سخنرانی استاد محقق
در اوایل ماه گذشته حاجی محمد محقق، رئیس کمیسیون امور فرهنگی و دینی ولسی جرگه پارلمان افغانستان که در پی اعتصاب غذای ممتد در اعتراض به جنگ و خونریزی و هجوم کوچی ها به هزارجات و بر پایی تظاهرات نیم میلیونی مردم کابل، برای انجام یک دیدار رسمی به اروپا سفر کرده بود، مورد استقبال بی سابقه مهاجرین و مجامع روشنفکری افغانی در اروپای مرکزی و شمالی قرارگرفت.
انجمن ها و اتحادیه ها و محافل روشنفکری افغانی مقیم در کشور های اسکاندیناویا، آلمان، اتریش، بلژیک و هالند با برگزاری جلسات سخنرانی و سمینار از سخنان و طرح های استاد محقق استقبال نموده و از مواضع سیاسی و ملی رهبر حزب وحدت در قبال قضایای سیاسی کشور حمایت کردند.
در آلمان فدراسیون فرهنگی ترک های افغانستان با صدور بیانیه ای ضمن تأکید بر ایجاد و گسترش همسویی بیشتر بین نخبگان اقوام کشور، موضعگیریهای محمد محقق را مورد تأیید و پشتیبانی قرار داده و به ضرورت تفاهم و همکاری بیشتر بین ملیت های باهم برادر کشور تأکید کرد.
در حاشیه "همایش صلح و مشارکت" در آمستردام هالند، شخصیت های سیاسی فرهنگی افغانی مقیم اروپا ضمن تأکید بر مبارزه علیه انحصارگرایی، بر ایجاد هماهنگی بیشتر بین شخصیت ها و تشکل های عدالت طلب و دموکراسی خواه کشور تأکید نمودند.
آقای محقق در این سفر علاوه بر دیدار و گفتگو با مسئولین وزارت خارجه، اعضای پارلمان و احزاب سیاسی آلمان، در پارلمان این کشور سخنرانی کرد. با توجه به اینکه محمد محقق در سه دهه اخیر یکی از بازیگران اصلی در صحنه ی سیاست افغانستان بوده است، دیدگاههای او می تواند تصویر روشنتری از ماهیت بحران سیاسی کشور ارائه نموده و راه حل های واقع بینانه تری را ترسیم نماید. به همین منظور، متن سخنرانی او را با هم می خوانیم.
بسم الله الرحمن الرحیم
نمایندگان محترم پارلمان، خانم ها وآقایان!
خوشوقتم که این مجال میسر شدتا از طریق این تریبون، با شما و از طریق شما با قاطبه ملت بزرگ و با فرهنگ آلمان ازجانب بخشی قابل ملاحظه ی مردم افغانستان سخن می گویم.
همانگونه که مردم آلمان درفرهنگ و فلسفه مدرن اروپا، سهم بارز و انکار نشدنی دارد، مردم افغانستان درتاریخ اسلام و تاسیس، بسط و گسترش تمدن اسلامی نقش اساسی داشتند. خاستگاه اغلب چهره های که همین اینک در محافل علمی و آکادمیک غرب آرأ و افکارشان همچنان زنده و مورد بحث است، افغانستان کنونی است:چهره های چون ابونصر فارابی، ابوعلی ابن سینا و ابوریحان بیرونی. هم چنین جلال الدین محمد مولوی بلخی که در خلال قرن بیست، درغرب آثار شان خوانندگان فراوان داشت، از ساکنان شمال افغانستان بود. جایی که اکنون صلح بانان آلمانی در آنجا مشغول خدمت هستند و نقش مثبت در تأمین ثبات و امنیت ایفاء می کنند. و به مناسبت یاد از مولوی، جا دارد گرامی بداریم یاد و خاطرۀ بانوی فرهنگ و ادب آلمان معاصر، خانم آن ماری شمیل را که مثالی از داد و ستد فرهنگی و گفتگوی سالم میان شرق و غرب بود و در رساندن پیام معنوی و صلح آمیز مولانا به دنیای غرب و بخصوص جهان آلمانی زبان، کوشش ماندگار کرده است.
