مقاله بصیر احمد
سراج التواریخ، گنجی در ویرانه های تاریخ وطن
سیر زمان، معرف هر خوب و زشت بود
مسکن، کسی که نامه خود را، سیاه برد
شهید علامه بلخی
در این اواخر در جمع اخبار و گزارش های بد و مأیوس کننده از وطن، یک گزارش خوب و امیدوار کننده ی نیز انتشار یافت. و آن خریداری نسخه ی خطی جلد چهارم سراج التواریخ اثر پدر تاریخ افغانستان، ملا فیض محمد کاتب هزاره است که توسط دولت افغانستان از یک کتابخانه خصوصی خریداری شد.
نگارنده به عنوان یک شاگرد دبستانی این مکتب، این اقدام نیک فرهنگی را به تمامی تاریخ پژوهان منصف و فرهنگ دوستان آزاد اندیش کشور، تبریک و تهنیت می گویم. امید که روزی تمامی آثار و دستنوشته های این مرد بزرگ، جمع آوری شده، چاپ و نشر گردد. اما نظر به شرایط کاری و دغدغه های ذهنی نسبت به تاریخ آن مرز و بوم، چند نکته را لازم به یاد آوری می دانم. البته این بدان معنی نیست که گزارش خوب و دلسوزانه جناب آقای آروین را که در سایت بی بی سی (۳۰ / ۲ / ۸۷) نشر شد، زیر سؤال برد، بلکه تکمیله آن گزارش خواهد بود. تذکر این نکته از آن جهت در خور توجه است که در وطن ما در کل و در جمع فرهنگیان بطور خاص، رسم بر این بوده و هست که تعدادی منتظر می مانند تا کسی کاری را شروع کند، آنگاه همه در پی یافتن نقاط ضعف و منفی آن کمر می بندند. در بخش فرهنگی، ابتدا سعی می گردد، نظر دیگران رد شده، بعداً با از خود کردن همان نظر و یا شبیه آن به عنوان نظر جدید ارائه می گردد.
بنابراین، هر گونه تذکر ولو به جا و دلسوزانه نیز با همان معیار شناخته شده مورد بی مهری و کم توجهی قرار گرفته، جایگاه نقد و بررسی مثبت و سازنده در تمامی زمینه ها خالی می ماند. بنائاً زمانی که گزارش خریداری نسخه خطی سراج التواریخ جلد چهارم از سوی بی بی سی پخش شد، مدیر مسئول و سردبیر نشریه همسفر نگارنده را ملزم ساخت تا در این باره چیزی بنویسم، بر اساس همان باور رایج جامعه قصد نداشتم وارد صحنه نقد گردم چون از نقد در کشور ما صرفاً نفی و رد منظور است نه شفاف سازی موضوع. اما اصرار بیش از حد دوست گرامی ام آقای حلیمی وادارم ساخت، صرف چند پاراگرافی در تکمیل آن گزارش -نه نقد آن- بیافزایم تا شاید علاقمندان موضوع را مفید افتد.
آقای آروین در گزارش خود آورده اند که مرحوم کاتب در مقدمه جلد چهارم سراج التواریخ اظهار امیدواری کرده که کتاب او دیگر توقیف نگردد. و او دیگر بار مأیوس و از حقوق خود محروم نشود. بعداً تبصره می کند که این اشاره مؤلف سراج التواریخ به سرنوشت کتابهای او در عصر حبیب الله خان ارتباط می گیرد! در حالیکه در نژاد نامه افغان که در اواخر حکومت امان الله و اوایل حکومت نادری نوشته شده، باز هم مؤلف از وضعیت بد زندگی خود و رفتار نامناسب حکومتگران سخن می گوید. گذشته از آن، طبق نوشته افغانستان در مسیر تاریخ اثر مرحوم اغبار، امان الله خان دستور داد تا تمام نسخه های سراج التواریخ جمع آوری شده و سوزانده شود و به جای آن تاریخ حقیقی کشور تدوین گردد، چون او دریافته بود که سراج التواریخ جنایات جد او را برملا می سازد.
پس اگر خود حبیب الله خان هم دستور نابودی سراج التواریخ را داه باشد، زنده ماندن این کتاب تاکنون، به یک معجزه می ماند که با آن همه مخالفت ها هنوز در آرشیو ملی موجود بوده و نوید دهنده و افشا کننده ستم های گذشته است.
