حسین و رسی

 

                                      زبان دری از دید ملک الشعرا بهار 

 یاد آوری:ملک الشعرا بهار یکی از چهره های برازنده و نامبردار فرهنگی ایران زمین است که او را آخرین حلقه ای از سلسله ی شعرای کلاسیک زبان فارسی در ایران، می دانند. بهار که بیشتر به عنوان شاعر ورزیده شناخته شده است، سیمای چند بعدی دارد. او در تقویت جنبش مشروطه خواهی در ایران از راه انتشار مقالات و اشعارش در نشریه های " بهار " و " نوبهار " - به مدیریت خودش - نقش بسیار مهمی در این گستره داشته است. بهار شش بار به عنوان نماینده مجلس در پارلمان رفت و یکبار هم سمت وزارت فرهنگ را عهده دار گردید. بهار دیوان بزرگ شعری دارد و هم تاریخ احزاب سیاسی را  به رشته ی تحریر در آورد. ملک الشعرا بهار، کتاب "سبک شناسی" را درسه جلد نوشت که عمدتاً به سیر تاریخ تطور زبان فارسی از قدیم تا عصر ما اختصاص یافته است. نیم قرن از چاپ این اثر گرانبهامی گذرد، با وجود که در این زمینه آثار فراوان از منابع همزبانان وخارجیان به نشر رسیده است، اما پژوهش محمد تقی بهار در زمینه از ارزش ویژه ای بر خوردار می باشد چون نویسنده این اثر احاطه ای کامل به زبان و ادبیات فارسی داشت و هم در جمع آوری، تدقیق و بررسی متون های قدیم به عنوان یک صاحب نظر فرهنگی، این اثر جاودان پژوهشی را آفریده است. آنچه که این اثر را برجسته می سازد، مطالعه ی فراوان متون قدیم و آثار جدید، حفظ کامل بیطرفی، توجه به حوزه ای فرهنگی زبان فارسی - دری، دوری از هژمونیزم زبانی و غیره نشان دهنده ی عمق و پهنای فرهنگی و ادبی بهار است که در عین زمان فراز مندی اورا در حوزه ای تحقیقی نیز برازنده می سازد.

   بهار، در جلد اول کتاب سبک شناسی خود در نخستین گفتار زیر عنوان "زبان ایرانی" پس از زبانهای: پارسی، مادی، اوستا و زند، زبان زردشت، فارسی باستان، پهلوی، سغدی، مکثی بسیار جالب و پژوهشی به نوشته های نویسنده گان معتبر قدیم از جمله "ابن مقفع" در مورد نام، ریشه و پیدایش زبان دری دارد که با استنادات پایه ای توانسته است قدامت، سلاست و هویت ادبی این زبان را به ثبوت برساند. بهار در اینجا به عنوان یک شخصیت فرهنگی که ابعاد وسعت نگری اش به او ماهیت یک انسان مسئول را در راستای حوزه ای تمدنی و زبانی ما می دهد، بدون هیچگونه غرض ورزی چندین بار به زیبای زبان دری از لحاظ سلاست گویشی و ادبی اشاره می کند و برای این اشارات خود به متون قدیم استناد می جوید. بهار بسیار به روشنی مطرح می کند که زبان دری از خراسان - شرق ایران - برخاسته وبه دلیل شیوایی گفتاری و ادبی خود بر غرب ایران - در آنزمان به زبان پهلوی سخن می گفتند - غلبه یافته است. بهار مهد زبان دری را بلخ، تخار، بدخشان و سیستان و زابلستان دانسته و دلایلی مستندی از نویسنده گان با اعتبار قدیم می آورد.

     به دلیل اهمیت نوشته ای بهار فقید که یکی از سر آمدان شعر، ادبیات و فرهنگ عصر ما بود و مردم ایران و حوزه ای زبانی و فرهنگی ما به او ارج فراوان قایل اند، نویسنده این یادداشت برای باز خوانی  "زبان دری" از نگاه ملک الشعرا بهار، این پژوهش و نوشته ای علمی را با کمی اختصار و برای سهولت در خوانش به زبان امروزی در آورده و بدون اندک تغییر در مفاهیم آن در این صفحه می آورد تا خواننده گان "سخن" پی ببرد که یکی از پیشگامان زبان، ادبیات و شعر ایران زمین، "زبان دری" را چگونه معرفی نموده  و از لطف و شیرینی گویشی و نوشتاری این زبان چگونه به نیکو یی یاد کرده است. البته نوشته ی بهار فقید در چند بخش تقدیم می شود.

