پیام استاد شفق
اشاره: استاد محمد نبی نوید از شخصیت های برجسته و فعال سیاسی و اجتماعی جامعه ی ما در اوایل ماه جولای در کابل درگذشت و پیکرش در همین شهر با بدرقه ی هزاران نفر از هواداران ایشان و تعدادی از مقامات و فعالان سیاسی، اجتماعی و فرهنگی به خاک سپرده شد.
در مراسیم یاد بود از استاد نوید در کابل، رهبران و نمایندگان جریانات و گرایشهای مختلف سیاسی، سخنرانی نموده و از بیش از دو دهه تلاش و مبارزه ی او در راه دفاع از مردم و حقوق و هویت سیاسی و اجتماعی آنان، تجلیل کردند.
آیت الله صادقی پروانی، محمد اکبری، واعظی شهرستانی و سید هادی بهسودی، از جمله کسانی بودند که در این مراسیم سخن گفتند. سخنرانان با بر شمردن اوصاف و ویژه گیهای شخصیتی و فکری استاد نوید، همگی تأکید نمودند که ایشان به همه ی مردم و اهداف و خواسته های عمومی آنان می اندیشید و به گرایشها و دسته بندیهای خورد سیاسی، حزبی و منطقه ای محدود نمی شد.
با مرگ نوید، جامعه ی ما یکی از مدافعان پرشور، شجاع، صریح الهجه و آزاده ی خویش را از دست داد. این ضایعه را به مردم خویش و به خصوص خانواده ی محترم و دوستان آن مرحوم تسلیت گفته، پیام استاد «عزیزالله شفق» در این مورد را باهم می خوانیم:
متن پیام تسلیت استاد عزیز الله شفق به مناسبت رحلت حجت الاسلام والمسلمین استاد محمد نبی نوید
بسم الله الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه راجعون
به غمگساری دلمردههای تن خسته
چگونه گریه کنم من که سوگوار توأم
به بیبهاری این باغ خفته در آتش
چگونه سبز شوم من که داغدار توأم...
خبر دردناک و جانگدازی برایم بود وقتی از دوستی شنیدم که: استاد نوید داعی اجل را لبیک گفته و به دیار باقی شتافته است . این خبر درد ناک ، بغضی شد که در گلویم گیر کرده و راه نفس کشیدن را برایم دشوار ساخت. ناخود آگاه اشک حسرت بر گونه هایم لغزیده و حالم منقلب گردید، ناباورانه با خود زمزمه نمودم: مگر میشود باور کرد که یار و همرزم و دوست سالیان دراز زندگی ام را از دست داده باشم؟
اما متاسفانه خبر واقعیت داشت «کل نفس ذائقة الموت» بلی همه میمیرند . گفتم خامه ام را در افق خاطراتم به جولان وادارم تا نگفته هایی را در باره او بنویسم، اما سوگمندانه باید اعتراف کنم که حجم سوگ آن عزیز بر قامت شکسته ی قلمم سنگینی نموده و آنرا زمینگیر نمود، خواستم در همه جا و به هرکس که رسیدم از او بگویم و از درد و رنج و فقر و غم سالیان دراز عمرش فریاد سر دهم، اما بغض گیر کرده در گلویم، نای فریاد را از من گرفت. اکنون من با قلم شکسته و فریاد در گلو خفه شده چه میتوانم کرد ؟.
استاد نوید شاهد زنده ای بود از یک دوره مردانگی و غرور، یک فصل شهادت، یک جهان ایثار، یک دنیا اخلاص و یک عمر رنج که هیچگاه خاطرات افتخار آفرین جهاد و جبهه را در بدل ثمن قلیلی با تاجران سیاست و شیفته گان مسند و قدرت به معامله نه نشست. کنج عزلت گزید و با غم تنهایی و درد گمنامی ساخت و هیچ نگفت، صبور و مقاوم در گور آرزوهایش "جان کندن تن" را به تجربه گرفت و همچون شمع در غیرت خویش سوخت و ساخت تا تمام کرد .
ریشخند روز گار را ببینید و طنز تلخ تاریخ را که قحط الرجال می بارد و "اشباه الرجال" ثمرات قیام و خون نوید ها را مصادره می کنند. آنان از بوی "سکه و نان" به وجد آمده و از نشه سکر آور "شهرت و نام" مست گردیده و چه زود اهداف قیام مردم فراموش می شود. مدعیان در بستر غفلت و خود خواهی به زانو در آمده و بر مسند "قدرت" به سجده میافتند، سارقان سرمایه جهاد و شهادت بر خر مراد سواراند، اما، نوید و نویدها با آن روح مغرور و سرکش خود در کوچه های تهی دستی و تنهایی باید بمیرند که جرم شان صداقت و ایثار شان بوده است.
تنها دلخوشی نوید در این زندگی معکوس، شکوفائی سرنوشت مردمش بود و بس.
چرا "این جا کسی برای کسی، کس نمیشود – حتی عقاب در خور کرکس نمیشود"؟
زندگی سراسر افتخار و پربار نوید و ذلت و ذبونی آن دیگران این گفته را به یادم می آورد که:"کسانی که تن به هر ذلتی می دهند که زنده بمانند مرده های خاموش و پلید تاریخ اند."
و نوید برای زنده ماندن خود حتی یک لحظه هم تصور نکرد که ذلت بپذیرد.
اکنون نوید رفته است اما پنجره یاد او رو به افق آبی آسمان ذهن من و ما، باز است. نوید عزیز! باور کن که درین دنیای غربت، هر لحظه خیال ترا در زلال اشکهایم به شستشو نشسته ام.آخر برادر! یاد تو ، یادی از خاطره ها و لحظات پر بار زندگی در پهن دشت بیکرانه ی " جهاد و مقاومت " است. مگر نه اینست که با یاد تو و سایر عزیزان از دست رفته که مظاهر عینی از صداقت و اخلاص و شهامت و مردانگی بودید، بهانه یی برای این زندگی معکوس و جهنمی خودم، جستجو مینمایم؟ تا درین تفتیده کویر هولناک که به غلط اسمش را گذاشته اند زندگی، علیرغم شکستگی قامتم از شکسته شدن قامت غرور و عقیده ام ، جلوگیری بعمل آورم ...
در اخیر من ضایعه تاسف بار رحلت استاد نوید را به دوستان و بازماندگان آن عزیز تسلیت گفته و برای آن مرحوم علو درجات و برای خانواده داغدیده اش صبر جمیل و اجر جزیل خواهانم .
والسلام
عزیزالله شفق
کانبیرا – آسترالیا 7/7/2008