نمایندگان محترم!
در قرن 16 آلمان وضعیت نیمه بحرانی و تقریبا شبیه امروز افغانستان را داشت. درست است که مانند افغانستان امروز خبری از جنگ داخلی در کار نبود. اما، زهدان تاریخی مردم آلمان، باردار جنبش نواندیشی دینی بود. نهضت اصلاح دینی که باز هم خاستگاه آلمانی دارد، الگویی از خرد ورزی دینی را ارائه می کند که فراتر از حوزه ی فرهنگی تمدن دنیای غرب، در سایر حوزه های دینی وتمدنی، از جمله در جهان شرق، از جذابیت و دل چسپی بسیار بر خوردار بوده است. در طول قرن گذشته در جهان اسلام متفکران بسیاری کوشیده اند که تجربه ی نهضت اصلاح دینی را در درون دنیای اسلام تجدید کنند؛ اما در حالیکه آلمان با جنبش اصلاح دینی، الگوی تازه ای از دینداری و خرد ورزی را به جهان ارئه می کرد، متأسفانه افغانستان که در طی دو سه قرن اخیر به دهلیز استراتژیک روسیه تزاری و امپراطوری وقت برتانیا تبدیل شده بود، از گذشته ی درخشان فرهنگی خود فاصله گرفته و به تدریج دچار نوعی جمود فرهنگی و مذهبی گردید. ماهیت اصلی تاریخ معاصراین دوره افغانستان را جدال میان افراط گرایی و جمود مذهبی از یکسو و روشن اندیشی دینی، صلح طلبی و گفتگو و داد و ستد با دنیای مدرن از سوی دیگر تشکیل می دهد. اما، گویی هنوز افغانستان مارتین لوتر خودش را پیدا نکرده است. در آخر قرن 19 و آغاز قرن 20 که افغانستان از خاکستر یک جدال و تشتت داخلی سر بر می کرد، سپیده دم زندگی نوین خود را با اصلاحات و قانونمند کردن نهادهای سیاسی جامعه آغاز کرد.
جنبش مشروطیت که هنوز چونان خاطره ای خاطرمردم افغانستان را می نوازد، سند مسلمی از مبارزات عدالت خواهانه مردم افغانستان و نشانه ی از تلاش بنیادین این مردم، جهت استقرار نظم، قانون و دموکراسی در کشوراست. متاسفانه نهضت اصلاح طلبی مردم افغانستان که با استقلال این کشور در 1919 از امپراطوری بریتانیا به اوج رسیده بود، با واکنش خشن اقشار ارتجاعی و اقتدار گرا به تعطیلی انجامید. اصلاحات امان الله خان، پادشاه متجدد افغانستان را هژمونی قبیله ای که از دوسوی خط دیورند برخاسته بود، نابود کرد و امروز نیز صلح و دموکراسی و گفتگو و روابط آزاد با جهان مدرن از همین منطقه مورد تهدید قرار می گیرد.
تهاجم ارتش سرخ دردهه ی 80 قرن گذشته یک اشتباه استراتژیک بود که جهان و منطقه را دچار تغییرات ژئوپولیتکی عمیق ساخت. اما، تا آنجا که به تاریخ افغانستان بر می گردد، تهاجم شوروی، نه تنها نداهای معتدل و خردگرایی را که از درون جامعه بر می خواست و خواستار پیوستن به جهان مدرن بود، خاموش کرد، بلکه باعث تشدید افراط گرایی نه تنها در افغانستان که در منطقه شد. در دولت مجاهدین باز هم جدال کهنه و نو، جدال استبداد و مشارکت و جدال توزیع قدرت و انحصار قدرت مطرح شد. در غرب از جنگ های دهه ی 90 تصویری از یک جنگ بیرحمانه ی داخلی بر سرتصاحب قدرت ارائه شده است. در حالیکه این جنگ ها، اختلاف نظر درمورد ماهیت قدرت را نیز بازتاب می دهد. جریان های زیادی در داخل افغانستان به جد کوشیدند تا قدرت سیاسی را از زمینه اجتماعی بهتری برخوردار سازند، تا هم ضمانت برای رعایت هنجارهای مدنی و حقوق بشری در داخل مهیا گردد و هم باب تعامل و داد و ستد با جامعه ی جهانی گشوده شود. متاسفانه این نداها تاکنون در غرب کم تر شنیده شده است.
