در غیبت خرد

علی امیری

دوشنبه 4 عقرب 88

1- امروز دانشجویان دانشگاه پل تکنیک و دانشجویان دانشگاه کابل و نیز گروههای از مردم شهر، جلو ساختمان مجلس شورای ملی تظاهرات کردند. آنان مدعی اند که دو هفته قبل، نیروهای آمریکا و ناتو در ولایت میدان وردک، قرآن مجید را آتش زده اند.

چرا امریکاباید قرآن را آتش بزند؟ سود این کار برای امریکا چیست؟ پاسخ کلیشه ای مدعیان این است که امریکا دشمن اسلام است و برای نابودی اسلام این کار را کرده است. بر طبق منطق این مدعیان می توان جدل کرد و پرسید که اگر هدف آمریکا نابودی اسلام است چرا این کار را از امریکا شروع نمی کند؟ در امریکا بیش از تمام جمعیت افغانستان مسلمان وجود دارد و  قرآن نیز دهها بار بیشتر از افغانستان در امریکا به چاپ رسیده و نشر و توزیع شده است. پارۀ مسلمانان به مقامات ارشد در نظام سیاسی امریکا رسیده است. واز چند سال قبل بدین سو، پنتاگون دستور ساخت نمازخانه در قرارگاه های ارتش امریکا برای سربازان مسلمان ارتش را صادر کرده است. در ادارۀ جرج بوش ، زلمی خلیلزاد، افغان مسلمان، نمایندۀ امریکا در سازمان ملل بود و اینک یکی از مشاوران امور زن رییس جمهور امریکا یک بانوی محجبه مصری است و مشاور امور خاورمیانۀ او سید ولی رضانصر یک مسلمان شیعه می باشد. بدین ترتیب می توان نتیجه گرفت که امریکا در ذات خود نه اسلام ستیز است و نه اسلام هراس. بلکه برعکس، امروز امریکا تا حدودی به قبلۀ آمال مسلمانان بدل شده است. حتی بنیاد گرایانی چون شیخ عمر عبدالرحمان نیز امریکا را بهشت  امنی برای پخش ایده های بنیاد گرایانۀ خود یافته است. بسیاری از خشونت ها و نفرت ها علیه امریکا ناشی از عدم دسترسی به امریکا است. در جایی که یک سفر عادی به امریکا پرستیژ و افتخار می آورد، بعید نیست که نفرت و تهمت علیه امریکا ناشی از سرکوب «تمایلات امریکا خواهانه» باشد. دلیلی و جود ندارد که امریکا و یا ناتو از سر دشمنی و ستیز با  اسلام قرآن را آتش زده باشد. پس ماجرا از چه قرار است؟

(2)

امریکایی ها و مقامات ناتو، آتش زدن قرآن را تکذیب کرده اند. از قول مردمان محل گفته شده است که یکی از فرماندهان طالب که ضمن ارتباط با طالبان، در جرایمی چون راهزنی، گروگان گیری و قاچاق مواد مخدر نیز دست داشت، چند روز پیش توسط نیروهای ناتو دستگیر شده است و اینک هواداران او و عوامل طالبان شایعۀ سوختاندن قرآن، در میان عوم الناس را ساخته و نشر کرده اند. بعضی از ساکنان محل به پارۀ رسانه های خصوصی گفته اند که پیش از عملیات نیروهای ناتو برای دستگیری این فرمانده طالب، کسانی یک عده کاغذ و کتاب را در نزدیکی محل اقامت او به آتش کشیده اند. برخی گفته اند که خانه مورد بمباردمان قرار گرفته و در خانه قرآن بوده است. واقع این است که بدرستی معلوم نیست که چه اتفاق افتاده است و یا آنچه که اتفاق افتاده است چیست؟ قدر مسلم این است که هیچ گونه سندی (فیلم، عکس، گزارش منابع خبری مستقل و شهادت شاهدان محلی) از سوختاندن قرآن توسط هیچ کس در دست نیست. فقط یک شایعه، از یک منبع مجهول است که این چنین نه تنها عوام خلق که خواص امت (دانشجویان دانشگاه های پایتخت) را به شور و هیجان آورده و شعله خشم را بر خرمن ایمان شان افکنده است. بر برخی پلاکارت ها این شعار به انگلسی نوشته شده بود: «ما فقط اسلام می خواهیم ما دموکراسی نمی خواهیم». آیا واقعا دیگ مسلمانی این جماعت به این زودی به جوش می آید یا عزاداران زوال قدرت قومی، بار دیگر، قصد تکرار همان کلیشۀ تاریخی وسیله شدن قرآن برای قدرت سیاسی را دارد؟ از تارخ بیاموزیم و از گذشته و حال تاریخ افغانستان بپرسیم.

