یادی از نوید

در یکی از روزهای اول ماه گذشته، با دوست عزیزم، عارف بصیر، در آنسوی این آبها گپ می زدم در مورد خانه و سزمین پدری و داغ و رنجی که این روزها بر ساکنان آن روا داشته می شود. در میانه ی این گفت و گو بود که بصیر نوشت:«آقای نوید هم به رحمت حق پیوست!»

چقدر تلخ بود این خبر. با استاد نوید از روزگار کودکی آشنا بودم. آدم عجیبی بود. غرور و فروتنی بصورت طبیعی در شخصیت او جمع شده بود. من در طول سالهای طولانی آشنایی با استاد نوید، یک مورد هم ندیدم که او بخاطر کسب ثروت و یا قدرت، اندکی از غرورش کم کرده و وارد بازیهای حقارت آور سیاسی شده باشد. او همیشه، هرگاه در رقابت های سیاسی می دید که باید بخاطر پیروزی، دست به کارهایی بزند که با روح بزرگ او همخوانی نداشت، سخاوتمندانه لقای قدرت و ثروت را به رقیبان و مدعیان وامی گذاشت و خود در کنج خانه ی خویش آبرومندانه می نشست و عزت خویش را در گوشه ی تنهایی پاس میداشت. تا وقتی که بازهم کارها بجایی میرسید که بدون نوید نمی شد و مردم و مقامات به خانه او می رفتند. مناغت طبعی بسیار بالای داشت. آنمقدار مال و مقام که خیلی ها به خاطر به دست آوردنش، دست به هرکاری میزد و تن به هر ذلتی میداد، برای او به قدری بی ارزش بود، که همیشه از کنار آن با بی اعتنایی می گذشت و کوشش های ذلتبار طالبان تشنه ی آن مال و مقامها را به تمسخر می گرفت.

با این همه بسیار فروتن و مهربان بود. شاید هیچ کس ندیده باشد که استاد نوید در برخورد با فقیرترین و ضعیف ترین آدمها، زره یی تکبر و خودبرتربینی به خرچ بدهد. و یا با غریبی با خشونت و بی اعتنایی برخورد کرده باشد. از همان مردم بود، مثل آنها بود و همدرد و غم شریک آنها.

خیلی صریح الهجه بود. این را همه میدانند و همه گفته اند. در بیان مطالبات مردمش بی باک بود و از هیچ چیز و هیچ کس نمی ترسید. و این دلیری از روح آزاده و پرشور او بر می خواست.

مصلحت گرا بود. مصالح و منافع مردم از هزچیز حتی علایق شخصی خودش برای او بالاتر و مهمتر بود. وقتی کاری را به صلاح مردم میدید، با شهامت و شجاعت باورنکردنی، انجام میداد. هرچند بارها شده بود که به خاطر همین اقدامات جسورانه اش مورد توهین ها و تهمت های بسیار واقع شود و حتی جانش به خطر بیافتد. او با همان شجاعتی که اقدام میکرد با همان شجاعت از اقداماتش دفاع می نمود. روز تجربه که می رسید، منفعت اقدامات او برای مردم، روشن می شد. موج طوفانها می گذشت. و نوید سربلند و سرخرو از امتحان مردم بیرون می آمد.

پیام استاد شفق

اشاره: استاد محمد نبی نوید از شخصیت های برجسته و فعال سیاسی و اجتماعی جامعه ی ما در اوایل ماه جولای در کابل درگذشت و پیکرش در همین شهر با بدرقه ی هزاران نفر از هواداران ایشان و تعدادی از مقامات و فعالان سیاسی، اجتماعی و فرهنگی به خاک سپرده شد.

در مراسیم یاد بود از استاد نوید در کابل، رهبران و نمایندگان جریانات و گرایشهای مختلف سیاسی، سخنرانی نموده و از بیش از دو دهه تلاش و مبارزه ی او در راه دفاع از مردم و حقوق و هویت سیاسی و اجتماعی آنان، تجلیل کردند.

آیت الله صادقی پروانی، محمد اکبری، واعظی شهرستانی و سید هادی بهسودی، از جمله کسانی بودند که در این مراسیم سخن گفتند. سخنرانان با بر شمردن اوصاف و ویژه گیهای شخصیتی و فکری استاد نوید، همگی تأکید نمودند که ایشان به همه ی مردم و اهداف و خواسته های عمومی آنان می اندیشید و به گرایشها و دسته بندیهای خورد سیاسی، حزبی و منطقه ای محدود نمی شد.

