اخبارچگونه انتخاب می شوند؟
احد ترکمنی
اگر در کرۀ زمین تنها یک ملیون آدم زندگی می کرد، هم، ارائه ی اخبار واقعی که همه کنج و کنار پیش آمد های روزانه ی حیات این یک ملیون آدم را نشان بدهد کار آسانی به نظر نمی آمد، زیرا این دنیا را هر آدم مال خود می داند و آن را برای خود می خواهد و چون ذاتاً آزاد است، ممکن است از هر فرصتی برای خواست خود استفاده کند و یک عمل غیر قابل پیش بینی را به انجام برساند. از همین جهت به طور مثال، در جهانی که یک ملیون نه بلکه بیش از شش ملیارد جمعیت دارد، با وجود برابر ساختن هر گونه تدابیر امنیتی برای جلوگیری از رویدادهای غیر قابل پیش بینی، باز هم همواره چیزی اتفاق می افتد. یکی از این اتفاقات، که زیاد «اتفاق» می افتد، کشتن شخصیت ها و یا خرابکاری ها و دهشت افگنی هاست. پر سر و صدا ترین «اتفاق» ها، سوء قصد به جان شخصیت های مهم و زمامداران کشور هاست که همواره «اتفاقات» بسیار بزرگتری را به دنبال داشته اند.
معروف ترین این نوع «اتفاقات» در تاریخ کشور ما افغانستان، قتل امیر جبیب الله است که هرچند انگلیس سیاست هایش را آشکارا و به موجب قراردادهایی با پدرش و خود وی تعیین می کرد و وسیله ای دردست آنان بود، در سفری به هند در سال ١٩٠٦ داوطلبانه به حلقۀ فریماسونری نیز پیوست. از اثر این اقدام او، با وجودی که وی از سوی میزبان انگیسی اش جنرال هنری مک ماهون Lt. Col. Sir A. Henry McMahon, کمشنر عالی بلوچستان صاحب شخصیت نیرومند، آگاهی قابل توجه از احوال جهان و هوش خارق العاده توصیف شده است، همراه با عوامل دیگری که ثبت تاریخ است، مورد نفرت مردم قرار داشت. مسئول حقیقی قتل او، نادرخان؛ هرچند گناه را به گردن یک افسر هزاره انداخته او را به ناحق تیرباران کردند، پس از مراحلی، به پادشاهی و قدرت رسید. نادرخان (متولد ١٨٨٣ دیره دون در شمال دهلی) نیز که اختناق دولتش به اوج رسیده و آشکارا سیاست های انگلیس و نقشۀ صهیونیستی آنان را در افغانستان دنبال می کرد، به تاریخ ٨ نوامبر ١٩٣٣ در مراسم توزیع جوایز به محصلین در کابل، به دست عبدالخالق یک محصل هزاره به قتل رسید. این اقدام واقعاً متهورانه بود. درنتیجۀ آن بهانه به دست هاشم خان آمد و حلقۀ اختناق را تنگتر نمود و سیاست صهیونیستی را در افغانستان شدیدتر ادامه داد.
میر اکبر خیبر از شخصیت های بسیار قوی در جناح پرچم حزب دموکراتیک خلق در حمل ١٣٥٧ خورشیدی (یک ماه پیش از کودتای ٧ ثور)، در کابل تیربارانِ خیابانی شد. مسنول قتل وی را تا حال کسی مشخص اسم نبرده ولی نشانه های بیشتری به کی جی بی و تصفیه درونی متوجه است. قتل او را که تا هنوز در حالۀ قطوری از ابهام باقیمانده است، همه سر آغاز حوادث آینده در تاریخ موجودۀ افغانستان می شناسند.