                                                            ورسی

                                                   

      محمد تقی بهار

                                              زبان دری

  در معنای حقیقی این کلمه اختلاف است و در فرهنگ ها مطالب مختلف نوشته اند اما از جمله گفته اند:

  "دری لغات ساکنان شهر های بلخ، بخارا، بدخشان و مرو است. گروهی بر آنند مردم در گاه "کیان" به آن تکلم میکردند وگروهی دیگر گفته اند که در زمان بهمن اسفندیار، چون مردم از اطراف عالم به در گاه او می آمدند و زبان همدیگر را نمی دانستند، بهمن فرمان داد تا دانشمندان زبان فارسی را وضع کردند و آن را "دری" نام نهادند. یعنی زبانی که به درگاه پادشاهان بدان تکلم کنند و بهمن حکم کرد تا در همه ای ممالک تحت سیطره ای او به این زبان سخن بگویند. از سوی دیگر دری را منسوب به دره نیز کرده اند. مانند کبک دری که به اعتبار خوشخوانی او می تواند بوده باشد. زیرا که بهترین لغات فارسی، زبان دری است."

  از این گفته ها میتوان به دو نتیجه رسید:

  ۱ - بزرگان و رجال مداین (تیسفون پایتخت ساسانی ها) در دربار و خانه به این زبان سخن میگفته اند.

 ۲ - زبان دری، زبان مردم خراسان در شرق ایران از جمله مناطقی چون بلخ، بخارا و مرو بو ده است. جمع بین این دو هیچگونه اشکالی ندارد چون توجیهات مستندی در ذیل می آوریم:

  الف: روایتی از ابن الندیم است که از زبان ابن مقفع می گوید: 

  "زبان دری لغات شهر های مداین است و در دربار پادشاهان بدان زبان سخن می گفتند و لغات مشرق و بلخ در آن غلبه دارد."

  ب: روایت یاقوت از حمزه بن الحسن و نص کتاب التمنبیه حمزه که مطابق روایت ابن الندیم است.

 ج: غالب عبارات فارسی که در کتب عربی از قول شاهنشاهان ساسانی و رجال آن عصر نقل شده است به زبان دری است نه به زبان پهلوی. چنانچه جاحظ در "کتاب التاج" عباراتی از شاهنشاهان ساسانی از جمله  "خرم خفتار" را مثال می دهد که به زبان دری است. اسماعیل ابن عامر، یکی از سرداران سپاه خراسان که مروان بن محمد آخرین خلیفه ی اموی ها را تا مصر دنبال نمود و مروان در این جنگ کشته شد، طبری از قول او می گوید که اسماعیل به خراسانیان گفت: "دهیذ یا جوانکان" و یا "یا اهل خراسان مردمان خانه بیابان هستید" این دو عبارت هم به زبان دری است.

  ابن قتیبه در "عیون الاخبار" در شرح رزم "و هرز سوار" با حبشیان در یمن حکایتی ذکر میکند:

  "سواران ایرانی بر تیر های خویش نامهای می نوشتند. این نامها یا نام شاهنشاه بود و یا نام خود سوارکار، گاهی نام پسر و یا نام زن شان. و هرز چون در برابر صف جنگی حبشیان قرار گرفت غلامش را گفت: تیری از ترکش بیرون آر و به من بده! غلام تیری بر آورد و به دست سوار کار داد که بر آن تیر نام زن وهرز نوشته بود. وهرز آن را به فال بد گرفت و به غلام گفت: تویی زن! واین فال بد به تو برگردد! این را برگردان و تیری دیگر بده!  غلام تیر را به جعبه گذاشت و دست برد و تیری دیگر بر آورد و به دست خداوند داد. چون وهرز دید باز همان تیر بود! پس وهرز در فالی که گرفته بود اندیشه کرد وناگهان به خود آمد و گفت "زنان!" سپس گفت:  "زن آن"  (بزن آن را) نیکو فالیست این! ... الخ"