با مرگ نوید، جامعه ی ما یکی از مدافعان پرشور، شجاع، صریح الهجه و آزاده ی خویش را از دست داد. این ضایعه را به مردم خویش و به خصوص خانواده ی محترم و دوستان آن مرحوم تسلیت گفته، پیام استاد «عزیزالله شفق» در این مورد را باهم می خوانیم:

 

متن پیام تسلیت استاد عزیز الله شفق به مناسبت رحلت حجت الاسلام والمسلمین استاد محمد نبی نوید


بسم الله الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه راجعون

به غمگساری دل‌مرده‌‌‌‌‌های تن خسته
چگونه گریه کنم من که سوگوار توأم
به بی‌بهاری این باغ خفته در آتش
چگونه سبز شوم من که داغدار توأم...


خبر دردناک و جانگدازی برایم بود وقتی از دوستی شنیدم که: استاد نوید داعی اجل را لبیک گفته و به دیار باقی شتافته است . این خبر درد ناک ، بغضی شد که در گلویم گیر کرده و راه نفس کشیدن را برایم دشوار ساخت. ناخود آگاه اشک حسرت  بر گونه هایم لغزیده و حالم  منقلب گردید، ناباورانه با خود زمزمه نمودم: مگر میشود باور کرد که یار و همرزم و دوست سالیان دراز زندگی ام را از دست داده باشم؟

 اما متاسفانه خبر واقعیت داشت «کل نفس ذائقة الموت» بلی همه میمیرند . گفتم خامه ام را در افق خاطراتم به جولان وادارم تا نگفته هایی را در باره او بنویسم، اما سوگمندانه باید اعتراف کنم که حجم سوگ آن عزیز بر قامت شکسته ی قلمم سنگینی نموده و آنرا زمینگیر نمود، خواستم در همه جا و به هرکس که رسیدم از او بگویم و از درد و رنج و فقر و غم سالیان دراز عمرش فریاد سر دهم، اما بغض گیر کرده در گلویم، نای فریاد را از من گرفت. اکنون من با قلم شکسته و فریاد در گلو خفه شده چه میتوانم کرد ؟.
استاد نوید شاهد زنده ای بود از یک دوره مردانگی و غرور، یک فصل شهادت، یک جهان ایثار، یک دنیا اخلاص  و یک عمر رنج که هیچگاه خاطرات افتخار آفرین جهاد و جبهه را در بدل ثمن قلیلی با تاجران سیاست  و شیفته گان مسند و قدرت به معامله نه نشست. کنج عزلت گزید و با غم تنهایی و درد گمنامی ساخت و هیچ نگفت، صبور و مقاوم در گور آرزوهایش "جان کندن تن" را به تجربه گرفت و همچون شمع در غیرت خویش سوخت و ساخت تا تمام کرد .

ریشخند روز گار را ببینید و طنز تلخ تاریخ را که قحط الرجال می بارد و "اشباه الرجال" ثمرات قیام و خون نوید ها را مصادره می کنند. آنان از بوی  "سکه و نان" به وجد آمده و از نشه سکر آور "شهرت و نام" مست گردیده و چه زود اهداف قیام مردم فراموش می شود. مدعیان در بستر غفلت و خود خواهی به زانو در آمده و بر مسند  "قدرت" به سجده میافتند، سارقان سرمایه جهاد و شهادت بر خر مراد سواراند، اما، نوید و نویدها با آن روح مغرور و سرکش خود در کوچه های تهی دستی و تنهایی باید بمیرند که جرم شان صداقت و ایثار شان بوده است.

 تنها دلخوشی نوید در این زندگی معکوس، شکوفائی سرنوشت مردمش بود و بس.

 چرا "این جا کسی برای کسی، کس نمیشود – حتی عقاب در خور کرکس نمیشود"؟

زندگی سراسر افتخار و پربار نوید و ذلت و ذبونی آن دیگران این گفته را به یادم می آورد که:"کسانی که تن به هر ذلتی می دهند که زنده بمانند مرده های خاموش و پلید تاریخ اند."

و نوید برای زنده ماندن خود حتی یک لحظه هم تصور نکرد که ذلت بپذیرد.
اکنون نوید رفته است اما پنجره یاد او رو به افق آبی آسمان ذهن من و ما، باز است. نوید عزیز! باور کن که درین دنیای غربت، هر لحظه خیال ترا در زلال اشکهایم به شستشو نشسته ام.
آخر برادر! یاد تو ، یادی از خاطره ها و لحظات پر بار زندگی در پهن دشت بیکرانه ی " جهاد و مقاومت " است. مگر نه اینست که با یاد تو و سایر عزیزان از دست رفته که مظاهر عینی از صداقت و اخلاص و شهامت و مردانگی بودید، بهانه یی برای این زندگی معکوس و جهنمی خودم، جستجو مینمایم؟ تا درین تفتیده کویر هولناک که به غلط اسمش را گذاشته اند زندگی، علیرغم شکستگی قامتم  از شکسته شدن قامت غرور و عقیده ام ، جلوگیری بعمل آورم ...

