لودین مخالفت نشان داده اند. به عقیده کرزی صاحب وقتی شخص به درد بخوری نظیر لودین صاحب که هم توانمندی پیش بردن کار های کمیسیون را داشته باشد و هم توانمندی پیش بینی های متنوع و کار ساز برای کرزی صاحب را، دیگر ضرورتی برای برکناری اش دیده نمی شود. البته خوب است جناب لودین صاحب برای حفظ توازن و همچنان بی طرفی کمیسیون انتخابات یگان پیش بینی دل خوش کن هم برای داکتر صاحب عبدالله بکند تا این مساله که داکتر صاحب رویش تاکید دارد در مورد بی طرف نبودن لودین صاحب حل شود. ولی از آن جایی که لودین صاحب نمی تواند برای داکتر عبدالله هم پیش بینی پیروزی را کند، خوب است برای داکتر صاحب عبدالله پس بینی کند. مثلا بگوید در صورتی که کرزی از نامزدی اش انصراف دهد داکتر عبدالله پیروز است یا بگوید که داکتر عبدالله بعد از کرزی پیشتاز رقابت ها خواهد شد. یا ساده تر بگوید داکتر عبدالله پیروز می شود ولی نگوید در چه کار یا چه رابطه ای. در این حال معلوم نیست حالا که حضرت صاحب کار استخاره را به لودین صاحب سپرده، خودش در چه کاری برای کرزی صاحب است. احتمالا شاید تا چند روز در حال مراقبه باشد یا هم به چله نشسته باشد تا کرزی ببرد. یک خبر دیگر هم است: شنیدیم که داکتر عبدالله برای شرکت در انتخابات درخواست به تعلیق در آوردن کار سه وزیر و چند رییس و نظارت بر کار چند والی را کرده است. از آن جایي که حضور یک رقیب برای پیش بردن روند انتخابات ضرور است و داکتر عبدالله هم بر خواسته اش پافشاری دارد و از سوی دیگر این وزیران از حق نگذریم در دور اول واقعا زحمت فراوان کشیدند و شب و روز شان را برای پیروز شدن کرزی صاحب به هم ریختند، خوب است کرزی صاحب هم برای قدردانی از این همه زحمت شان، ایشان را برای تفریح به نقاط مختلف جهان روان کند تا کمی کوفت زحمت های دور اول بیرون شود. به هر صورت با توجه به کم بودن زمان برای کمپاین، دیگر ضرورتی هم برای حضور ایشان نیست، چون آنان کار خود را در همان دور اول به تمام و کمال انجام داده اند و اثراتش مطمینا در دور دوم هم باقی خواهد بود. پس این وزیران اگر به تفریح بروند کرزی صاحب ضرر نمی کند. خصوصا که حالا عزیز الله لودین، رییس کمیسیون مستقل انتخابات پیش بینی هم کرده که آقای کرزی پیروز صد در صد است. خوب وقتی آقای لودین رییس کمیسیون انتخابات باشد و پیش بینی کند که کرزی پیروز است پس پیروز است، چه ضرورت به افراد دیگر. بنابراین کرزی صاحب می تواند این وزرای محترم را به تفریح بفرستد و اگر به حرف من می کند یک وزیر خود را به مثلث برمودا روان کند. یک وزیرش را به جزیره جاوا که خیلی زلزله خیز است روان کند و یک وزیر دیگرش را هم به اطراف بحر المیت در فلسطین بفرستد که جای خوبی هم است. البته آن تعداد والیانی هم که در دور اول زحمت فراوان کشیدند می توانند بروند عراق و اماکن مذهبی عراق را زیارت کنند. قصه ی ما به سر رسید، انتخابات به آخر نرسید.