  این داستان می رساند که وهرز  به زبان دری سخن می گفته است. و یا نقل سخنان آنانرا تازیان به مناسبت اینکه زبان بزرگان ایران زبان دری بوده است، به همان شنیده و روایت کرده اند. چون در زبان پهلوی زن را "کن" میگویند و دختر را "کنیزک". نام زن وهرز با فعل "زن" در زبان پهلوی متجانس نمی باشد، تنها این تجنیس در زبان دری ممکن است.  بازهم ابن قتیبه در "عیون الاخبار" از قول علی بن هشام آورده و می گوید:

   "در شهر مرو مردی بود که برای ما قصه های غم انگیز نقل می کرد و ما را می گریانید، سپس از آستین تنبوری بر می آورد و می خواند: "ابا این تیمار باید اندکی شادی ..." واین عبارت که شعر هفت هجایی بدون شک به زبان دری است. به همین سان جمله های دری که از قول بزرگان عهد ساسانی نقل کرده اند در کتب تاریخ و ادب بسیار است. گرچه جمله های پهلوی در میان آنها دیده می شود، لیکن غلبه با جمله های دری است از این رو می توان نظر ابن مقفع را تایید نمود.

   د : برای اثبات قول ابن مقفع و نویسنده گان فرهنگ فارسی، انتشار زبان دری از سمت مشرق و نیمروز، می تواند دلیل محکمی باشد. چون آگاهی داریم که زبان عامه ی غرب ایران در آنوقت زبان پهلوی بود که غالب کتب دینی، ادبی و علمی به زبان پهلوی نگارش یافته و شعرهای که در نواحی جبال، همدان، آذربایجان، طبرستان و در مجموع مغرب ایران  گفته میشد تا مدتی به زبان پهلوی، طبری و یا سایر زبانهای محلی بود. اما قدیمترین اشعار فارسی که در خراسان و سیستان از سوی حنظله بادغیسی، محمد بن وصیف سکزی و بسام کرد خارجی وغیره سروده شده است به زبان فصیح دری بود . سرود کرکوی بنا به روایت تاریخ سیستان هم به زبان دری است نه به زبان پهلوی.

  قدیمترین کتب فارسی که از دوره ء اسلامی به دست ما رسیده و یا از آنها اگاهی یافته ایم عبارت اند از:مقدمه شاهنامه ای ابی منصوری - باا لطبع شاهنامه ای منثور -  (قبل از نیمه ء دوم قرن چهارم هجری تدوین شده است)، ترجمه ء تاریخ طبری در سال ۳۵۲ هجری ازطرف ابوعلی محمد بن محمد البلعمی وزیر منصور بن نوح سامانی، ترجمه ی تفسیر طبری و حدو دالعالم، گرشاسب نامه ی ابوالموید بلخی و کتاب دیگری وی به نام عجایب البلدان، به زبان فصیح، استوار و پخته ی دری نگارش یافته است. همه ء این آثار از دست آوردهای ادبی و فرهنگی خراسان به شمار می روند. از پختگی عبارات، استحکام ترکیبات و شیرینی لفظ و معنای آنها پیداست که نه تنها نثری قدیم و پرورش یافته ای سالیان، بلکه قرنهای دور و دراز است و به مراتب از کتب نثر پهلوی که شاید برخی از آنها همزمان به وجود آمده باشند، پخته تر، جامع تر و از لحاظ تطور کامل تر است.