همچنان آقای آروین در گزارش خود از نسخه دیگر سراج التواریخ با استناد به نوشته مشخص دیگر، ابراز نظر نموده که آن نسخه اصل سراج التواریخ باشد و از سانسور به دور مانده و به دربار ارائه نشده است.
ما هم (گروه سه نفره که روی قسمتی از آثار مرحوم کاتب کار کردیم.) در ابتدای کار به همین نظر بودیم که آن نسخه، اصل سراج التواریخ باشد، متأسفانه این برداشت باعث شد که کتاب "وقایع افغانستان" به نام بدل "سراج التواریخ جلد سوم بخش اول" از سوی مجله حبل الله چاپ شد. با اینکه ما قبل از چاپ آن در یافتیم که آن نسخه سراج التواریخ نیست، چرا که نسخه های اصلی و خط خورده سراج التواریخ را نیز مورد ارزیابی قرار دادیم که با این کتاب فرق می کرد. در نهایت ما بر آن کتاب (نسخه دیگر سراج التواریخ که به قول آقای آروین ۵۲۰ صفحه دارد و به خط ریز نوشته شده) عنوان "وقایع افغانستان" دادیم، چرا که در شش بخش جداگانه به نام های وقایع دارالسلطنه کابل، وقایع هزاره جات، وقایع ترکستان، وقایع سمت شرقی و جلال آباد، وقایع سمت جنوبی و قندهار و وقایع هرات و مزار تدوین شده که صرفاً بخش اول آن در سال ۱۳۷۲ ش در ایران از سوی مجله حبل الله چاپ شد و بخش دوم آن هنوز فرصت چاپ نیافته.
در خور یاد آوری است که فتوکپی قسمتی از آثار مرحوم از آرشیو ملی بیرون کشیده شده و در اختیار رهبر شهید استاد عبدالعلی مزاری قرار گرفته بود که ایشان آن مجموعه را در اختیار ما قرار داد تا روی آن کار کنیم. همان ۱۳۷ صفحه جا مانده از جلد سوم سراج التواریخ چاپ شده در چاپخانه کابل٬ از بین اوراق پراکنده جمع آوری شده، در اختیار انتشارات بلخ قرار گرفت تا سراج التواریخ جلد سوم تکمیل شود. متأسفانه آن قسمت باز هم از چاپ ماند، امید که در چاپ نشر عرفان که آقای شریعتی زیر دست دارد آن تکمیله نیز چاپ شود.
خوشبختانه طبق گزارش آقای آروین، آن قسمت باقیمانده از جلد سوم، در اول جلد چهارم سراج التواریخ نسخه ی خطی درج شده که با چاپ آن دوره سراج التواریخ کامل خواهد شد. مرحوم کاتب مؤلف سراج التواریخ یکی از کم بخت ترین مورخان روزگار به شمار می آید، چرا که به قوم کم بخت ارتباط دارد و همین ویژه گی باعث گردید که با وجود خلق شاهکار تاریخی- فرهنگی و ادبی کشور باز هم چهره ناشناخته باقی بماند. برخی از پژوهشگران تاریخی با دادن لقب پدر تاریخ افغانستان به مرحوم کاتب، کار او را در تاریخ نویسی با کار بیهقی مشابه دانسته اند. اما بین دوره بیهقی و کاتب تفاوت های فراوان وجود دارد، چرا که اگر بیهقی در عصر کاتب قرار می گرفت نمی توانست آن بالندگی را داشته باشد و یا برعکس اگر کاتب هم در آن دوره می بود بهتر می توانست بدرخشد.