نورمحمد تره کی با کودتای شاگرد وفادارش حفیظ الله امین در سپتمبر ١٩٧٩ به قتل رسید. پی آمد عمده اش دهشتِ درد آلود دولتی و دستگاه اکسا تا ٦ جدی همانسال، تصفیۀ نا تصفیه ها و ورود اردوی سرخ در همین تاریخ به افغانستان بود تا آن که قتل خود امین نیز ظاهراً به دست مستقیم کی جی بی صورت گرفت.
احمد شاه مسعود از رهبرانِ چند چهرۀ جهادی افغانستان، در هنگامی که آخرین سنگرهای ضد القاعده و طالبان را در نزدیک دهلیز واخان در شمال شرق افغانستان فرماندهی می کرد، چنان که به همه روشن است، به وسیله ی افرادِ عربِ مزدورِ توطئه بین المللی بانکداران در انفجار انتحاری به قتل رسید و دوست و یاورش، دانشمند محترم مسعود خلیلی؛ نیز شخصیتی شگفت بر انگیز؛ زخمی و علیل شد. نتیجه های زیادی به این قتل صد در صد سیاسی و تصفیوی نسبت داده می شود. از نتایج بیشمار، نتایجی را که اینجا نه به عنوان ابراز نظر در مورد شخصیت آنان، بلکه محض به خاطر سلیقه و مُرادِ خودم برای تقویت تحلیل دست چین کرده ام، عمده ترینش سر به مهر ماندنِ چیز هایی بودکه احتمالاً مسعودِ فقید در مورد حادثه ی یازده سپتمبر گفته می توانست، به وجود آوردنِ قحط الرجالی برای به قدرت رسیدن کرزی در درجه دوم اهمیت بود و در درجه ی مادون تر، اشتعال شعله ی سرکش انتقام در میان هوادارانِ سخت جنگندۀ مسعود در برابر القاعده و طالبان و «مارشال» شدنِ مارشال فهیم می باشد؛ مارشال ساختن مسعود شاید چنین آسان نبود.
سپس بی نظیر بوتو را، روز روشن، دو هفته پیش از انتخابات در پاکستان در ٢٧ دسمبر سال ٢٠٠٧ در راولپندی، مرکز فرماندهی نظامی پاکستان و آی اس آی، طی یک عملیات انتحاری «متهورانه» کشته شد. بینظیر اگر زنده می ماند، خاص و عام مطمئن بودند که در ظرف چند هفته صدراعظم پاکستان می شود. ولی با وجود شاید ده ها محافظ شخصیِ خودِ آن بانو و صدها پولیس آشکار و مخفی دولت و حتی سی آی ای و این و آن، کاری شد که غیر قابل پیش بینی بود. با آن که ظاهراً ملیون ها زن و مرد نمی خواستند او به قتل برسد، چند نفر تصمیم به قتل او گرفتند و آن را درمیان نامکنات ممکن ساختند.
با ذکر مثال های بالا منظور بیانِ مطلب آن بود که اگر مثلاً در زمان ما گفته شود مردم یک کشور چنین می خواهند و چنان نمی خواهند، پیروان یک مذهب چنین می خواهند و چنان نمی خواهند و مثال های دیگری از این قبیل؛ حرف هایی چون ارادۀ ملت، خواست فلان قوم، تقاضای فلان صنف و غیره و غیره، در حقیقت ادعا های دروغی است که سیاستمدارن پیش می کشند. در عصر ما هرگز ارادۀ جمعی در هیچ گوشه ای از جهان به وجود نیامده است و از همین جهت نیز هست که هیچ آرمانی آرمان «همه» افراد یک ملت و قوم و طایفه نشده و هیچ ادعایی انسان را به سعادت نرسانده و هیچ انقلابی را انسان ها خود بخود نکرده اند، بلکه همواره عده ای؛ یک فیصدی بسیار ناچیز؛ به جای «همه» حرف می زنند و چیز هایی را «متفق» می سازند تا چیزهای دیگری «اتفاق» بیفتند. در حالیکه تقریباً در تمام ادعا ها از سوی اجتماعات انسانی، به ندرت از «همه» نظر پرسیده شده است.