حضار گرامی!
در آغاز هزارۀ جدید افغانستان کشور تنها، منزوی و ایزوله شده ای بود و می رفت که در کام افراط گرایی، تروریسم و طالبانیسم سقوط کند. پیش از اینکه بدنبال حادثه ی 11 سپتامبر 2001، توجه جامعه ی جهانی به افغانستان جلب شود، نیروهای آزادی خواه، مشعل های مقاومت و پایداری را، درگوشه هایی از افغانستان، افروخته نگهداشته بود. و من افتخار دارم که در سخت ترین شرایط، در برابر تروریسم بین المللی و نیروهای اهریمنی که می خواستند افغانستان را به قعر قرون وسطا باز گردانند، در کنار مبارزان راه استقلال، آزادی وصلح و دموکراسی قرار داشته و کانونهای مقاومت را در کوهستانات مرکزی بامیان و شمال افغانستان گرم نگه داشته بودم.
نمایندگان محترم، خانم ها و آقایون!
افغانستان جدید، برمبنای معاهده ی افغان ها در بن، قرار بود افغانستان متکثر و چند صدا باشد. به تنوع قومی و فرهنگی و زبانی این کشور احترام شود، ساخت انحصاری قدرت که میراث استبداد سیاسی _تاریخی افغانستان است، شکستانده شود، به تمام اقوام و اقشار نسبتاً آسیب پذیر مانند زنان و جوانان مجال مشارکت در تعیین سرنوشت شان داده شود و بخصوص در عرصه ی عمران و بازسازی، سیاست انکشاف متوازن، همه جانبه و پایدار تعقیب گردد. برمبنای این معاهده بود که افغان ها برای نخستین بار، با کمک جامعه ی جهانی قانون اساسیی تدوین کردند که واجد ساز و کارهای لازم برای استقرار یک نظام دموکراتیک در کشور است. انتخابات ریاست جمهوری و پارلمانی را با موفقیت نسبی برگزار کردند و بدین ترتیب مردم افغانستان در راه دشوار ایجاد یک ساختار سیاسی نوین با نهادهای انتخابی و دموکراتیک گام نهادند.
اما دموکراسی نوپای افغانی با چالش های عمده روبه رو است که اگر افغان ها و همکاران بین المللی شان، به موقع، ماهیت این چالش ها را درک و در برابر آن آمادگی لازم را نگیرند، ممکن است دچار یک اشتباه استراتژیک گردد که به آسانی نخواهند توانست، دامنه های فاجعه ی ناشی از آن را مهار کنند.
حضار گرامی!
با تآسف دموکراسی نوپای افغانی قبل از همه از سوی متولیان داخلی آن به بن بست و انحراف تهدید می گردد. تیمی که طی هفت سال گذشته بر سر کار بوده است، به خطاهای بسیار عمده ای گرفتار است و این خطا ها چیزی نیست که بر سرنوشت دموکراسی افغانی بی تأثیر باشد. عمدۀ این اشتباهات را می توان در عرصه های بازسازی، حاکمیت قانون و نحوه ی مبارزه با تروریسم مشخص کرد.