اختلاف دموکراتها... ایکونومیست

 مجله ایکونومیست/ برگردان: مسعود اندیشمند

obama_sittingafghanistan

اختلاف میان دموکراتهای آمریکا در مورد افزایش نیرو در افغانستان

بارک اوباما پس از احراز ریاست جمهوری ایالات متحده امریکا  تا اکنون نیروهای امریکایی را  در افغانستان  تقریباً دوبرابر کرده است. اما جنرال مک کرایستل McChrystal شخصی که اوباما او را فرمانروای نیروهای امریکای در افغانستان برگزید، خواستار ده ها هزار سرباز دیگر است. وی افزود "اگر نیروهای بیشتری به افغانستان اعزام نشود این ماموریت احتمالاً به شکست مواجه خواهد شد". یک مشاور امریکایی در اوایل سال جاری به اوباما بیان داشت که هزینه ی بود و باش یک سرباز امریکایی در افغانستان سالانه به 250,000 دالر میرسد در صورتیکه یک سرباز افغانی که به زبان مردم خود سخن می گوید و از آب آنجا میتواند بنوشد فقط بیست درصد (50,000  دالر) هزینه ی یک سرباز امریکایی را تشکیل میدهد. با توجه به وضع وخیم  بودجه ی ایالات متحده امریکا و افزایش کسر بودجه در این کشور و با توجه به شکایت کشور های درگیر که  آنها نیز در مورد مصرف در افغانستان سرو صدا می کنند، این پرسش بوجود می آید که آیا رئیس جمهور امریکا واقعاً حاضر است تا سالانه بطور وسیع پول بیشتری را در کوه های هندو کش به مصرف برساند و به این کار تا رسیدن به پیروزی ادامه دهد؟ و آیا رای دهندگان ازین عملکرد وی راضی خواهند بود؟

به نظر میرسد که آقای اوباما درین مورد دیگر مطمئن نیست. برنده ی جایزه ی صلح نوبل در مورد جنگ افغانستان متردد است. آقای اوباما بجای پذیرفتن پیشنهاد جنرال مک کرایستل به مشورت بیشتر با  رهبران کنگره (که بیشتر آنها از جنگ متنفر اند) متوسل می شود و به این ترتیب نشان میدهد که او تمام راه ها را مد نظر گرفته و مورد ارزیابی قرار می دهد. منتقدین رقیب  وی او را به بی عزمی متهم می کنند. Charles Krauthammer  چارلس کراوت هَمَر یک کار شناس محافظه کار اوباما را با شخصیت هملیت Hamlet (قهرمان و نام نمایشنامه ی تراژدی شکسپیر) مقایسه می کند- یک شخص پر حرف و بی نهایت دو دله. جمهوری خواهان به این نظر اند که حرف های اوباما در مورد جدی بودن در مسئله ی افغانستان فقط یک نوع سیاست بافی بوده است. آنها به این عقیده اند که او در این مورد با نیرنگ بازی عمل کرد و  بخاطر جلب بیشتر رأی چنین وانمود می ساخت که امنیت امریکا را بهتر خواهد کرد. او در عین حال از خاتمه ی جنگ در عراق صحبت بمیان می آورد. بعضی از گروه های ضد جنگ هم با جمهوریخواهان درین مورد همنظر هستند.

جمهوری خواهان کنگره ی امریکا معتقد اند که تصمیم گیری  در ین مورد خیلی  صاف و ساده است. افزایش  نیروهای امریکایی در عراق نتیجه ی مثبت داد همینطور در افغانستان هم نتیجه ی مثبت خواهد داشت.  در غیر آن تلاش امریکا در افغانستان به شکست مواجه خواهد شد که این یک نوع نا امیدی و اضطراب را در میان هم پیمانان دولت امریکا ببار خواهد آورد و در عین حال به تشجیع و تقویت دشمن خواهد افزود.  بعضی از دموکراتها با این ارزیابی همنظر اند. رئیس کمیته ی خدمات نظامی امریکا Ike Skelton آیک سکیلتُن (دموکرات) به سایت policy.com گفت که آقای اوباما باید از مشوره ی جنرال مَک کرایستل پیروی کند چون وی کسی است که  در جریان بوده و موضوع افغانستان را از نزدیک ارزیابی کرده است. اما بسیاری دموکراتها درین مورد موافق نیستند. نایب رئیس جمهور، جو بایدن ماه ها است که درین مورد اظهار مخالفت میکند و بیان داشته که  این یک عمل غیر منطقی  است که مصرف امریکا در افغانستان ده ها مراتب بیشتر از مصرف این کشور در پاکستان است، در حالی که بسیاری اعضای القاعده در پاکستان بسر می برند و کشوری را که گروه القاعده میخواهد به هم بزند صاحب سلاح اتومی است. آقای بایدن یک ستراتیژی کم مصرف در افغانستان را مصلحت آمیز میخواند.  مثلاً او در مورد استفاده  از هوا پیماهای جنگی بدون خلبان و از نیروهای مخصوص که خاص بخاطر از بین بردن رهبران القاعده باشد سخن میگوید.  و در غیر آن باید هر چه بیشتر سربازان افغانی تمرین داده شوند و مسئولیت بیشتری به عهده ی آنها سپرده شود.