یک مثال بسیار بی ارزشی را در این مورد تذکر می دهم.
در «یوتوب Ytube» گزارشی از درون شورای ملی افغانستان به تاریخ ٣ جولای ٢٠٠٧ را دیدم که وقتی ملالی جویا جنایات گذشته افغانستان در دوران «جهاد» را به شمردن گرفت بدون آن که حتی با اشاره ای، دین و یا مذهب و یامقدسی از مقدسات را زیر سوال بگیرد، کم کم می خواست اشارات مستقیمی بر عده ای از شاملین مجلس بر زبانش جاری شود. قانونی رئیس مجلس به موقع سخنش را با سیاست قطع کرد. در دنباله ی جر و بحث سیاف و یاران ریش درازش، از سوی ملالی جویا در سخنرانیِ «متهورانه» ای مورد حمله قرار گرفت، از جا برخواست و او هر چه دراز ریش و کلاهِ گرد در آن تالار بود، با عده ای دیگر، داد و فریاد کنان و فحش و ناسزا گویان دمادم مرگ او را مطالبه کردند و گلو ها پاره نموده، همه چیز را آشفتند وسپس مجلس را «داردار» کنان ترک نموده از نصاب انداختند. روز دیگر سیاف را کسانی به ملامت گرفت که چرا در آن موقع تحمل نکرد، همه چیز را زیر پا گذاشت و مجلس را به هم زد. او از جا برخواست و این بار با «رجز» شمرده تری گفت من گذشت می کردم، ولی خدا به من اجازه نمی دهد، دین به من اجازه نمی دهد و حُرمت جهاد و خونِ شهدا مرا اجازه نمی دهند. سیاف نیاز نداشت به دیگران ثابت کند که آیا او خدا، دین، و شهدا را در این مورد به مشوره گرفته و به چنان اقدام برخواسته است یا آن که خونش را انگشت تیزِ ملامت به جوش آورده بود. سیاست هر زمان چیزی برای گفتن نداشت، خدا و بندگان و مخلوقات او را به تهمت می بندد. چنان که اگر توجه کرده باشید. من نیز تا اینجا برای آن که در ذهن شما پیش قضاوتی ایجاد کنم، استعاره هایی چون ریش دراز، کلاه گرد و غیره را به کار گرفتم و با آن که شاید خود را بی طرف نیز به حساب بیاورم، طبعاً بیطرف به نظر نمی خورم. این توضیح مطول را به جای تحلیلی که می بایست از گزارش های خبری به خوانندگان «همسفر» تقدیم نمایم، به دلیلی لازم دانستم که «جنگ شُدیار، سر شُدیار»؛ بنده شاید برخلاف اکثر دوستانِ تحلیلگر، تحلیل کاملاً متفاوتی از پدیده ها به عرض برسانم.
اینک اولین نمونه را که راستی «نمونه» یا سمپل! است، در ذیل تقدیم نموده، یک نظر کلی به چند قضیه ی داغ مربوط به جهان و افغانستان می اندازم:
ماه جولای سال ٢٠٠٨- افغانستان و پاکستان شاخ به شاخ شدند. هنوز داغِ داغ نشده اند ولی در افغانستان ظاهراً پهلوانان زیادی مشغول گرم شدن می باشند و عده ای نیز در پاکستان جان ها را چرب می نمایند. پس منظر این شاخ جنگی هرچند به دوران هایی بر می گردد که انگلیس ها فرمانروای شبه قاره (هندوستان - پاکستان – بنگله دیش) بودند ولی گرم کاریِ تازه از روز ٢٧ اپریل امسال ٢٠٠٨ میلادی (هشت ثور ١٣٨٧ شمسی) چنین آغاز شد:
تا جایی که بیاد داریم در تاریخ معاصر دو بار و در فاصله ٢٧ سال از یکدیگر در مراسم رسم و گذشت جشن پیروزی بر روسای جمهور حمله صورت گرفته است.