طی هفت سال گذشته نزدیک به 18 میلیارد دالر درافغانستان مصرف شده است که قسمت عمده ی این پول در 16 ولایت جنوب و شرق کشور به مصرف رسیده است. همین منطقه و مناطق همجوار آن در پاکستان شمالی، کانون دهشت افکنی و تروریسم نیز هست و به جرئت می توان گفت بهره حاصل از این سرمایه گزاری هنگفت چیزی در حد صفر است. عمده ترین قلم بازسازی هفت سال گذشته، هزار و سیصد کیلومتر جاده ای است که پایتخت را به شهر جنوبی قندهار و از آن جا به هرات و بنادر همجوار وصل میکند. تنها قسمت کابل- قندهار این جاده به هزینه ی نزدیک به سیصد و هشتاد میلیون دالر ساخته شد. یعنی درهر کیلومتر در حدود هشتصد هزار دالر مصرف شد. امروز قسمت های زیاد این جاده تخریب و غیر قابل استفاده گردیده است. بیش ترین میزان بمب گزاری ها و بالاترین میزان تلفات نیروهای ائتلاف در همین مسیر صورت گرفته است. کمک های مصرف شده درهلمند، قندهار و سایر مناطق جنوبی ومشرقی سرنوشت مشابه یافته است. هنوز هلمند پایتخت تریاک جهان است و برغم کاهش کشت تریاک درسایر ولایات، امسال نیز میزان تولید تریاک در هلمند، سیر صعودی داشت.
دستگاه سیاسی کنونی، در عرصه استقرار نظم و قانون و اجراء عدالت نه تنها ناتوانی های جدی از خود نشان داده که با پشت پازدن به فیصله های پارلمان افغانستان اراده ی تخطی از نظم و قانون را از خود آشکار کرده است. دستگاه سیاسی ما، اینک سلسله ای از اقدامات را انجام می دهد که هیچ فرجامی جزء تعطیل قانون و بازگشت به گذشته های قرون وسطایی و مجال دادن به تاریک اندیشی مذهبی ندارد. ترویج جرگه های محلی و مجال دادن به جرگه های قومی که نه بر معیارهای اخلاقی و انسانی مبتنی است و نه ضمانت اجراء دارد، در اصل چیزی نیست جز تعطیل کردن دستگاه عدلی و قضائی.
مبارزه با تروریسم نیز در دام تمایلات قبیلوی هبوط کرده است. حضور چهره های شناخته شده طرفدار تروریسم در دستگاه سیاسی کنونی از جدیت مبارزه با تروریسم کاست و مبارزه با تروریسم را به یک ناسزای سیاسی مبدل کرد. امروز برخی از نهاد های دولتی سوراخ به سوراخ دنبال تروریست های شناخته شده می گردد تا با آنها ائتلاف کند. این امر، هم جامعه بین المللی را درمبارزه با تررویسم دچار سردرگی ساخته و پروسه استقرار دموکراسی درافغانستان شدیداً زیر سوال برده و از سوی دیگر به تروریستان جرئت می دهد که اعمال خرابکارانه خود را با شدت هر چه بیشتر از گذشته دنبال کنند.
تمام این اشتباهات یک نتیجه مشخص و ملموس داشته که مردم افغانستان در آن هیچ تردیدی ندارد. و آن تشدید افراط گرایی و تروریسم است. دستگاه بر سر اقتدارکنونی، بامنحرف ساختن ارادۀ جامعه ی بین المللی، در طی این هفت سال، نه تنها هیچ دست آوردی نداشته است که با مماشات با تروریست ها، حیف و میل عواید بین المللی و بی اعتنایی به قانون، روند استقرار ثبات و دموکراسی را درافغانستان، مورد تهدید جدی قرار داده است که جامعه جهانی بایدآن را جدی بگیرد.
در عرصه آزادی عقیده و بیان، تحمل اظهار نظرهای مخالف، بخصوص در عرصه های فرهنگی و مذهبی که دست آورد نظام و قانون اساسی جدید افغانستان است مجددا در معرض خطر قرار گرفته است. تیم سیاست گزار فعلی حکومت به کانون مخالفت با آزادی های شهر وندی تبدیل شده است.
خانم ها و آقایان!