 
در اخیر من ضایعه تاسف بار رحلت استاد نوید را به دوستان و بازماندگان آن عزیز تسلیت گفته و  برای آن مرحوم علو درجات و برای خانواده داغدیده اش صبر جمیل و اجر جزیل خواهانم .
والسلام
 عزیزالله شفق
کانبیرا – آسترالیا 7/7/2008

پیام تسلیت دوستان استاد نوید

پیام تسلیت دوستان و یاران حجت الاسلام والمسلمین الحاج استاد محمد نبی نوید مقیم اروپا، استرالیا و کانادا

 

بسم الله الرحمن الرحیم 

انا لِلّه و انا الیه راجعون

نام نوید یاد آور خاطرات شور انگیز انقلاب و مقاومت و هیجان است. او در عصر خفقان و سرکوب و کشتار رژیم های دست نشانده، رهایی و آزادی را نوید می داد ودر زمانه ی حکومت ترور و قتل عام قبیله گرایان، باز هم فرداهای رهایی را نوید دهنده بود.

او در سال های آغازین قیام همگانی مردم افغانستان، همگام با شهیدان و پیکارگران راه استقلال و آزادی کشور در ولایت میدان، هم چون قاسمی، ابراهیمی، محقق، حاج محمدی، سید مشفق، صابری،انجنیر شیر حسین، سید جوادی، مرحوم میرخادم، مرحوم ارباب غریب داد، مرحوم صالحی و ده ها چهره ی پرصلابت دیگر، پرچم مقاومت را در کوه پایه های بابا، بر افراشت و کوتل تاریخی "اونی" را سنگر آزادی و عدالت خواهی ساخت و بدین سان نام خود را به لیست افتخار آغازگران مقاومت علیه اشغالگران کشور به ثبت رسانید.

صداقت، زیرکی، شجاعت و صراحت نوید، از او چهره ای مورد اعتماد و وثوق برای مردم ساخت و در سال های طولانی و سخت مقاومت، با سرمایه ی ایمان و تعهد خود به سر نوشت مردم، همیشه در میان مردم و در خدمت آن ها ماند، مجاهدین را سازماندهی کرد ودر روزگاران ممتد غربت، به مردم روحیه داد و از حقوق آن ها دفاع کرد.

در شرایطی که سایه ی ترور و وحشت تمام نقاط کشور را فراگرفته بود، در لحظات دشواری که از هرسو ترس و مرگ مردم را تهدید می کرد و هزاران انسان به خاطر هزاره بودن خود، از سوی طالبان جهل و جنایت قتل عام شدند، استاد نوید درکنار مردم خود ماند و به عنوان شخصیت شاخص و معروف سیاسی - جهادی منطقه جانش را سپر بلای مردم ساخت. او در تمام آن سال های سخت و سیاه؛ هم چون مدافع راستین و بی ادعا بر سر پیمانی که با مردم اش بسته بود، وفادار ماند. او به مردم وعده داده بود که در روز های سخت نیز در کنار شان بماند. او به وعده اش وفا کرد و در تمام مراحل دشوار و پرآشوب جهاد و مقاومت با مردم ماند. او پس از شکست ها و قتل و کشتار مردم و فرار مردمان صاحب ادعا، با تلخی و طنز گفته بود " من نه رهبرم و نه مقام مذهبی دارم تا در مواقع خطر، رخت خویش از جمع مردم بر کشم و بگریزم. من در کنار مردم می مانم..."

نوید تا آخرین روز های حیات پر بار و پر افتخار خود در راه خدمت به مردم و دفاع از حقوق آن ها سخن گفت،حساسیت نشان داد، تلاش کرد، زحمت ها و مرارت ها کشید و مسؤلیت انسانی خود را در قبال جامعه محروم اش ادا نمود. نوید با این که از سرداران و بانیان مقاومت و جهاد در منطقه بود ولی از سرمایه و دست آورد جهاد و خون مردم برای خود، نه کاخ که حتا یک خانه کلوخی هم نساخت. و تا آخر در خانه های فقیرانه دشت برچی خانه به دوش و مستأجر بود. او با عزتمندی و مناعت طبع عجیب خود با در آمد و کار فرزندان نجیب اش زندگی می کرد. روح شورشگر و مغرور او والا تر از آن بود تا خون و حق مردم را مصادره شخصی کرده و برای خود یا فامیلش قصر و رفاه و آسایش سازد.