اولی روز ٦ اکتوبر ١٩٨١ در قاهره پایتخت مصر اتفاق افتاد وهدف انوارالسادات رئیس جمهور آن کشور بود. حمله در مراسم رسم و گذشتِ روز پیروزی مصر در قاهره صورت گرفت، انور السادات و عده ای دیگر، به شمول دو تن از حمله کنندگان، در آن حادثه جان خویش را از دست دادند. پیوست با این رویداد در پایتخت، شورشی نیز در شهر اسیوط در مصر علیا سازمان داده شده بود، ٦٨ تن از افراد پولیس و نظامی در آن شورش کشته شدند و شورشیان چند روز ادارۀ شهر را به دست داشتند؛ شهر تنها با ورود سربازان خاص از قاهره دوباره بدست دولت در آمد.
حمله کننده اصلی، فردی به نام اسلامبولی از منسوبین اردوی مصر دستگیر و در سال ١٩٨٢ محکوم گردیده اعدام شد. حدود ٣٠٠ نفر دیگر نیز در این رابطه دستگیر شده بودند. جریان محاکمۀ اسلامبولی و دیگران را «اتفاقاً» کامره های تلویزیونی بین المللی زنده پخش می نمودند. دومین و آخرین امیر و سخنگوی گروه «جهاد اسلامی مصر» داکتر ایمان الظواهری معاون فعلیِ اسامه بن لادن رهبر القاعده بود، که با بیانیۀ پر شوری از روی کاغذ، توانست یکی از اعلامیه های تاریخی نهضتی را اعلام کند که او را امروز دومین فراری بزرگ دنیا ساخته است. محکمه به این افراد جزا های سبکی؛ تا سه سال زندان؛ تعیین کرد و ظواهری و سایر افراد که تند روان اسلامی خوانده شدند، در سال ١٩٨٤ رها گردیدند. «منتصرالزیّاﺓ» وکیل مدافع الظواهری سپس در کتابی گفت که وی زیر شکنجۀ مقامات، شاخۀ مهدی جهاد را افشا کردکه شاخۀ نظامی آن بود و از درون قوای مسلح مصر سلاح نیز فراهم می نمود. «طلعت السادات» برادرزادۀ انورالسادات فقید نیز در شبکۀ تلویزیون عربستان سعودی گفت قتل کاکایش در اثر یک توطئه بین المللی و به وسیلۀ جنرالان مصری سازمان یافته بود. او را با این جرم محاکمه و یک سال زندانی کردند. او همچنان گفته بود که هیچ یک از محافظان خاص رئیس جمهور بر سوء قصد کنندگان حتی یک فیر نکردند و یکی از آنان نیز محاکمه نشدند و هکذا گفته بود در قتل رئیس جمهور مصر هم امریکا (دورۀ رونالد ریگان) و هم اسرائیل دخالت داشته اند.
این گفته ها از انورالسادات به جا مانده است:
· من عقیده دارم که ترس کاری ترین وسیله برای بربادی روح یک فرد و یک ملت است.
· بسیاری مردم دنبال چیز هایی هستند که ندارند و وقتی آن را بدست آوردند، سپس غلام همان چیز می شوند.
· صلح بسیار گرانبها تر از یک قطعه زمین است.
· روس ها می توانند به شما سلاح بدهند، ولی تنها ایالات متحده می تواند به شما راه چاره بدهد.
· امید تنها برای جامعه ای می تواند باشد که به شکل یک خانواده بزرگ عمل می کند نه چندین پارچۀ جداگانه.
· سعادت به قیمت بدبختی دیگران سعادت نیست.