  ظهور نظم و نثر دری که آثار رودکی، شهید، فردوسی، بلعمی، ابو الموید بلخی  و تاریخ سیتان به عنوان نمونه های زیبا، میرساند که زبان دری لهجه خاص مردم خراسان، ماورا ء النهر، نیمروز و زابلستان بوده است. مردم مغرب، مرکز، شمال و جنوب غربی ایران تا مدتها به زبان پهلوی و یا طبری سخن می گفتند. پس از نشر آثار ادبی دری از سمت خراسان، سایر مردمان بلاد ایران از این شیوه ای زیبا پیروی کردند و رفته رفته ازگفتن اشعار فهلوی، رازی و یا طبری وهمچنان از نو شتن نثر پهلوی وطبری - در عصر دیالمه  متداول بود - دست برداشتند و تابع سبک، لهجه ی شیرین و سهل المخرج دری گردیدند.

    شاید کسی اعتراض کند که سبب ظهور ننمودن شعر و نثر دری در غرب و شمال ایران پیش از ظهور ادب دری از خراسان، آن باشد که غرب، شمال و جنوب غرب ایران به واسطه نزدیکی جغرافیایی با بغداد بیشتر از خراسان در تحت تاثیر سیاست، نفوذ لشکری و کشوری تازیان قرار داشته و به همین دلیل مجالی برای سرودن شعر و یا نوشتن نثر به دست نیاوردند، آنچه گفته و نوشته اند به عربی بوده است. برخلاف خراسان و سیستان به دلیل دور بودن از پایتخت عرب و حضور امیران مستقل و گردن کش، فرصتی برای گفتن شعر و نوشتن کتاب به زبان ملی و نژادی خود به دست آورده اند. این اعتراض نمیتواند وارد باشد. نخست اینکه خراسان و سیستان نیز در زیر نفوذ مرکز خلافت تا دیری رنگ  عربی گرفته بود و ادبای آن بلاد در سرودن شعر و تالیف کتب به زبان عربی دست کم از مردم سایر شهرستان های غربی، مرکزی و شمالی ایران نداشتند. با مراجعه به " یتیمته الدهر " ثعالبی و " دمیته القصر " باخرزی، و منشآت ابوبکر خوارزمی و بدیع الزمان همدانی و سایر ارباب فضل، این معنا آشکار می شود. ثانی اینکه که توجه سامانیان، برخی از صفاریان و غزنویان به شعر عربی کمتر از توجه آل بویه، صاحب ابن عباد و شمس المعالی نبوده است. پس دیده می شود که شعر و نثر دری بالطبع در خراسان ظهور کرده و با اندک توجهی از سوی ملوک آن بلاد، شعرا و دبیران به سرودن شعر و نوشتن نثر به زبان دری اهتمام جسته اند. اما در همان زمان یک بیت شعر  و یا یک رساله به این زبان در غرب، شمال و جنوب غرب ایران (در قرن چهارم) ظهور نیافته است. اگر شعر و یا کتابی دیده شده به زبان پهلوی و یا طبری بوده است. در اواخر عهد سامانیان و آغاز دولت غزنویان و سلاجقه به تدریج بنا بر فتوحات آن سلاطین در ری، جبال، گرگان، اصفهان فضلای شرق و غرب را درهم آمیخت انتشار اشعار، کتب تاریخی وادبی خراسان زمین در سایر شهرستان های ایران گسترش یافت و پس از آن زبان دری زبان ادبی و علمی ایران شناخته شد. با تسلط دولت سلجوقی بر عراقین این "شناخت" قوت بیشتر یافت. شعرای بزرگی پس از غضایری، قطران و ابو المعالی رازی درنقاط شمالی، مرکزی و غربی ایران پدید آمدند.

  ه - مطلب دیگری که قول ابن مقفع را تایید می کند، بقایای لهجه های محلی است که شرح  آن از مو ضوع بحث ما خارج است، چون ما با تاریخ تطور ادبیات دری سر و کار داریم. اما همین قدر کافی است که اشاره گردد که در خراسان - به ویژه افغانستان -  بخارا و تاجیکستان امروز، نمونه های بارزی از طرز تلفظ زبان دری در روستاها موجود است، ولی در مرکز، غرب و جنوب ایران آنجاییکه که زبان ترکی نفوذ نکرده است، لهجه های محلی یا کردی و لری است ویا پهلوی شمالی  یا پهلوی جنوبی چنانکه زبان شهر و روستای اصفهان، فارس و نهاوند پر است از لغات و اصطلاحات و حتی طرز ادای کلمات پهلوی و...  خلاصه لغات، ترکیبات و اصطلاحات که در زبان پهلوی وجود ندارد، اما میان مردم خراسان متداول است.