 

(3)

دراواخر سال گذشته 25 جوان فقیر ازلغمان، به نیت سیر کردن شکم گرسنۀ خود و خانوادۀ خود، عازم ایران بودند. طالبان در هلمند آنان را گرفتند. سرهای شان را بریده در کنار جسدشان گذاشتند و بدین تریب ده ها خانواده را داغدار و سوگوار کرده و به خاک سیاه نشاندند. اما احساسات اسلامی هیچ کس به جوش نیامد. ایضآ در سال گذشته، در مسیر غزنی به قندهار تعداد یک صد هزار جلد  کتاب درسی  معارف را طالبان به آتش کشیدند. صد ها جلد کتاب معارف اسلامی و تعلیمات دینی و آموزش قر آن در میان آن کتاب ها بودند که همگی خاکستر شدند. به هیچ جای اسلام ضرر نرسید و هیچ کس دم در نیاورد. تا کنون صد ها مکتب را طالبان به آتش کشیده و هزاران جلد کتاب به شمول صد ها جلد قرآن مجید را طعمۀ حریق کرد ه اند. بازهم هیچ صدای وا اسلاما از هیچ گوشۀ بر نخواست. به روی ده ها کودک معصوم به جرم رفتن به مکتب وحشیانه اسید پاشیده شد. اما اسید پاشان، مجاهدان راه خدا و مبارزان استقلال کشور لقب گرفتند. و...این همه کشتار و خشونت آیا نمی توانست باعث تظاهرات دانشجویان در اعتراض  به سوء استفاده از نام اسلام شود؟ و آیا باید این اعتراض ها را سازمان یافته و سیاسی دانست که اسلام و قرآن را وسیلۀ قدرت سیاسی قرار داده است؟ و یا اینکه خرد این قوم آسیب دیده است که بر کشتار بی گناهان به نام اسلام سکوت می کنند و به یک شایعۀ موهوم و بی اساس فریاد وا اسلاما سر می دهند؟  پاسخ دشوار است. تاریخ از هر دو، هم از  نا بخردی های ما و هم از سوء استفاده از قرآن حکایت های بسیار دارد.

(4)

در سال های 1335 تا 1338 ، در عهد صدارت سردار محمد داود خان، دو پروژۀ عمرانی به کمک دولت شوروی، در ننگر هار به راه افتاد. این دو پروژه یکی تأسیس فاکولته طب ننگر هار بود و دیگری «سد برق درونته». ساختن سد از ریزش آب به پاکستان جلوگیری می کرد. پاکستانی ها شایعه کردند که روس های  که در این جا آمده اند، هدفش نه ساختن بند برق، بلکه کشیدن مرده ها ازگور و گذاشتن آن ها در میان شیشه است. آنان مخصوصا تأکید کرده بودند که مرده ها را برهنه در میان شیشه به تماشای عموم می گذارند. همه آن را می شناسند و به این ترتیب آب روی اقوام و نزدیکان مرده می رود. تصور کنید در جامعۀ که زن با برقع به راحتی نمی تواند در بیرون از خانه گشت و گذار کند، فکر به نمایش در آمدن جسد برهنۀ زن در میان شیشه، چه دهشتی را در جان و دل آن ها افکنده باشد! بزرگ سالان حکایت می کنند که به دنبال این شایعه، اعتراضات مردم به جایی نرسید. نا چار بر سر گور مرده های تازه در گذشته خیمه زده، اگر زن بود تا سه ماه و اگر مرد بود تا دو ماه نگهبانی می کردند.!!

(5)

حاجی مرویس، ازمجاهدین سابق هلمند که برادرش انجنیر داود، قبل از گلاب منگل والی هلمند بود، یکی دو سال قبل حکایت می کرد  که در دوران جهاد پاکستانی ها به ما امکانات و تجهیزات و قایق های پیشرفته دادند تا پل دریای کنر را منفجر کنیم. ما رفتیم. زحمت خود را کشیدیم، اما موفق نشدیم و نا کام برگشتیم. بسیار متأسف شدیم و سر زنش ها دیدیم. بعد از سرنگونی طالبان روزی گذر ما به کنر افتاد. ازسر آن پل گذشتیم. بر ناکامی سابق خود شکر ها گفتیم و بر حماقت خود تأسف ها خوردیم!

آیا مقدر است که همۀ ما همچون حاجی مرویس، بر بلاهت های گذشتۀ خویش اشک ندامت بیفشانیم؟ آیا هرگز ممکن نیست کاری بکنیم که از آن پشیمان نشویم؟ همیشه باید آتش در خانۀ خلقی افتد، مردمی تباه شود، بنایی نابود گردد و فقر و مسکنت دمار از روزگار ما در آورد، تا حس پشیمانی و ندامت، وجدان کرخت ما را تکان دهد؟ رد پای خرد در زندگی ما کجااست؟ کی ما با عقل خود با اشیاء و امور برخورد می کنیم؟ پاسخ روشن نیست. اما یک چیز بدیهی و آشکار است و آن اینکه تاریخ نابخردی را سزای گران می دهد. صلح و امنیت شایستۀ قومی است که آن را به وجود آورده است. قومی که خیره سرانه بر طبل شر و شقاوت می کوبد، به هر ژاژ و گزاف گوش می سپارد، روزی سپاه ملای لنگ و روز دیگر لشکر ملای کور می شود، بر چیزی جز نکبت و نا بخردی پای نفشرده است و جز همین نکبت و شور بختی مستحق چیزی نیست. هرچند که خرد نمی آموزیم، اما خوب است که با تکه آخر آنتیگونه این یاد داشت را به پایان ببریم:

خردباید آموخت

تا مگر ازشادی بهرۀ بتوان برد

خدایان گستاخی را برنمی تابند.

و ژاژ خایی خیره سران را

به ضربت های گران سزا می دهند،

باشد که مردمان

پیرانه سر خرد بیاموزد