دومین حمله، ٢٧ سال بعد، در روز رسم گذشت «پیروزی ٨ ثور» امسال (٢٠٠٨ میلادی – ١٣٨٧ شمسی) در کابل پایتخت افغانستان واقع شد. «اتفاقا» در این حمله ًنیز، که ظاهراً به وسیلۀ افراد طالبان صورت گرفت، «جهاد» و ایمان الظواهری دخیل است. هر دو اقدام، بسیار تهور آمیز صورت گرفت و برای عاملان آن (سازمان جهاد اسلامی مصر و طاالبان افغانستان)، که هرچند نامشان متفاوت است ولی هردو یک ایدیالوژی و هدف دارند، تبلیغات بزرگی از قدرت فراهم کرد.
دو حادثه با آن که در زمان های بسیار دور از هم اتفاق افتاد، شباهت هایی دارند:
اول- هردو در مراسم رسم و گذشت روز پیروزی صورت گرفته است و در هر دو جان رئیس دولت هدف بوده است. دوم- در هردو اتفاق، داکتر ایمان الظواهری به نوعی دخیل است. سوم- درهردو مناسبت روسای جمهور به دلیل کارهای مشخصی جاذبه در میان مردم را از دست داده بودند. انورالسادات به خاطر امضای پیمان صلح با اسرائیل مورد ملامت قرار گرفته بود و کرزی به خاطر موافقاتی با طالبان و دو رویی با اقوام غیر پشتون مورد سوء ظن افغانها قرار گرفته است.
تفاوت های میان دوحادثه:
اول- در واقعه اول هردو طرف گرفتار آمدند؛ انورالسادات جانش را از دست داد و حمله کنندگان اصلی نیز که شاخه نظامی جهاد بود دستگیردند. دوم- در سوء قصد به جان کرزی که محافظین خارجی هم داشت، خودش، محافظان شخصی و پولیس و سربازان گارد و سربازان اردو فرار کردند. یکی از وکلای شورای ملی جان خود را از دست داد ولی برخلافِ سوء قصد به جان سادات، طالبان مهاجم نیز از معرکه گریختند و به این حساب هر دو طرف گرفتار نیامدند.
این دو حادثه هرچند در مطبوعات با آب و تاب گزارش شده و فلم و تصویر و خبرهای مفصل در آرشیف منابع خبری (که اکنون بیشتر فقط به یک سو تمایل دارند) با عکس و تفصیل موجود است؛ ولی هیچ گزارشی از هیچ منبع در جهان تا کنون این دو حادثه را به هم مربوط نساخته اند.
نتایجی که از حادثۀ اول پس از مرگ انورالسادات بدست آمد، آن بود که ایمان الظواهری و «جهاد اسلامی» تبلیغات کافی بدست آورد و سامان یافت. دیدیم که بیست سال پس از آن روزدر ١١ سپتمبر ٢٠٠١ عملیات متهورانه ی تروریستی دیگری، اینبار بسیار بسیار بزرگتر که به القاعده نسبت داده شد، امریکا را هدف قرار داد و «جهاد اسلامی» با ایمان الظواهری در آن دخیل بودند. این واقعه سرنوشت جهان را به کلی تغییر داد و آخرین برگ برنده را نصیب شبکه ی عنکبوتیِ حاکمیت جهانی سرمایه ساخت.
پس از حادثه ی دوم در مراسم رسم و گذشت پیروزی مجاهدین در کابل، شهرت طالبان بالاتر گرفت و متهور تر شدند. سپس این اتفاقات زنجیره ای صورت گرفت:
· روز سه شنبه ١٨ مارچ در زندان پل چرخی شورش شد. در آن زندان تنها افراد طالبان و القاعده نگهداری می شوند.
· شب شنبه ١٤ جون طالبان بر زندانی در قندهار هجوم بردند، درب زندان را با مواد منفجره فرو ریختند و از حدود هزار زندانی که به گفته مقامات ٣٠٠ تن از افراد طالبان نیز در آن شامل بودند، هفتصد تن فرار کردند. رسانه ها تبلیغات غیر مستقیم بیشتری در بارۀ رویداد مذکور به نفع طالبان کردند. چند هزاران تن افراد قوای ناتو و قوای مسلح افغان در فاصلۀ چند دقیقه از محل زندان در درون و نواحی شهر قندهار آماده باش بودند ولی «اتفاقاً» زندان را نتوانستند دفاع نمایند.