بهرحال، هر کس را باید با دوره و زمان خودش سنجید، چرا که تأثیر محیط و شرایط سیاسی حاکم بر جامعه را نمی توان نادیده گرفت. از اینرو، باید به مرحوم کاتب هزاران هزار آفرین گفت که در دل دربار ستم گری بتواند راه پیدا کند و سند جنایت آنرا ماندگار تاریخ سازد که علنا نابودی قوم هزاره و سرزمین هزاره جات را روی دست داشت که مرحوم کاتب نیز با همین قوم و سرزمین ارتباط می یافت. البته اسناد و مدارک در این مورد که حکومتگران افغانستان از جمله عبدالرحمن قصد نابودی کامل هزاره ها و هزاره جات را داشتند به حدی زیاد است که قابل شمارش نیستند و ما صرفاً به یک سند تاریخی که خود دربار مهر و تأیید نموده از سراج التواریخ جلد سوم اشاره می کنیم. عبدالرحمن خطاب به قوم درانی می نویسد:"شکایت سردار عبدالقدوس خان از جایی است که مردم درانی صد هزار خانوارند و پنصد الی ششصد تن از راه ایلیت و قومی در هزاره جات رفته باقی همه در خانه ی خود نشسته اند، و اگر چنانکه مرد می بودند و عزت قومی می داشتند از دو خانه یک نفر کمر نبرد به معاونت دولت می بستند، همانا پنجاه هزار مرد جرار می شدند که دمار از روزگار اشرار هزاره کشیده و ایشان را از مملکت افغانستان نیست و نابود می کردند و از امر مکنون خاطر والا که پیشنهاد ضمیر منیر دارد و می خواهد که اراضی و املاک هزاره را بر مردم درانی بدهد آگاه می شدند، زیرا دولت انگلیس قدم تصرف پیش نهاده و "جبل کوژکه" را شکافته موضع "چمن" را که خاک طائفه اچکزایی از مردم درانی است عمارت کرده محل اقامت قرار داده است، که این تصرف و تغاصب دولت مذکوره مر زمین مردم اچکزایی را باعث پایمالی مردم درانی است.
پس در وقتی از پایمالی مأمون و محفوظ خواهند گشت که املاک هزاره را صاحب و قابض شوند. و اکنون مردم دُرانی بر بستر غفلت خوابیده خیر و شر و نفع ضرر خود را نیک نمی دانند..." ( سراج التواریخ، جلد سوم، انتشارات بلخ، چاپ ایران ص ۷۳۷ و ۷۳۸)
البته طرح حکومتگران افغانی مبنی بر قتل عام کلی مردم هزاره و سپردن هزاره جات به قوم افغان در بسیاری از کتب تاریخ درج شده، ولی نقل آن از سراج التواریخ به خاطر آن است که این کتاب به دستور خود دربار افغانستان و زیر نظر همسر عبدالرحمن تدوین و چاپ شده و حکومت خود بر آن مهر تأیید نهاده است. مطلب بالا به خوبی هماهنگی دولت انگلیس را با دولت کابل با طرح نابودی هزاره جات به نمایش می گذارد، به همین دلیل است که ما قبلا هم پیشنهاد داده ایم که هزاره ها با شکایت از انگلیس خواهان غرامت و اعاده حیثیت شوند. نگارنده در یک مقاله طولانی به مناسبت تجلیل از مرحوم کاتب که در لندن برگزار شد، تمامی اسناد و مدارک دست داشتن دولت وقت انگلیس را در همکاری با عبدالرحمن در قتل عام هزاره ها جمع آوری نموده و پیشنهاد دادیم که باید روشنفکران هزاره با استفاده از شعار حقوق بشری دولت انگلیس، آنها را ملزم به عذر خواهی کنند، کاری که یهودی ها و ارمنی ها... انجام می دهند باید هزاره ها هم بخاطر قتل عام ۶۲ درصد مردم خود توسط عبدالرحمن این مهره انگلیس انجام دهند.
انتظار می رود با نشر جلد چهارم سراج التواریخ، اسناد زنده تری از جنایات حکومت علیه مردم افغانستان و خاصتاً قوم هزاره، روشن تر گردد. ما گزارش خریداری شدن نسخه خطی جلد چهارم سراج التواریخ و نگهداری آنرا در آرشیو ملی به فال نیک گرفته، انتظار می کشیم تا هر چه زودتر چاپ شده و در اختیار عموم قرار گیرد. در پایان با این چند بیت از اشعار علامه شهید بلخی در انتظار آینده می مانیم:
تا نفس باقیست، از سعی و عمل منما دریغ
از جمال آرزو، کشف بلایا می شود
دامن فرصت مده از کف، به وقت مغتنم
باز هم وقت است، جبران خطایا می شود
همت و عزم متین از ما بیاید، هم به ما
از مقام کبریا، بذل هدایا می شود
نا امیدی بر فکن، مشکل پسندی دور کن
ز اتحاد قطره ها، ابر عطایا می شود
(خروش آزادی، ص ۱۰۶)