نوید در دوره ی جدید هم بر رغم  "برخورداری های ها و شاد خواری ها" ی برخی مدعیان، با انتخاب زندگی فقیرانه اما عزتمندانه و بی آلایش سرمشقی را ارایه کرد که برای ماندگان سخت آموزنده است. او نشان داد که می شود تهیدستانه اما با سربلندی و با افتخار با مردم زیست، از درد شان آگاه بود و خواست های شان را مطالبه کرد و از حقوق شان دفاع کرد.

ما جمعی از دوستان و یاران و ارادتمندان آن بزرگوار در حالی که از فقدان حجت الاسلام والمسلمین استاد نوید، سوگوار و ماتم زده هستیم رحلت دردناک او را به خانواده شریف و دوستان ایشان تسلیت عرض می کنیم.

خداوند روح بزرگ او را غریق رحمت گرداند.

 

 جمعی از یاران و همرزمان مرحوم استاد نوید، مقیم بریتانیا، اروپای شمالی و مرکزی، استرالیا و آمریکای شمالی

نما، حزبی متفاوت

نما، حزبی متفاوت

به تاریخ ۲۱ سرطان ۱۳۸۷ حزب سیاسی جدیدی به نام "حزب نهضت مدنی افغانستان"، بطور رسمی اعلام موجودیت کرد. این حزب که توسط تعدادی از نویسندگان و فرهنگیان افغانستان تأسیس گردیده، بیش از یک هزار عضو دارد و سخنگوی آن آقای انجنییر "اکرم گیزابی" است.

آقای گیزابی در مراسیمی که به مناسبت اعلام موجودیت این حزب در کابل برگزار شده بود، در بیانیه خود کوشش کرد با برجسته کردن وجوه امتیاز حزبش و نقد احزاب دیگر، فلسفه ی وجودی آنرا توجیه نمایند:«نما حزبی است که با اعتقاد کامل به شایسته سالاری بنا شده و به پیش میرود. در حزب ما جایی برای جاه، مقام، زور، ثروت و نام و نشان وجود ندارد. به این معنی که جوانترین فرد با مسن ترین، نیرومند ترین با ضعیف ترین، بی نام و نشان ترین با نامدار ترین فرد، همه و همه دریک صف و در یک جا نشسته و صرف یک  رای حق دارد. اکثریت گرایی در آن حاکم است که کسب اکثریت به اساس استدلال و منطق، گفت و شنود سالم و سازنده و جر و بحث آزاد حاصل می شود. جدا از منطق و استدلال هیچکس بر هیچکس دیگری، تفوق ندارد. بر خلاف سایر احزاب، نما یک حزب فرد محور یا دقیق تر بگویم رهبر محور نیست.  تلاش ما پیوسته براین بوده و هست که حزب ما بر سیستمی بنا نهاده شود تا بتواند استمرار و تداوم داشته باشد. ما دیدیم و می بینیم دراحزابی که فرد محوری بوده، کیش شخصیت به وجود آمده است و رهبر و یا عده ای از شخصیت ها، حزب را از مسیر اصلی آن به بیراهه کشانیده اند. در این گونه احزاب، فرد معامله کرده و حزب مجبور بوده است آن معامله را پیروی، استقبال و یا توجیه نماید. از این رو ما نقش فرد را در حزب خود به حد اقل آن کاهش داده ایم. در حقیقت، اصل ابتکاری نما که منحصر  به فرد است، در همین جا نهفته است که ما رهبر، منشی عمومی، دبیرکل و غیره القابی از ین قبیل نداریم. فقط سخنگو داریم که از جانب حزب صحبت می کند و دیدگاه های حزب را به مردم بازگو می نماید. تصامیم عمده در مشورت و با اکثریت رای کمیته مرکزی اتخاذ می شود.».

همچنین آقای گیزابی در مصاحبه با رادیو بین المللی فرانسه یکی دیگر از امتیازات حزب نهضت مدنی را غیر جهادی بودن آن دانست. هرچند او اذعان کرد که در جمع اعضا و شورای رهبری حزب، افرادی که در جهاد افغانستان علیه اشغال کشور توسط روسها، قلم و قدم زده اند نیز حضور دارند.