با توجه به این وضعیت می توان گفت ما اکنون بار دیگز در یک مرحله حساس و تعیین کننده قرار داریم. اکنون وقت آن است که جامعه ی جهانی هم تصمیم های شجاعانه تری اتخاذ کند و سیاست های خود را متناسب با واقعیت ها و اولویت های افغانستان، پیش ببرد. زیرا افغانستان به یک باز نگری در همه عرصه ها نیاز دارد، من جهت بهبود وضعیت درافغانستان، استقرار نظم و ثبات و تحقق ارزشهای مدنی در کشور، نکات زیر را پیشنهاد می نمایم.
۱. تجربه ی هفت سال گذشته وتمرکز قدرت سیاسی نشان داده است که نظام ریاستی در افغانستان، کمتر می تواند به مسأله ی مشارکت سیاسی در این کشور پاسخ گو باشد. بنابراین افغانستان بر مبنای ساز و کارهای پیش بینی شده در قانون اساسی افغانستان، تغییر نظام سیاسی افغانستان از ریاستی به پارلمانی و عدم تمرکز قدرت و انتخابی شدن والیان ضرورت اساسی مرحله فعلی کشور می باشد که باید دز این راه گام های مهم برداشته شود.
2. در قانون اساسی و قانون احزاب سیاسی کشور حق تشکیل احزاب سیاسی پیش بینی شده و نیز احزاب سیاسی در کشورهای دیموکراتیک جهان ستون فقرات دیموکراسی به حساب می آیند. اما قانون انتخابات پیشنهادی از جانب حکومت طوری تنظیم شده که برای احزاب سیاسی نقش اساسی تضمین نگردیده است.بنابر این لازم است تا برای تقویه بنیه دیموکراسی در کشور تغییر سیستم رأی گیری از رأی واحد غیر قابل انتقال به سیستم تناسبی، طوری تنظیم گردد که حقوق کاندیداهای آزاد و احزاب سیاسی بطور عادلانه در نظر گرفته شود.
3. شکی نیست که بخش عمده کانون تجهیز و تسلیح تروریست ها درآن سوی مرزهای افغانستان قرار دارد. و به علت نبودن مرز عملی میان دو کشور و تردد سیل آسای تروریستها به هر دو طرف خط دیورند نه تنها امنیت هر دو کشور افغانستان و پاکستان بلکه امنیت منطقه و جهان را به خطر مواجه ساخته است. بنا بر این دو کشور باید تحت نظارت جامعه ی بین المللی، هر چه زودتر مذاکره بر سر حل این موضوع را آغاز نمایند. در باره این موضوع باید بر اساس مصالح و منافع دراز مدت دو ملت تصمیم گیری شود.
4. تجربه ناکام مصرف یک جانبه کمک های جامعه جهانی در ولایات نا امن و تطبیق استراتژی انکشاف غیر متوازن ایجاب می کند که حد اقل بعد از این به بازسازی وانکشاف متوازن اهمیت داده شود. از همین اکنون باید کار بازسازی عادلانه، انکشاف متوازن همه ی ولایات کشور را همزمان آغاز و اجرا کرد. و به خصوص اجرای طرح دهلیز های شمال به جنوب، شمال به غرب، شرق به غرب کشور می تواند تحول بزرگی را در عرصه ی ترانسپورت ملی و بین المللی به وجود آورد.
5. به عوض مصرف نا به جای هزینه ها در تشکیل شبه نظامیان موسوم به اربکی که خود نوع افراد غیر مسئول هستند و ایجاد جرگه های پرمصرف و بی فایده، باید دستگاه عدلی و قضایی ونیروی پولیس تقویت گردد.
6. برای مبارزه با تروریسم باید یک استراتژی مشخص تدوین گردد، تا نتوان برمبنای تمایلات قبیلوی و دیگر انگیزه های سیاسی از مبارزه با تروریسم سوء استفاده کرد و یا آن را به انحراف کشاند. وقتی که از سوی دستگاه رسمی حکومت از تروریست های معلوم الحال دعوت به آشتی ملی می شود معنایی جز آن نمی تواند داشته باشد که حکومت فعلی در مبارزه با تروریزم، فاقد یک معیار مشخص می باشد.