نگرانی های دیگر هم میان دموکرات ها وجود دارد. آنگونه که اسناد وشواهد  تقلب در انتخابات افغانستان آشکار تر شده است (و حالا انتخابات به دور دوم می رود)،Nanci Pelosi   نانسی پیلوسی رئیس مجلس نمایندگان کانگرس امریکا این پرسش ها را مطرح میکند: " آیا رئیس جمهور کرزی همکار توانا و مناسبی برای ما خواهد بود؟ آیا حکومت افغانستان می تواند طوری وارد عمل گردد که توأم با فساد و رشوه خواری نباشد؟ و آیا هم پیمانان ناتوی امریکا به استثنای انگلیس واقعاً در این مبارزه متعهد هستند؟ ضمناً Jim McGovern  جِم مَک گاورن یک دموکراتخواه عضو کانگرس امریکا از ایالت ماساچوست ستراتیژی را در پیش گرفته است که مبنی بر توقف اعزام نیروهای امریکایی به افغانستان میباشد.  وی آماده می شود تا  لایحه ای را درین رابطه تدوین کند. آقای مک گاورن چنین استدلال می کند که اعزام نیروهای بیشتر به افغانستان فقط باعث کشمکش بیشتر میان خود افغانها میگردد و در نتیجه به طالبان نفس تازه ی می بخشد.

حمایت یا مخالفت

اکنون اوباما چه تصمیمی اتخاذ کند؟ افکار عمومی هم که درین مورد چندان روشن نیست.  برمبنای  نظر سنجی Gallup گالوپ (یک موسسه ی نظر سنجی در امریکا که بیش از 40 نمایندگی در 27 کشور جهان دارد) 48 در صد امریکایی ها با اعزام نیروی بیشتر به افغانستان موافق اند در عین حال 45 درصد آن مخالف اند. وقتی به ارقام نظر سنجی های فعلی نگاه میکنیم می بینیم که امریکایی ها نظر به یک ماه پیش بیشتر جنگجو به نظر میرسند. یک ماه پیش 41 در صد (7 در صد کمتر) امریکایی ها موافق افزایش نیروهای کشور خود به افغانستان بودند و 50 در صد آن مخالف، اما این ارقام ناپایدار و غیر قابل پیش بینی اند. وقتی به پشتیبانی جنگ در افغانستان میان دموکراتها و جمهوریخواهان نگاه شود، حمایت دموکرات ها از جنگ در افغانستان در مقایسه با جمهوریخواهان ضعیف است. در میان دموکراتها فقط 36 در صد پشتیبان افزایش نیرو های امریکایی اند در حالی که 50 در صد مخالف اند. و جمهوریخواهان با 73 در صد موافق و 18 درصد مخالف، نشان میدهد که آنها به شدت پشتیبان جنگ در افغانستان اند و در حالی که ارقام نشان میدهد نظرات سایر اعضای  کنگره درین مورد بطور مساوی تقسیم شده است.