 بیانیه آقای گیزابی و همچنان اظهارات سایر اعضای حزب نهضت مدنی، از جمله «فرید خروش»، نشان میدهد که این حزب، نسبت به ساختار و سیاست های دولت فعلی افغانستان نگاه منتقدانه دارد. آقای خروش عضو شورای رهبری نما در مراسیم اعلام موجودیت این حزب، ارزیابی خویش از وضعیت فعلی را چنین بیان کرد:«بعد از گذشت نزدیک به هشت سال، بیایید اینک با خود رو راست باشیم و بپذیریم که اوضاع افغانستان به سمت و سوی مطلوب حرکت نمی کند. این وضعیت نامطلوب را نه اظهارات متناقض مقامات حکومتی می تواند پنهان کند و نه قدرت نظامی نیروهای ائتلاف بین المللی و ناتو. اینک به وضوح جنگ افغانستان به مرحله فرسایشی رسیده و اوضاع هر روز به زمان حضور ارتش شوروی در افغانستان مشابه تر می شود. حاکمیت دولت به جز شهرها و مراکز ولایات، در اکثر مناطق جنوب و جنوب شرق، متزلزل شده است. هر موفقیت گروه طالبان در حمله به نیروهای خارجی و پولیس، تعداد جنگجویان بیشتری را به پیوستن به صفوف آنان تشویق می کند.

مسئولیت این وضع به دوش کیست؟

سه سال پیش بعد از انتخابات ریاست جمهوری وقتی لیست اعضای کابینه برای گرفتن رای اعتماد به پارلمان معرفی شد، با یک نگاه به طول و عرض لیست یادشده، یک ویژگی از همه برجسته بود: تصمیم گیرندگان پشت پرده قدرت از میان کاندیدهای احتمالی موجود، بعضی از ضعیف ترین افراد را به عنوان وزیر انتخاب کرده بودند تا در جریان چهار سال عمر کابینه، هرگز در برابر تصمیمات تیم پشت پرده ایجاد چالش و مشکل نکنند. گوش به فرمانی اعضای کابینه بعد از گذشت سه سال، تنها یک پیامد داشته است: امور اکثر وزارتخانه هرگز به درستی مدیریت نشد و در نهایت، نتیجه این ضعف مدیریتی این شده است که نام افغانستان در میان ضعیف ترین و فاسدترین ده کشور دنیا قرار گرفته است.

 

اما در چند ماه اخیر به نظر می رسد دولت افغانستان قدرت تصمیم گیری و واکنش های منطقی را از دست داده است. در چندین مقطع از سوی مقامات بلندپایه افغانستان واکنش ها و موضعگیری هایی دیده شده است که با واقعیت های سیاسی افغانستان سازگار نیست. اینگونه اظهارات به وضوح بیانگر این است که دولت می خواهد ذهن مردم افغانستان را از سیاست های ناکارآمد دولت منحرف کند. از دو سال به این سو در اکثر شهرهای افغانستان و حتی در پایتخت کشور، هر روز به ساختمان های پنهان شده در پشت بوجی های ریگ  و خاک افزوده می شود و مقامات بلند پایه دولتی هر روز بیشتر از گذشته خود را در پشت این سنگرهای شهری محصور می کنند. به موازات این افزایش سنگرها، هر روز به قطار موترهای ضد گلوله و شیشه سیاه مقامات افزوده شده و کاروان موترهای هر وزیر و مقام بلندپایه، با گذر از خیابان های کابل، تنها خاک و نفرت را به چشم مردم می پاشند. اینک رابطه بین مردم و مقامات دولتی به پایین ترین حد خود تنزل یافته است. نهضت مدنی افغانستان نسبت تعمیق فاصله بین مردم و دولت هشدار می دهد و معتقد است این موضوع امروزه به یک دشمن خطرناک تر از طالبان برای دولت تبدیل شده است.».

 

حزب نما، هرچند از بستر اجتماعی محدودی می آید، اما، آقای گیزابی در گفت و گو با رادیو فرانسه تأکید نمود که حزب او با توجه به ساختار دموکراتیک خویش، برای حضور افرادی از تمام اقوام، اتنیها و مناطق افغانستان، ظرفیت دارد.

مقاله اسحق فیاض

فقيران روی گنج

محمد اسحاق فياض

Mif_1967@yahoo.com

گويند مهم ترين اركان توسعه پايدار درهركشوری، توسعه صنعتی در آن كشور است و توسعه صنعتی زمانی امكان پذير می باشد كه زيرساخت های اقتصادی و صنعتی آماده بهره برداری برای توسعه صنعتی و اقتصادی باشد. زير ساخت های اقتصادی شامل مهار آبها، ساخت جاده ها و خط آهن ومدرنيزه كردن سيستم كشاورزی و دامداری  و احداث كارخانه های عظيم و مادر است كه می تواند يك كشور را به سوی توسعه صنعتی و اقتصاد مدرن و پايدار هدايت نمايد. و همه اين سلسله عوامل زنجيره ای زمانی تحقق پيدا می كند كه مواد اوليه ان فراهم باشد. و مواد اوليه چنين فرايند های پيچيده صنعتی در دل كوهها و زمين های معدنی نهفته است. پس می توان در همين آغاز مقاله چنين نتيجه گرفت كه هركشوری كه دارای معادن و ذخاير زير زمينی فروان باشد، همراه با مديريت و تدبير سالم، آن كشور به يكی از كشور های صنعتی تبديل مي گردد.