7. دستگاه سیاسی کنونی، اراده، توان و شهامت اخلاقی دست زدن به چنین اقداماتی را ندارد.این حکومت اینک در کام گرایشات قبیلوی و سمتی در حال سقوط است و حل مشکلات افغانستان به اراده ای فراتر از اراده ی این حکومت نیاز دارد.اداره کنونی در در برآورده کردن خواست های مردم افغانستان مطلقاً ناتوان بوده و سیاست های جامعه بین المللی را نیز دچار انحراف و بیراهه روی کرده است. همین امر باعث شده است که مردم افغانستان، اکنون به طور گسترده ای خواهان تغییر باشند. بنابراین تغییرات اساسی در اداره مملکت ضروری به نظر می رسد.
خانم ها و آقایان!
اجازه بدهید درپایان این سوال را مطرح کنم که محور همکاری افغانستان و جامعه بین المللی چیست؟ افغانستان یک کشور اسلامی با فرهنگ متفاوت است. محورهای مشترکی که افغانستان را به جامعه بین المللی پیوند می دهد، کدام اند؟ من معتقدم بیائید مسئله پیوند افغانستان به دنیای جدید را نه از منظر سیاست که از منظر اندیشه و گرایش های فکری در نظر بگیریم.
در افغانستان کنونی 3 جریان عمده ی فکری وجود دارد که در عرصه های مختلف باهم درگیر اند.یکی جریان افراطی که رفتار ستیزه جویانه با جهان دارد و می کوشد افغانستان را از لحاظ سیاسی و فرهنگی به سوی انزوا پیش ببرد. دوم جریانی که از غرب برگشته اند و در سیاست های امروزی افغانستان حیثیت تصمیم گیری یافته اند. این جریان پیش از آنکه سخنگوی افغانستان باشد بحیث سخنگوی غرب معرفی شده اند. آن هم نه سخنگوی فرهنگ و تمدن غرب که دربهترین صورت سخنگوی پارۀ استراتژی ها و سیاست های مقطعی غرب. گفتگوی غرب با جریان غرب گرا، درواقع گفتگو نیست، بلکه یک مونولوگ یک جانبه خواهد بود. سوم جریان معتدل و خرد گرا که همیشه کوشیده است باب گفتگو با غرب را بگشاید و مخصوصاً خواستار استفاده ازتجربه ی غرب در عرصه های سیاسی و اجتماعی بوده است. این جریان خردگرا، آزادی عقیده و بیان و حق تعیین سرنوشت بشر را بزرگترین دست آوردهای انسان میداند. آنها طرفدار سیاست فرهنگی درهای باز هستند و میخواهند تجربه های مثبت غرب را در حوزه فرهنگ، اندیشه و حقوق بشر به حوزه تمدنی خود منتقل کنند. ما معتقدیم که بشر با ترکیب میمون و مبارک خرد ورزی و دینداری و پیوند عقلانیت ومعنویت، بهتر می تواند، ایده آل های بشری را تحقق دهد. افغانستان درگذشته محل تلاقی فرهنگ های شرق و غرب بوده است.اینک نیز اگر به ندای جریان خردگرا، معتدل و طرفدار گفتگو گوش سپرده شود، افغانستان شاهد پیوند عقل و جان و شاهد پیوند خرد، دانش و اندیشه ای تحلیلی غرب با اشراق و بینش شهودی شرق خواهد شد. ما امروز در جهانی زندگی می کنیم که از همکاری با یکدیگر نا گزیریم. ما اگر بر فرض، گذشته ای مشترک نداریم ، بی تردید آینده ای مشترک داریم. این آینده در گرو همکاری متقابل و گفتگوی عمیق، صمیمانه و جدی است؛ گفتگو میان شرق و غرب ، میان اسلام و مسیحیت و بالاخره گفتگو میان اندیشه ای تحلیلی و بینش شهودی.اکنون وقت آن رسیده است که غرب به نداهای خردگرایانه نیز گوش بسپارد.
از توجه شما متشکرم