دموکرات ها از دو چیز می هراسند. اول اینکه مصرف هزاران میلیون دالر در افغانستان و در خطر انداختن جان صدها سرباز امریکایی و سرانجام با وجود این همه تلاش هراس شکست خوردن درین جنگ. و مسئله ی دیگر این است که این جنگ بدنام باعث تضعیف و تعویق برنامه های داخلی امریکا خواهد شد. بطور مثال امریکا در تحقق یک سیستم خدمات بهداشتی همگانی چگونه میتواند بپردازد در حالی که آنها به سوختاندن پول در آتش جهنم افغانستان ادامه بدهند؟  تمام گروه های خورد و بزرگ - سبزها، اتحادیه ی کار گران، اقلیت های نژادی، همجنس گرایان و غیره-  که هشت سال کامل برای پیروزی یک رئیس جمهور دموکرات لحظه شماری میکردند، الآن قدری نگران اند. آنها از این می هراسند که مبادا ظهور یک باتلاقی در افغانستان باعث فرورفتن پای اوباما شود و درنتیجه آرزو های شان نا برآورده باقی بماند. این گروه ها حرف از Lyndon Johnson لیندن جانسن (سی و ششم ریس جمهور امریکا) میزنند که تشدید جنگ "آن جنگ لعنتی"  در ویتنام باعث تضعیف در راه پیمایی "جامعه ی بزرگ" The Great Society (عنوان "جامعه ی بزرگ" The Great Society در سال 1964 توسط این زمامدار امریکایی بخاطر بهبود برنامه ی اجتماعی و اقتصادی امریکا بکار برده شده بود) در داخل گردیده بود. تظاهرات خیابانی امریکا تا به حال کوچک و پراگنده بوده است- فقط چند خانم گلابی پوش (رنگ صورتی) صلحجو که نعره های مانند "هواپیماهای بی خلبان را پرواز ندهید!Ground the drones!" (تعداد این هواپیماهاکه در سال 2001 در حدود یکصدو چند میرسید امسال امریکا صاحب بیش از 12,000 هواپیماهای بی خلبان است که تا در اثر آن تا به حال صد ها غیر نظامیان جان خود را از دست داده اند)  و "جنگ را مسدود کنید نه خانه های مان را! ،Foreclose the war not our homes!". اما این را باید مد نظر داشته باشیم که تظاهرات ضد جنگ ویتنام هم در ابتدا کوچک بود.

گفته میشود که آقای اوباما در جستجوی یک راه میانه است: احتمالاً به دنبال افزایش  قوای کمتری در افغانستان میباشد و تصمیم اعزام قوای مورد مطالبه ی  جنرال مک کریستال را ندارد. آقای اوباما همچنان در صدد تلاش هماهنگتر و مؤثرتری در قبال همکاری با پاکستان بخاطر از پا در آوردن جنگجویان القاعده و طالبان در مناطق بی بند و بار قبیلوی آن مملکت  است. بعضی ها هراس دارند که این جنگ با دربر داشتن شکست سیاسی هیچ منفعت و برآیند نظامی نخواهد داشت. اما هرچه که اوباما از کنگره درخواست کند احتمالاً  جواب مثبت دریافت خواهد کرد. جناح جمهوریخواهان که مطمئناً پشتیبان اعزام نیروهای بیشتر اند و حتی دموکراتهای صلحجو هم که مجبور اند همنظر شوند و به اعزام نیرو های بیشتر توافق کنند.

آقای اوباما هوشمندانه وارد بازی خواهد شد و درین مورد تصمیم عجولانه ی را اتخاذ نخواهد کرد. وی در مورد سرگذشت جنگ امریکا (بخصوص جنگ ویتنام) فکر عمیق خواهد کرد نموده و بعداً تصمیم خواهد گرفت. اما رئیس جمهور امریکا شاید در تصمیم گیری اش درین مورد از کتاب Lewis Sorley لویس سورلی زیر عنوان "یک جنگ بهتر A better war"، که کارمندان قصر سفید به سختی مصروف خواندن آن اند کمک بگیرد. وی میگوید که ویتنام جنوبی میتوانست نجات یابد اگر امریکا کمک های نظامی خود را به دولت آن مسدود نمی کرد. درین کتاب به نقل ازSir Robert Thompson  سَر رابرت تامپسن (وی افسر نظامی بریتانیا و کارشناس شیوه ی "ضد شورشی Counter-insurgency" بود) آمده است : " یک درس و عبرت عمده ی از جنگ ویتنام این بود که: به امریکا به عنوان یک متحد و حامی اعتماد نکنید.