· روز دوشنبه ٧ جولای سفارت هند در کابل هدف حمله انتخاری قرار گرفت، اطلاعات رسمی ٤٠ کشته و ١٤٠ زخمی، به شمول کارمندان سفارت و محافظان امنیتی و بیست و یک تن از مردم ملکی را گزارش دادند. آلن جانستون نماینده بی بی سی با گزارشی کوششی کافی کرد تا «غیر مستقیم» پاکستان و آی اس آیِ آن کشور را مسئول تجویز کند. همه منابع خبری جهان سپس همین کار را کردند. هند نیز آی اس آی را ملامت شناخت و سپس زمین و آسمان آی اس آی و پاکستان را ملامت شناختند. قبل از این شواهدِ «متهورانه» که پای «جهاد اسلامی» و ایمان الظواهری بازهم در آن دخیل می آید، مطبوعات و سیاست، و ناتو و امریکا این همه حرارت نداشتند.
· ١٣ جولای در یک حمله «متهورانه» دیگرِ طالبان، اینبار مستقیم از خاک پاکستان و با شرکت رسمی طالبان پاکستانی، بر یک پایگاه امریکایی نزدیک مرز پاکستان ٩ سرباز امریکایی را کشتند.
تصویر اکنون از لطفِ «جهاد اسلامی» و شبح ایمان الظواهری در قفای آن، «اتفاقاً» روشن است و از برکت این «اتفاقات» که دست «جهاد اسلامی» و داکتر ایمان الظواری بالاخره به آن ارتباط می یابد، دیگر تردیدی نیست که این همه کار را در حق افغانستان پاکستان می کرده است و کسی در این جهان و دانش پیشرفته ی امنیتی و نظامی اش تاکنون نمی فهمیدند. تمهیدات را چنانکه می بینید خوب چیده اند و پهلوانان، چنانکه به عرض رسید در اینسو «غُرابه» کنان مشغول گرم شدن هستند و کسانی که در پاکستان برای «کتک» خوردن انتخاب شده اند بدن ها را چرب می کنند. پس منتظر اتفاقاتی بزرگی باشید که این بار نیز مثل یازده سپتمبر ٢٠٠١ اسناد، قوی تدارک شده، و افکار عامه نیز آماده است. این ماجرا برای مردم افغانستان و پاکستان دردناکتر از هر زمان دیگر خواهد بود و دامنه ی فاجعه قابل پیش بینی نیست. ولی چه باید کرد، ظاهراً «اتفاقاتی» که قرار است «اتفاق» بیفتند، متفق شده اند و آه و ناله آن را متوقف نخواهد ساخت. و الا کوچی ها به این شدت بر جان هزاره نمی افتادند.
قابل تذکر است که به خاطر تلاش های حلقات خاصی در رابطه به قضایای کوچی و ساکنان هزاره جات در سطح محلی، پشتون ها و هزاره ها نیز شاید در یک قضیه ای شبیه به صهیونیزم خبر ساز شوند. قربانی در هر دو سو، ملیون ها انسان بینوایند که مثل همیشه فدای توسعه طلبی و تفوق جویی یک مشت از شبکه ی عنکبوتی بین المللی پول خواهند شد.