درهمين جا نيز می توان ادعا كرد كه كه افغانستان ذخاير عظيم دست نخورده دارد و در واقع اين مردم روی گنجی نهفته در دل زمين با شكم های گرسنه زندگی می كنند و هيچ گاه  درطول يك صد سالی كه از دنيای  صنعت می گذرد، نتوانسته در مسير توسعه و صنعتی شدن گام بردارد.

هرچند اين تعبير سال ها پيش برای كشورهای جهان سوم اطلاق می گرديد كه گرفتار فقر و استعمار خارجي بودند و اكنون اين تعبير برای افغانستان مصداق عينی يافته است. زيرا افغانستان دارای صدها معادن و منابع زير زمينی است ولی مردم اين سرزمين روی نعمت الهی با شكم های گرسنه زندگی می كنند و توانايی بهره برداری از اين منابع را ندارند. براساس گزارش وزارت معادن طی دوسال گذشته بیش از چهارصد معدن در مناطق مختلف کشور کشف شده است. اما از اين تعداد معادن شايد به تعداد انگشت از اين معادن به صورت غير فنی و غير اصولی استفاده گرديده است. در حالی كه افغانستان بهترين مس جهان را دارد و از مرغوب ترين معدن آهن دنيا برخوردار می باشد و نفت و گاز به اندازه ای دارد كه می تواند در صورت استفاده درست از اين منابع، نياز افغانستان را به نفت و گاز برطرف نمايد.

دراين ميان باشندگان هزاره جات يا مناطق مركزی از محروم ترين و فقير ترين مردم افغانستان است كه سال های سال در زير سايه استبداد و خودكامگی و تبعيضات قومی دست و پنجه نرم كرده اند و از کمترین امکانات رفاه زندگی محروم بوده اند، در حالی که در دل كوهسار هزاره جات گنج های فروان نهفته است كه اگر استخراج گردد و معادن غنی كه اين سرزمين دارد به بهره برداری برسد،  نه تنها زندگی مردم اين منطقه را بلكه زندگی تمام مردم افغانستان را متحول خواهد كرد.

درسفری كه ابراهيم عادل وزير معادن با چند تن ازكارشناسان خارجی و داخلی به هزاره جات داشت، آنان دريافتند كه گنج واقعی و معادن متعدد افغانستان در كوهساران هزاره جات خوابيده است و از آنجايی كه اين مردم  سال های سال دچار تبعيضات قومی بوده است حتی به معادن اين سرزمين هم بی توجهی شده است. وزیر معادن کشور می گوید، معادن زغال سنگ، مس و آهن در ولایات دایکندی، بامیان و غور، در 15 ولسوالی که دارای ذخایر معدن می باشند، شناسایى وتثبیت گردیده است. به گفته ابراهيم عادل، بررسی وزارت معادن بر اساس معلومات مردم محل واحتمالات بر موجودیت معادن درمناطق مذکور انجام گردید که خوشبختانه نتایج آن دور از انتظاربود. ولسوالی های غوربند، سرخ پارسا ، حصه اول بهسود ، سیغان، کامرد، تاله وبرفک، یکه ولنگ، پنجاب، ورس، شهرستان ،سرجنگل، که مربوط ولایات پروان، دایکندی، غور، ميدان وبغلان می باشند از مناطقی است که ذخایر زیاد آهن، مس وذغال سنگ تازه کشف شده است. ذخایر ذغال سنگ درمناطق مرکزی کشور درگذشته 130 میلیون تن تخمین می گردید، ولی بررسی های تازه این وزارت نشان می دهد که ذخایر زغال سنگ درمناطق مرکزی به چندین میلیارد تن برسد که درجهان از جمله نادرات بوده  است و برای افغانستان ثروت مهمي باشد.

 

هم چنين ابراهيم عادل مي گويد: درولایت دایکندی ذخایر تازه مس کشف شده که اگر تثبیت درست صورت بگیرد ارزش آن به حدود 300 میلیارد دالر خواهد رسید و مردم افغانستان می توانند برای صدها سال از این معادن استفاده نمایند، وزارت معادن جهت تثبیت نهایی معادن مذکور مصروف آماده سازی اسناد داوطلبی می باشد که درصورت استخراج آنها حدود یک میلیارد دالر عاید دولت افغانستان می گردد.

