سرمقاله
در مورد انتخابات افغانستان و سرنوشت تقلب بار آن سخن بسیار گفته شده است. اما به نظر می رسد در این میان دقیق ترین و واقع بینانه ترین سخن از آقای بان کی مون، دبیر کل سازمان ملل متحد باشد:"ما فهمیدم که برای یک دموکراسی جوان مشکل است که بر خود بایستد، حتی با همکاری جامعه جهانی، به ویژه سازمان ملل."
این همان چیزی است که آقای مون از آن به عنوان "درسهای تلخ انتخابات افغانستان" یاد می کند. نظر بان کی مون از آنرو دقیق و واقعبینانه است که معطوف به عوامل و بسترهای داخلی تقلب های انتخاباتی و در کل موانع و چالشهای دموکراسی در افغانستان است.
انتخابات افغانستان به طور نا امید کننده ی نشان داد که جامعه ی افغانستان چقدر از فقر و انحطاط فرهنگی و سیاسی رنج می برد و بستر آن برای فساد و خیانت و بازیهای مردار و ویرانگر سیاسی آماده است. کسانی که مبنای نظر و تحلیل شان تنها "تیوری توطیه" است و تمام رویدادها و حرکتهای ریز و درشت در صحنه ی سیاسی افغانستان را به خارجیها نسبت می دهند، اینبار اما بسیار سخت است که تقلبات انتخاباتی را نیز در دل سناریویی قرار دهند که توسط کشورهای خارجی طراحی و اجرا شده است. اگر ما بتوانیم بر اساس تیوری توطیه هر امری را به خارجیها نسبت بدهیم، تقلب های انتخاباتی را با هیچ منطقی نمی توانیم کار خارجیها بدانیم. خارجیها پول و قربانی دادند و زمینه را برای برگزاری انتخابات فراهم ساختند. اما کسانی که انتخابات را برگزار کردند و آدمهای که صدها هزار رأی تقلبی را به صندوقها ریختند و انتخابات و دموکراسی در افغانستان را بدنام نمودند، آمریکایی و انگلیسی و آلمانی نبودند. افغانی بودند. همانگونه که در جریان برگزاری انتخابات، دولت مردان، سیاست مداران و تحلیل گران افغانی نیز باغرور افتخار می کردند که این انتخابات، یک پروسه ی افغانی است و توسط خود افغانها برگزار می گردد و خارجیها تنها از نظر مالی و لوجستیکی کمک می کنند. بنابراین اگر دموکراسی محصول جهان غربی است، فساد سیاسی اما محصول جامعه ی افغانی است. تجربه ی انتخابات اخیر نشان داد که هر چیز که به دست افغانها بیافتد یا خاک پر می کند و یا به لجن می کشاند.
با این وجود جای تأسف و تعجب اما این است که در جامعه ی افغانستان مرض جدید "توهم توطیه" و بیماری قدیمی غرور کاذب افغانی با نادانی و تعصب در هم می آمیزد و جهل مرکبی را به وجود می آورد که افغانها به جای شناخت ضعف های فرهنگی و سیاسی جامعه ی خود و تلاش و کار برای رشد و سالم سازی فرهنگ و سیاست در افغانستان، غرق خودستاییهای فریبنده و بیگانه ستیزیهای ریاکارانه می شوند و هیچگاه به خود و وظایف خود فکر نمی کنند.
توهم توطیه را باید جدی بگیریم و در آن تردید کنیم. توهم توطیه، تفکری است که آسیب های آن تنها محدود به خطاها و نارساییهای فکری نمی شود بلکه تأثیرات و پیامدهای عینی و عملیی زیانباری به وجود می آورد. عام شدن توهم توطیه در یک جامعه همانگونه که تفکر جامعه را از سیالیت و عمق تهی می کند و دید جامعه را سطحی و تک بعدی می سازد، اراده، اعتماد به نفس و وظیفه پذیری را نیز از او می گیرد. وقتی مردمی فکر کنند که در جامعه ی شان هیچ برگی بدون فرمان و خواست خارجیها به زمین نمی افتد -انتخابات را خارجیها برگزار می کنند، کرزی دست نشانده خارجیها است، عبدالله همان کاری را می کند که خارجیها از او می خواهند و آمدن و رفتن و ناز و ناراحتی او در انتخابات، همه تمثیل بازیهای خارجیها است، طالبان را اصلا خارجیها به وجود آورده و حالا هم نمی خواهند از بین ببرند و مبارزه با طالبان و تروریسم دروغ و بهانه ای بیش نیست، مهره های ریز و درشتی که در حکومت و سیاست افغانستان نقش بازی می کنند، هر کدام مزدور یک کشور خارجی اند، در فساد اداری خارجیها دست دارند، در عقب تولید و قاچاق مواد مخدر، خارجیها هستند، اینکه ملیاردها دالر حیف و میل می شود و پروژه های بازسازی و خدماتی به زمین مانده است، تقصیر خارجیها است، اینکه دولت افغانستان ضعیف است و توان برنامه ریزی و عملیاتی ندارد، عامل آن خارجیها اند، تقلب در انتخابات و بدنام شدن افغانستان و زیر سؤال رفتن مشروعیت سیاسی دولت افغانستان و در نتیجه روی کار آمدن یک دولت فاقد مشروعیت مردمی نیز توطیه ی خارجیها است-، دیگر مجال و توانی برای خود نمی بینند و وظیفه ای هم احساس نمی کنند که خود نیز چانس سیاسی خویش را بیازمایند، وارد میدان شوند و بخواهند که در تعیین سرنوشت خویش نقش بازی کنند.