توجه کردید که این ها دیدگاه من بود. من این را واقعیتی می شمارم که پذیرفته ام. ولی هر آدم دیگر با بررسی همین نظریات، تحلیلی متفاوت به عمل خواهد آورد. من نیز عین روشِ رسانه های بین الدولی از میان هزار ها احتمال و امکان، درست عین کار سیاست، یک تعداد احتمال و امکان خاص را انتخاب و آنها را درشت کردم. آیا آنچه تا اینجا نوشتم روی خواهد داد و واقعیت خواهند شد؟ بگذارید این را آینده جواب بگوید. ولی می خواهم بگویم آن چه که ما و شما هر روز به نام اخبارِ جهان می شنویم و سپس بر اساس آن تصویری از دنیا در ذهن ما شکل می گیرد، خبر و گزارش نیست، سیاست و ستراتیژی است و اکثر تبلیغاتی بیش نیستند. دیدید من کدام موارد را برای شما بزرگ ساختم و از چقدر واقعیات و امکانات دیگر چشم بسته گذشتم؟
مطبوعات وابسته به سیاست به شیوه ای افراطی تر از من عمل می کنند. آنها همچنان که هزاران مصیبت و فاجعه دیگر انسانی را در سراسر جهان نمی خواهد ببیند، اکنون در افغانستان یکی از داغترین و فاجعه بار ترین رویدادها که انعکاسات گسترده ای دارد، یعنی مصیبت هزاران خانوادۀ هزاره را هم نمی بیند که با تهاجم سیستماتیک جنگجویان مزدور صهیونیزم بار دیگر با یک قتل عام احتمالی به بهانه ی «کوچی» رو در رو هستند. هزارن خانواده در بهسود و مناطق دیگری از هزاره جات به تازگی آواره شده اند، خانه ها و دهات باز مانندِ دروان طالبان ویران شده و به آتش کشیده می شود، افراد زیادی به شمول اطفال و زنان کشته شده اند، این را هم نمی بیند. آقای محقق یکی از رهبران هزاره که بعد از کرزی در انتخابات اخیر بیشترین آرا را برای احراز ریاست جمهوری برده بود، تا زمان نوشتن این تحلیل، پنج روز از اعتصاب غذایی اش می گذرد که در اعتراض به پشتیبانی دولت افغانستان از تهاجم مسلحانه و منظم «کوچی» به عمل آورده است، نمی بینند زیرا رسانه های بین المللی نیز در چنین قضایا دخیل اند و گزارش ندادنِ این گونه اخبار از وظایف آنهاست.
همین مطبوعات و سیاست و ملل متحد، شواهد بیشمار و تاریخی ای را نیز نمی بینند که مانند بلبل شرح می دهند چگونه یک توطئه صهیونیستی، کاملاً شبیه تصرف سرزمین های فلسطینی از سوی یهودی ها، با حوصله، در طی قرن ها و با حمایت دولت های دو رو و محیل، به جان سرزمین های تاریخی هزاره افتاده است. و نمی بینند که همین جریان ابتدا جلگه های حاصل خیز اجدادی هزاره ها را در جریان لشکر کشی عبدالرحمن، ١٩٨٣، غصب کرد، سپس با ادامه ی ستم به دستاویز بی اساسی به نام کوچی، به جان مناطق کوهستانی هزاره ها افتاد و قباله های انگلیسی عبدالرحمن خانی را همان هنگام یا در دوران اولاده یجیی برای ملکیت بدست آورد که امروز آن جعلیاتِ عیان را ملاکِ دعوا می شمارد. این را هم با وجود شواهد عیان نمی شنوند که صهیونیست ها به کمک حیله ها و با تکیه بر ناتو و قوای امریکایی، می خواهند افراد مستمند هزاره را به تدریج از بقیه سرزمین شان در کوهستان مرکزی افغانستان بیرون بکشند و جایشان را به کسانی بدهند که آرزوی دیرین دارند در مرکز کشور ساکن شوند و سپس روزی دعوا کنند مالک افغانستان می باشند. این صهیونیزم و صهیونیزم بانکداران در سرزمین فلسطین هرگز از هم جدا نیست.
٢٢ جولای ٢٠٠٨
عکس ها : نادرخان، اسلامبولی محکوم به مرگ ساادات- پس از انفجار در سفارت هند - بینظیر