با توجه به اين ثروت عظيم مي بينيم مردم در هزاره جات در بدترين شرايط زندگي می كنند و از كمترين امكانات رفاهی هم برخوردار نیستند. اگر واقعا معادن و ثروت های زير زمينی نقش اول و كليدی را برای صنعتی شدن يك كشور ايفا مي كند چرا چنين تحولی درافغانستان رخ نمي دهد؟

 متاسفانه آنچه درافغانستان زنجيره های همه بلايا و مصيبت ها را برمردم اين سرزمين تحميل كرده است، نبود حاكميت عدالت محور در سايه دموكراسی و بدور از استبداد و تبعيض بوده است. ناكارآمدی حاكميت های گذشته هرگز اين فرصت را به افغانستان نداد تا اين كشور لاقل گام های نخستين را به سوی صنعتی شدن بردارد. تعصبات و تبعيضات قومی و فساد اداری و خيانت به مردم سيره سيئه ای بوده كه از گذشته تا حال در اين سرزمين جريان داشته است و بزرگ ترين مانع پيش رفت و ترقی اين سرزمين گرديده است.

در طول شش سال مناطق مركزی يا هزاره جات امن ترين نطقه درافغانستان به شمار مي رفت، اما متاسفانه با تمام وعده های توخالی كه به اين مردم داده شد به هيچ يك از اين وعده ها تاكنون عمل نكرده اند. فرزندان ولايات باميان، دايكندی و ديگر مناطق هزاره جات در زير چادر درس می خوانند، تاكنون در طول شش سال پخته كاری 5 سرك را وعده داده بودند، از مجموع اين سرك ها فقط 10 درصد از فاز اول سرك باميان- ميدان شهر پخته شده است، در حالی كه فاز اول اين پروژه كه نزديك به 50 كيلومتر طول دارد، بايد امسال تكميل و به  بهره برداری می رسيد. ديگر از ساخت سرك هرات- كابل از هزاره جات خبری نيست، سرك يكه ولنگ به باميان همچنان متوقف است، از سرك دره صوف به باميان هرگز خبری نيست و حتي سروی هم نشده است و سرك مزار شريف به دره صوف معلوم نيست كه چه شده و به كجا رسيده و سرك دره غوربند به باميان به سرانجامی نرسيده است. با توجه به اين همه عقب ماندگی پروژه های سرك سازی و عمرانی و توسعوی، چگونه می توان انتظار داشت كه دولت افغانستان می تواند از معادن فراوان هزاره جات بهره مند گردند و از آن سود ببرد؟ لاقل به خاطر سود كلانی  كه ازماليات اين معادن عايد دولت مي گردد، بايد براي توسعه راهها و رفاه زندگی اين مردم كاری بكنند، ولی متاسفانه هنوز همين دولت به اصطلاح دموكرات هم از تعصبات و تبعيض های گوناگون رنج می برد و اين عوامل اجازه نمی دهد تا توجه جدی برای بهبود وضعيت مردم گردد. اكنون مردم ولايت باميان از بی توجهی دولت به اين ولايت به ستوه آمده اند و بارها دست به اعتراض و شكايت زده اند، از والی گرفته تا شورای ولايتی اين ولايت و نمايندگان اين ولايت و نيز ولايت دايكندی بارها از بی توجهی دولت و تبعيضی كه در حق اين مردم از سوی برخی از نهاد های دولتی اعمال می گردد، شكايت كرده اند، اما هيچ گوش شنوايی نبوده است كه فرياد های آنان را بشنود. دايكندی از محروم ترين ولايات افغانستان به شمار می رود و نياز به اين داشت تا برای بیرون رفت از محروميت بودجه بيشتری برای اين ولايت در نظر گرفته می شد، اما اين ولايت كمترين بودجه ولايتی را دارد و همين مقدار بودجه هم به درستی اجازه مصرف پيدا نمی كند و به خزانه برمی گردد. آيا درسايه چنين برخوردی می توان انتظار داشت كه اين مردم از محروميت بیرون بیایند؟ و يا معادنی كه در دل كوهساران نهفته است تحولی در زندگی اين مردم ايجاد نمايد؟

به هرحال شرط توسعه در كنار وجود معادن، مديريت سالم و نظام آزاد و دموكرات بدور از هرگونه تبعيض است كه افغانستان هنوزهم از نبود آن رنج می برد و به همين دليل مردم افغانستان، مردم فقيری هستند كه روی گنجی نهفته در دل زمين زندگی می كنند.

 

 

گزارش فیلم عالمی در بی بی سی

۱۰ جولای
 
فیلمهای "در سودای استخوان" و باید فروخت" جایزه بهترین فیلم وتدوین را درکابل گرفت
جمعه بیست و یکم تیر 1387 ساعت 0:2
منبع خبر بی بی سی :

سومین جشنواره بین المللی فیلم های مستند و کوتاه داستانی در کابل، با توزیع جوایز برندگان جشنواره پایان یافت.