  و - مهم ترین سندی که حکم قطعی در صحت روایت ابن الندیم، ابن مقفع  و حمزه می دهد. اوراق "تورفان" بقایای کتب دینی مانویان است، که مورد توجه خاور شناسان قرار گرفته است و پس از تدقیق دریافته اند که این نوشته ها ریشه و پایه ی زبان کهن دری است که از لغات های معتنابهی ترکیب یافته اند.

                                                      ***

   از اسناد نامبرده شکی باقی نمی ماند که زبان دری خاص مردم خراسان و مشرق ایران بوده که در دربار تیسفون میان درباریان و رجال مملکت این زبان متداول بوده و از این لحاظ آن را "دری" گفته اند. چون "در" به زبان سا سانی به معنای پایتخت و دربار است. اگر کبک دری منسوب به دره است مانع از آن نیست که زبان دری به معنای دربار و پایتخت نباشد. پرسشی که باقی می ماند این است که چطور شد که زبان مشرق ایران در مغرب آن کشور زبان درباری شد ه است؟ شاید پاسخ آن باشد که در عهد آزرمی، پوران و یزد گرد این زبان به همراهی "پهلویان" یعنی اتباع "فرخ هرمز" پدر "رستم" که همه از مردم خراسان بودند و طبری آنان را "فهلویان" می نامد، به در بار تیسفون راه یافته و در مدت طولانی نفوذ آن طایفه در پایتخت، این زبان در دربار ریشه دوانیده است ومصادف با دخول تازیان در مداین، زبان دری در دربار شایع بوده است.

                                                    ***

   عقیده ی دیگری هم در وجه تسمیه ی دری است که تا هنوز دلیل قطعی بر آن نداریم، آن این است که دری مخفف "تخاری" بوده که "خا ء" به "ها ء" هوز (مطابق قاعده ی زبان فارسی) تبدیل شده "الف" آن به "فتحه" بدل گردیده که "تهری" میشود و بعد "ت" به دال بدل شده - که در زبان فارسی اینگونه معمول بوده است - که "دهری" خوانده شود، بعد "ه" آن حذف گردیده که بالاخره "دری" شده باشد.   ( ۱ )

  تخارها مردم ایرانی بودند و پس از کوچ کردن از حدود تبت وارد خاک بلخ و نواحی مرکزی افغانستان امروزی شدند و تخارستان به نام آنان نامبردار گشت. هرچند برخی از خاور شناسان زبان تخاری را جزء از زبانهای هند و اروپایی از طبقه ی سانتوم Cantom می شمارند، اگر این معنی محقق شود وجه تسمیه اخیر باطل می شود و یا تاریخ این تسمیه به وقتی تنزل می کند که تخارها در نواحی بلخ ساکن گردیده و زبان آنها با زبان سغدی مخلوط شده است.

  به هر حال اینکه زبان دری از لهجه های شرقی است شکی وجود ندارد. و لو در اصل از نام تخاری باشد ویا منسوب به در و دربار و یا کدام وجه تسمیه دیگر، اینکه از خراسان برخاسته و بعد به تدریج در تمام بلاد ایران گسترده شده است، همه متفق القول اند.

                                                                        پایان

                              ----------------------------------------

  ( ۱ ) - تخارها، طایفه ای از ایرانیان بودند که در قرون قدیم و قبل از تهاجم "هون ها" وتر کان آلتایی به ماو را ء النهر در حدود مرزهای ایران و تبت ساکن بودند وزبان آنان شاخه ای از زبان ایران بود. مانی پسر فدیک در میان آن جماعت می زیسته و از این رو آنرا چینی نامیده اند. پس از هجوم مردم آلتایی به حدود مذکور - که از آن پس به ترکستان موسوم گردید- تخار ها کوچیدند و به داخل ایران آمدند و در نواحی بلخ، بدخشان و غور سکنی گزیدند و این نام را از خود به آن نواحی دادند. ( بهار )