می بینیم که توهم توطیه چگونه اراده ی سیاسی یک جامعه را از او می گیرد. مردمی که باور داشته باشند که همه کاره ی مملکت شان خارجیهایند و خود شان هیچ کاره اند، در واقع هم هیچ کاره می شوند: قومی اسیر طوفان حوادث روزگار در شب تاریک توهم و نادانی که کشتی سرنوشت خویش را به کام دریا سپرده است. نه دریا را می شناسد و نه موج و موج سواری می داند. نه امیدی به نجات دارد و نه تلاشی برای نجات به خرج میدهد.
دیگر تأثیر منفی توهم توطیه این است که مردمی دچار به چنین تفکری چون همه ی مشکلات و کمبودها و نارساییهای جامعه و کشور شان را از خارجیها می دانند، برای رفع این مشکلات، کمبودها و نارساییها نیز خارجیها را مسئول میدانند. خارجیها وظیفه دارند که بیایند کشورشان را آباد کنند، معاش مأمورین دولت شان را بپردازند، اردو و پلیس ملی برای شان بسازند، مصارف انتخابات شان را تأمین کنند و مخالفین مسلح شان را از بین ببرند. و اگر این مردم در انتخابات تقلب هم کردند، دست به فساد اداری هم زدند، دولت شان هم ناکارامد بود، حقوق انسانی همدیگر را هم نقض کردند، خارجیها حق ندارند اعتراض کنند، چون این کار دخالت در امور داخلی این کشور است!
مردمی که همیشه خود را طلبکار دیگران بدانند، همیشه دست نیاز شان به سوی دیگران دراز خواهد بود و هیچ وقت به خودکفایی خویش فکر نخواهند کرد. آقای کرزی هشت سال پیش می گفت جامعه ی بین المللی وظیفه دارد که از دولت افغانستان حمایت کند، امروز نیز همین حرف را می زند و ده سال بعد هم همین را خواهد گفت. گویی مردم افغانسان حق دارند در طول تاریخ نان خور دیگران باشند. و مبنای این حق هم از دید افغانها این است که اگر خارجیها به افغانستان کمک نکنند، افغانها در کشور خود تروریست پرورش میدهند و می فرستند به کشورهای خارجی تا اتباع آن کشورها را بکشند و تأسیسات آن کشورها را خراب کنند! درست مثل اینکه دزد آدم کشی هر روز آدمی پولداری را تهدید کند که اگر خرج و مصرف من و زن و بچه ام را ندهی تو را خواهم کشت. و آن آدم پولدار مجبور باشد که بخاطر حفظ جان خویش مخارج این دزد را بپردازد. و دزد این را حق خود بداند.
شاید تحولات انتخابات اخیر افغانستان و نقش خود افغانها در آن بتواند در تفکر توهم زده و توطیه اندیش افغانی ما اندکی تردید افگند تا ما بتوانیم با چشمان بازتر به جامعه ی خویش نگاه کنیم و ظرفیت های مثبت و منفی آنرا بشناسیم.
البته نفی و نکوهش توهم توطیه به معنای انکار و نادیده گرفتن مطلق عوامل خارجی نیست. بلکه تأکید بر نقش اصلی متغییرها و بسترهای داخلی و درک رابطه ی متقابل این دو دسته عوامل است. حضور تأثیر گذار و تعیین کننده ی عوامل خارجی در افغانستان چیزی نیست که قابل انکار باشد.