در حالیکه فیلم هایی از فرانسه، آلمان، هند، پاکستان و تاجیکستان نیز در این جنشواره به نمایش گذاشته شد، اما جوایز بخش خارجی، تنها به دو فیلم ایرانی اختصاص یافت.

در سومین جشنواره فیلم های مستند و کوتاه داستانی که با شعار "تنها آفرینش کافی نیست" برگزارشده بود، سینماگران و هیات داوران، سینمای مستند و کوتاه داستانی افغانستان را امیدوار کننده خواندند و در کنار تولید، به آموزش و زمینه سازی برای پخش فیلم ها نیز تاکید کردند.

از میان چهل فیلمی که در این جشنواره به نمایش گذاشته شد، دو فیلم ایرانی در بخش خارجی و هفت فیلم افغانی در بخش داخلی، جوایزی را از آن خود کردند.

جایزه بهترین تدوین در بخش مستند داخلی، نصیب فیلم "باید فروخت" شد؛ فیلمی از عبدالرحمن عالمی که کارگردانش درحال حاضر در فنلاند به سر می برد.

جایزه بهترین فیلم برداری در بخش مستند داخلی را، توماس سابو، از کشور اسلاو از آن خود کرد.

الکا سادات، با کارگردانی در فیلم "در دهکده ای که ناقص العقلم می نامند"، برنده جایزه بهترین کارگردان در بخش مستند داخلی شد.

قادر آریایی نیز جایزه بهترین فیلم نامه نویسی از بخش کوتاه داستانی را برد و سمیع الله نبی زاده، بهترین فیلم بردار در بخش فیلم های داستانی شناخته شد.

علیرضا سجادی و احمد سجادی با فیلم "آخرین فریاد" جایزه بهترین تدوین در بخش مستند داخلی را از آن خود کردند. لینا علم، بهترین بازیگر در بخش فیلم های کوتاه داستانی شناخته شد که در فیلم "چرخش در یک دایره" بازی کرده بود.

 فیلم های مستند افغانی که در این جشنواره درخشش خاصی داشت، محصول سینمایی سالهای اخیر در افغانستان است
 

جایزه بهترین فیلم مستند را "در سودای استخوان" به کارگردانی عبدالرحمن عالمی از آن خود کرد و بهترین فیلم داستانی کوتاه از آن فیلم "لذت شوق" به کارگردانی قادر آریایی شد.

در بخش فیلم های خارجی جشنواره نیز فیلم های ایرانی به نامهای "بوم رنگ" و "روشنان" برنده بهترین فیلم های مستند و داستانی شدند.

این سومین جشنواره فیلم های مستند و کوتاه داستانی کابل بود که به همکاری مرکز فرهنگی فرانسه، افغان فیلم، باشگاه سینمایی افغانستان، لیسه (دبیرستان) استقلال، مرکز فرهنگی آلمان، و دانشگاه تعلیم و تربیه افغانستان برگزار شد.

فیلم های مستند افغانی که در این جشنواره درخشش خاصی داشت، محصول سینمایی سالهای اخیر در افغانستان است.

مسئولان برگزاری جشنواره می گویند صد و پنجاه فیلم برای شرکت در این جشنواره ثبت شده بود که از این میان، چهل فیلم به نمایش گذاشته شد. بیشتر کارگردان های این فیلمها، جوانان افغان هستند.

سومین جشنواره فیلم های مستند و داستانی کابل، از پنجم تا دهم جولای در لیسه استقلال و دانشگاه تعلیم و تربیه برگزار شده بود.

جشنواره فیلم های مستند و کوتاه داستانی کابل سال یکبار برگزار می شود. مسئولان این جشنواره پیش بینی می کنند که در سال آینده فیلم هایی از بیست و شش کشور در این جشنواره به نمایش گذاشته شود.

همسفر در شیکاگو

علی آزاد

جمعی از هموطنان فرهنگ دوست ما در مراسمی حضور مجله وزین همسفر را در شهر شیکاگوی آمریکا جشن گرفتند.

خواهران و برادران حاضر در این مراسیم، با شور و شوق زیاد از آمدن همسفر ابراز شادمانی نموده و آغاز یک کار فرهنگی برزگ در دیار غربت را ستودند و آنرا در جهت حفظ و ارتقای فکری و معنوی جامعه ی ما مهم و مؤثر دانستند. و از قطع مناسب، طراحی زیبا و چشم نواز و مطالب تازه و خواندنی آن تمجید کردند.

همسفر اولین نشریه ی افغانستانی است که در شهر شیکاگو در میان هموطنان پخش می شود و در مدت کوتاهی جای پایی خوبی برایش باز کرده و مورد استقبال کم نظیر مردم ما قرار گرفته است.